ارتباط مستقيم توليد نفت و افزايش رضايتمندي عمومي
چرا مردم ايران نسبت به دورنماي اقتصادي، نگراني دارند و اوضاع آينده را روشن نميبينند؟ چگونه ميتوان به اندازه ثروت، رفاه ايجاد كرد كه رضايتمندي اقشار مختلف افزايش يابد؟ اصولا هر اقتصادي نيازمند ايجاد ارزش افزوده و توليد ثروت است. اهميت توليد ثروت در آن است كه ميتواند قدرت خريد و رفاه مردم را افزايش دهد و رضايتمندي ايجاد كند. اساسا هيچ حوزه اقتصاد و صنعتي در سطح جهان به اندازه بخش نفت و گاز و پتروشيمي ارزش افزوده ايجاد نميكند.

چرا مردم ايران نسبت به دورنماي اقتصادي، نگراني دارند و اوضاع آينده را روشن نميبينند؟ چگونه ميتوان به اندازه ثروت، رفاه ايجاد كرد كه رضايتمندي اقشار مختلف افزايش يابد؟ اصولا هر اقتصادي نيازمند ايجاد ارزش افزوده و توليد ثروت است. اهميت توليد ثروت در آن است كه ميتواند قدرت خريد و رفاه مردم را افزايش دهد و رضايتمندي ايجاد كند. اساسا هيچ حوزه اقتصاد و صنعتي در سطح جهان به اندازه بخش نفت و گاز و پتروشيمي ارزش افزوده ايجاد نميكند. در شرايطي كه حداكثر بشكهاي 8تا 10دلار براي استخراج و بهرهبرداري از نفت هزينه ميشود حول و حوش 60 الي 70دلار ثروت از آن به دست ميآيد. در حالي كه در حوزههاي مختلف توليدي، يك فعال اقتصادي 600دلار سرمايهگذاري ميكند و سپس 650دلار آورده برداشت ميكند! در حوزه كشاورزي هم همين وضع حاكم است، ارزش افزوده پاييني از بخش كشاورزي شكل ميگيرد. اما در بخش نفت و گاز و پتروشيمي اينگونه نيست و ثروت قابل توجهي با سرمايهگذاري اندك انجام ميشود. آن بخشي كه اقتصاد كشورها را با ارزش افزوده مواجه ميسازد، بخش انرژي است.
زماني كه پوتين در روسيه سر كار آمد، روسيه 3.5ميليون بشكه توليد ميكرد و در رتبه دهم اقتصادهاي دنيا از منظر توليد ناخالص ملي قرار داشت. او توليد نفت روسيه را به 11ميليون بشكه رساند و امروز از منظر GDPدر رتبه پنجم و ششم جهان قرار دارد يا عربستان در دوران قبل از انقلاب ايران 2.5ميليون بشكه نفت توليد ميكرد، امروز اين عدد را به بالاي 11ميليون بشكه نفت رسانده است. امريكا هم در زمان اوباما 1.6ميليون بشكه نفت توليد ميكرد، امروز امريكا با توسعه نفت شل، 14ميليون بشكه نفت توليد ميكند. جهان فهميده كه چون در دوران گذار انرژي قرار داريم بايد حداكثر استفاده از اين ثروت خدادادي صورت گيرد.
ايران اما سالهاي سال است بين توليد 3تا 4ميليون بشكه نفت گير كرده است. هر وقت كه درآمدهاي نفتي ايران افزايش پيدا كرده، دولت توانسته نوسانات ارزي را كنترل كند. هر زمان كه درآمدهاي نفتي كاهش پيدا كرده، شاهد جهشهاي عديده در قيمت ارز بودهايم. لذا سهم نفت در توليد ناخالص داخلي ايران و كشورهاي منطقه برجسته است.
براي تحقق رشد اقتصادي بايد ثبات سياسي، اجتماعي، ديپلماسي و...ايجاد كرد. طي سالهاي 32 تا 42 خورشيدي ايران 10سال ثبات را تجربه ميكند و پس از آن طي 10 سال يعني سالهاي 42 تا 52، رشد اقتصادي بالا و پايدار را تجربه ميكند. نمونه ديگر اين نوع ثباتها دوران پس از جنگ يعني سالهاي 68 تا 78 در دولت آقاي هاشميرفسنجاني است. بسترسازي مناسبي صورت گرفت و يك دهه ثبات سياسي و اجتماعي با دو برنامه توسعهاي ايجاد شد. بر اثر اين ثبات از سال 74 تا 84 ايران رشد اقتصادي پايدار و رونق اقتصادي را تجربه كرده است. در سال 85 توليد ناخالص ملي ايران از تركيه و عربستان بيشتر بود. ايران در اين بازه زماني 570 ميليارد دلار توليد ناخالص داخلي داشته، در حالي كه تركيه 520ميليارد دلار و عربستان 370ميليارد دلار توليد ناخالص داخلي داشته است. اين در حالي است كه امروز ايران به حول و حوش 400ميليارد دلار رسيده، اما عربستان و تركيه به يك تريليون دلار رسيدهاند. ايران حتما به دوران باثبات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و...نياز دارد كه در بطن آن بتواند رشد اقتصادي پايداري را ايجاد كند. ايران بايد زمينهاي فراهم سازد تا پس از كاهش تحريمها بتواند زمينه رشد توليد نفت و ساير گونههاي انرژي را فراهم سازد. از طريق افزايش توليد و تنوع بخشيدن به سبد صادرات انرژي ايران ميتواند ثروت قابل توجهي ايجاد كند و با آن رفاه و رضايتمندي بيشتري براي مردم فراهم سازد.