ارزیابی حقوقی حقابه ایران از رودخانه هیرمند
مجتبی استوار کارشناس ارشد روابط بینالملل
هیرمند و اهمیت آن برای ایران
هیرمند یکی از حساسترین رودخانههای مرزی ایران است که از رشته کوههای هندوکش و بلندیهای بابا یغما در 40کیلومتری باختر کابل سرچشمه میگیرد و از جنوب باختری کابل پس از پیوستن به رودخانه دیگری به نام ارغنداب، وارد دشت مارگو میشود و در ادامه کار در بند کوهک در 36کیلومتری جنوب خاوری زابل وارد خاک ایران (مرز دو کشور) میشود و از این نقطه به دو شاخه سیستان و پریان تقسیم میشود که شعبه سیستان به خاک ایران میآید. هیرمند حوزه آبریز پهناوری دارد که اندازه آن در حدود 150 هزار کیلومتر مربّع برآورد میشود. آبدهی آن در آغاز ورود به دشت در خاک افغانستان با دو سد مخزنی که در ارغنداب و کجکی با گنجایش سه میلیارد متر مکعّب ساخته شده است، مهار میشود و اثر چشمگیری در آبادانی بخشهای بیابانی افغانستان داشته است.
در حوزه آبریز هیرمند میانگین 25 ساله ریزشهای جوی (از1372تا1347) 4/107میلیمتر محاسبه شده ولی در سالهای اخیر میانگین بارندگی سالانه کمتر از 100 میلیمتر بوده است و از خشکترین نواحی کشور به شمار میآید. هیرمند در ردیف 10 رودخانه بزرگ و با اهمیت قاره آسیا است و برای ایران اهمیت بسیار دارد. در واقع، هیرمند رگ زندگی سیستان بوده و حیات این استان با این رود ارتباط مستقیم دارد و از لحاظ اهمیت با رود نیل در مصر قابل سنجش است هیرمند همچنین منبع اصلی آب دریاچه هامون به شمار میرود. مقدار آبدهی آن به هامون به مراتب بیش از مجموعه رودخانههای دیگر است و در نتیجه کاهش آب هیرمند، از اهمیت اقتصادی دریاچه هامون نیز کاسته شده است، چرا که در گذشته، جدا از نقش مستقیمی که این رود در پیشرفت صنعتی و کشاورزی منطقه داشته با تامین آب هامون سبب رونق صنایع جانبی مانند ماهیگیری و صنایع دستی میشده است. همچنین، پس از ورود به ایران در سیستان، دلتای حاصلخیز و پر نعمتی را که زمانی «مصر ایران» نامیده میشده، ایجاد میکرده است. امروزه کارایی و حاصلخیزی این منطقه به علت کمبود بارندگی و نیز کاهش آبهای وارداتی به اندازه دلخواه نمیرسد و حتی با
اقدامات افغانستان کار به جایی رسیده که گاهی نیاز ساکنان منطقه به آب آشامیدنی را نیز تامین نمیکند؛ البته نباید نقش بادهای محلّی را نادیده گرفت. این بادها با سرعت و گرمای زیاد، تسریعکننده تبخیر آبهای سیستان به شمار میآیند. چنان که گفته شد، این رودخانه در طول مسیر به دو شاخه پریان و سیستان تقسیم میشود. شاخه بیشتر در ایران جاری است که دو سد انحرافی کهک و زهک در زابل با گنجایش آبگیری به ترتیب 23 و 45 متر مکعّب در ثانیه 8 روی آن ساخته شده است. آب این سدها میتواند حدود 65 هزار هکتار از زمینهای جلگه سیستان را مشروب کند.
شرق میانه ایران که جنوب خراسان و شمال استان سیستان را در بر گرفته، اهمیتی همچون کانون جبهه دارد زیرا به نظر میرسد که گرانیگاه ژئوپولیتیکی، سیاسی و نظامی آسیا از اسراییل به افغانستان و آسیای مرکزی درحال انتقال است.
جایگاه هیرمند در نظام امنیتی کشور
استان سیستان و بلوچستان با گسترهیی نزدیک به 181هزار کیلومتر مربع در جنوب خاوری ایران 4/11درصد از کل مساحت کشور را تشکیل میدهد. تراکم جمعیت در منطقه سیستان 8/33 نفر در هر کیلومتر است. از سویی مساله کم آبی یکی از موانع اساسی توسعه این استان به شمار میآید. از سوی دیگر، سیستان با افغانستان همسایه است که سالهاست گرفتار بیثباتی بوده و ناامنیهای بسیار برای ایران به بار آورده است؛ ازجمله مبارزه با قاچاق گسترده موّاد مخدر، هزینه سنگینی بر دوش ایران نهاده است. اگر دولت کنونی افغانستان مانند طالبان از ورود آب هیرمند به ایران جلوگیری کند، آنگاه با مشکلاتی جدی روبهرو خواهیم شد زیرا هیرمند به گونهای جریان دارد که پس از آنکه کمابیش همه آبهای افغانستان را گردآوری میکند، به سوی جنوب (ایران) میآید و دوباره از راه شیله شلاق به سمت افغانستان باز میگردد و به گودزره میریزد. میان گودزره و هیرمند تنها یک رشته کوه وجود دارد و اگر از زیر این کوه تونلی کشیده شود، همه آب هیرمند به سوی این گود، جاری خواهد شد و دیگر آبی به سمت ایران نخواهد آمد.
گفته میشود با به انجام رسیدن پروژه سد کمال خان نیز شاهد چنین وضعی خواهیم بود. مساله کم شدن حجم ورودی آب هیرمند به کشورمان با توجه به این نکته که بر پایه دادهها، حوزه هامون-هیرمند در میان حوزههای آبی کشور دارای یکی از درازترین دورههای کم آبی (حدود 8 سال) است، میتوان به اهمیت فراوان موضوع پی برد. اقدامات افغانستان در سدسازی روی هیرمند به کاهش شدید میزان متوسط آب ورودی این رودخانه به ایران انجامیده است. میانگین دبی سالانه هیرمند در دهه 1990 از 2 تا 3 هزار متر مکعب در ثانیه برآورد شده بود. این دبی در سال 1990 معادل 6 هزار متر مکعب در ثانیه و در سال 1993، 3هزار متر مکعّب در ثانیه بود. در سال 1994 این مقدار به 45 هزار متر مکعب در ثانیه رسید که تنها 15هزار متر مکعّب در ثانیه به منطقه سیستان ایران وارد شد.
دریاچه هامون و رودخانه هیرمند نه تنها یگانه منبع تامین آب مورد نیاز برای آبیاری زمینهای کشاورزی شرق ایران است، بلکه در زندگی مردمان این بخش از کشور نیز نقشی بسزا دارد. موضوع بهرهبرداری روزافزون افغانستان از هیرمند درحال تبدیل شدن به یک فاجعه زیست محیطی در ایران است. از سوی دیگر، افغانستان به عنوان کشور بالادست میتواند با مصرف بیاندازه آب، بحران کم آبی در پایین دست (کشورمان) ایجاد کند یا با شهرسازی یا قطع درختان جنگلی احتمال طغیان رودخانه را افزایش دهد یا با تخلیه فاضلابهای شهری باعث آلودگی آب شود.
موضوع از دید زیست محیطی نیز درخور بررسی است. رژیم رودخانههایی که به دریاچه هامون میریزد نامنظم است و همین سبب نوسانهای بسیار در میزان و گستره پوشش آب دریاچه در طول سالهای متمادی شده است. در عین حال هامون بزرگترین دریاچه آب شیرین در فلات ایران است. این دریاچه در گذشته بزرگتر بوده و در سالهای اخیر روز به روز از حجم و دامنه آن کاسته شده است به گونهای که از لحاظ اقتصادی بر همهچیز در محیط پیرامون خود اثر گذاشته است. دریاچه هامون و رودخانه هیرمند نه تنها یگانه منبع تامین آب موردنیاز برای آبیاری زمینهای کشاورزی شرق ایران است بلکه در زندگی مردمان این بخش از کشور نیز نقشی بسزا دارد. موضوع بهرهبرداری روزافزون افغانستان از هیرمند درحال تبدیل شدن به یک فاجعه زیست محیطی در ایران است. از سوی دیگر افغانستان به عنوان کشور بالا دست میتواند با مصرف بیاندازه آب، بحران کم آبی در پاییندست (کشورمان) ایجاد کند یا با شهرسازی یا قطع درختان جنگلی احتمال طغیان رودخانه را افزایش دهد یا با تخلیه فاضلابهای شهری باعث آلودگی آب شود. دریاچه هامون نقشی مستقیم در تنظیم اکو سیستم منطقه بازی میکند؛ از سوی دیگر هامون میتواند
در گسترش چراگاهها و در پی آن توسعه دامداری، رونق کشاورزی، ماهیگیری و صنایع جانبی وابسته به این بخشها اثرگذار باشد.
باید توجه کرد که کاهش حجم دریاچه مشکلات مهمّی در این زمینه ایجاد کرده و باعث شده است که هامون به چهار برکه جدا از هم تبدیل شود.
کاهش چشمگیر آب آبگیر اصلی هامون که در مرز ایران و افغانستان قرار دارد و نیز افزایش میزان شوری آب دریاچه که معلول کاهش میزان آب ورودی به آن است ب ه مرگ پرندگان و آبزیان منطقه انجامیده است.
تاریخ اختلافات بر سر آب هیرمند
اگرچه سالهای زیادی است که موجودیت مرزهای بینالمللی میان ایران و افغانستان در میانهء شاخهء اصلی هیرمند در سیستان مورد پذیرش دو همسایه قرار دارد، اختلافات بر سر تقسیم آب هیرمند و دیگر حقوق مربوط به این رودخانهء بینالمللی هنوز حل نشده است. این وضع با وجود تلاشهای متعدد در درازای 120سال گذشته برای حل مساله یاد شده برجای مانده و ادامه یافته است.
مشکل اصلی از آنجا آغاز شد که رهبران سیاسی افغانستان تحتالحمایهء بریتانیا در سرآغاز قرن بیستم، رودخانه هیرمند را یک رود داخلی افغانستان فرض کردند و هرگونه استفاده از آب آن را حق انحصاری افغانستان دانستند. این فرض درحالی جامه عمل میپوشید که حکمیت ژنرال گلدسمید در سال 1872 مرزهای دو کشور را در دلتای هیرمند روی شاخهء اصلی رودخانه قرار داده بود. یادداشت 25سپتامبر 1904 سرهنگ مک ماهون انگلیسی اشاره دارد: «دولت افغانستان نمیپذیرد که اختلافی روی مساله آب وجود دارد زیرا موقعیت جغرافیاییشان آنان را تنها صاحبان سراسر هیرمند واقع در بالای بند سیستان میسازد.
با برداشتی اینگونه نه تنها حاکمان تحتالحمایه انگلیس در افغانستان حقوق مردم بخش پایین رود هیرمند را نادیده گرفتند و بستگی بیچون و چرای زندگیشان به آب هیرمند را حرمت ننهادند بلکه بر گرایشهایی بینالمللی که همان زمان رود خانههایی را که از خاک بیش از یک کشور عبور کنند «رودهای بینالمللی» میشناخت، چشم فرو بستند. مشکل واقعی از هنگامی آغاز شد که ژنرال اف. گلدسمید. افسر حکمیت مرزی انگلیسی در سال 1872 تصمیم گرفت مرز میان ایران و افغانستان را در سیستان روی شاخه اصلی رود هیرمند در دلتا قرار دهد بیآنکه در مورد چگونگی تقسیم آب آن دو شاخه و حقوق دو همسایه تصمیمی بگیرد و توصیهای کند. تنها موردی که در تصمیمات مرزی گلدسمید یادی از آب هیرمند میشود به این قرار است:«فراتر باید کاملا درک شود که هیچ کاری از سوی دو طرف نباید صورت گیرد که نتیجهاش دخالت در آب مورد نیاز برای آبیاری در دو کرانه باشد.» تغییر مسیر رودخانه در دلتا درسال 1896 سبب بروز اختلافات تازهای شد. حکمیت انگلیسی یکبار دیگر درخواست شد و سرهنگ هنری مک ماهون درسال 1903 مامور شد مرزهای تازهای را تعیین و نشانهگذاری کند. مرزهای تازهء مکماهون،
درعمل، همان بود که درگذشته ژنرال گلدسمید تعیین کرده بود جز اینکه مک ماهون درسال 1905 دست ب هتقسیم آب زد و این اقدام مشکلات بیشتری آفرید. پس از اینکه در سال 1904-1903 مک ماهون تصمیم گرفت آب رود هیرمند را در مناطق مرزی به تساوی میان دو طرف تقسیم کند، درسال 1905 این نظر را تغییر داد و به دلایلی ناشناخته دو سوّم آب هیرمند را در دلتا به افغانستان داد و یک سوم آن را به سیستان ایران که حاصلخیزتر و بهمراتب پرجمعیتتر از منطقه مجاور در افغانستان یعنی «نیمروز»است.
او در مورد تقسیم مساوی آب هیرمند میان دو همسایه، به افغانستان نوشت: «حتی یک افغان، وقتی خوب بیندیشد، باید تایید کند هر راهحلی که حقوق ایران را درمورد آب مورد دسترسی کنونیش محدودتر سازد، یک توفیق اضافی برای افغانستان است که پیش از این تنها از 16 درصد آب رودخانه در پایین رودبار استفاده میکرده درحالی که ایران 62 درصد از آب رودخانه را مصرف میکرده است. به تاخیر افتادن حل مساله میتواند بهرسمیتشناختن حقوق ایران نسبتبه آنچه سنت دیرینه در اختیارش میگذارد، منجر شود...»پس از تایید حقایق بالا درمورد حقوق نسبت به آب رود هیرمند(در سال 1903) مک ماهون درسال 1905 دو سوّم آب هیرمند را به افغانستان بخشید. ایرانیان تقسیم آب 1905 مک ماهون مبنی بر یک سوّم برای ایران و دو سوّم برای افغانستان را ناپذیرفتنی یافتند و از تصویبش سرباز زدند.
این اختلافات برای سالها ادامه یافت. کنسول بریتانیا در سیستان در یادداشتهای محرمانهء دسامبر 1929 خود نوشت که سر صداهایی میان اتباع ایران و افغانستان در سیستان بروز کرده که حاصل دوام اختلافات دو طرف بر سر تقسیم آب هیرمند است. با گسترش روابط دوستانه میان دولت مرکزی تازه پا گرفته رضا شاه در ایران و دولت تازه استقلالیافته محمد نادر شاه در افغانستان در دهه 1930 تلاشهای تازهیی برای حل مساله آب هیرمند آغاز شد و در سال 1939 منجر به امضای پیمانی میان دو همسایه گردید، اصل نخستین این پیمان چنین بود: «دولتهای ایران و افغانستان توافق کردند که همه آب هیرمند از بند کمال خان (47 کیلو متر داخل افغانستان نسبت به مرز ایران) به سهم مساوی میان ایران و افغانستان تقسیم شود.» اصل دوم تایید میکرد که:«دولت افغانستان متعهد میشود هیچ کانال تازهای برای استفاده از آب، بیشتر از آنچه هماکنون میان ده چهار برجک و بند کمال خان میبرد، احداث نکند و کانالهای موجود را تعمیر نکند.»
این پیمان گرچه در راستای موازین موجود بینالمللی قرار داشت و از دید ایران، پیشرفت چشمگیری نسبتبه حکمیت مکماهون شمرده میشد، نتوانست مهر پایان بر اختلافات دو کشور نهد اما بهدلیل دگرگونیشدن محیط سیاسی ایران درخلال جنگ دوّم و تبعید رضا شاه درسال 1941 به وسیله بریتانیا و شوروی پیشین، افغانستان از تصویب پیمان سر باز زد. اختلافات هنگامی دوباره اوج گرفت که شماری از شرکتهای امریکایی با دریافت امتیازهایی از دولت افغانستان درسال 1945 ساختمان سدها و کانالهای انحرافی چندی را روی رود هیرمند آغاز کردند. مردم سیستان براینباور شدند که بازتاب ساختمان این سدها و کانالهای انحرافی در افغانستان بلافاصله خواهد بود.
سفیر ایران در افغانستان پس از بازدید از کانال انحرافی در افغانستان در سال 1947 گزارش کرد که آن کانال به درازای 110کیلومتر ساخته شده است؛ ژرفای آب در سراسر کانال دو و نیم متر است؛ پهنای آن 30متر است و رفته رفته کم میشود و سرانجام به 14متر میرسد. این کانال میان 15تا 20هزار فوت مکعب آبی را منحرف میکند که میبایستی به سیستان برسد. دو سد بزرگ (سد مخزنی کجکی و سد انحرافی بغرا) در افغانستان در سال 1949 باعث سرصدای زیادی میان ایرانیان شد. در نتیجه میانجیگری، ایالات متحدهء امریکا، دو کشور سرانجام نمایندگان خود را برای گفتوگو به واشینگتن فرستادند. این گفتوگوها (1959) به نتیجهیی نرسید و اختلافات تا سال 1973 ادامه یافت. در آن سال دو کشور پیمان تازهیی را درباره چگونگی سهم آب هریک در بخش دلتای هیرمند امضا کردند که هرگز بهتصویب نرسید. براساس این پیمان نافرجام، قرار بود 22متر مکعب در ثانیه از آب هیرمند در دلتا به عنوان سهم ایران درنظر گرفته شود به اضافه چهار متر مکعب در ثانیه آب خریداری از افغانستان که جمع آب وارد شونده به سیستان ایران به 26متر مکعب در ثانیه برسد.
میزان 22متر مکعب در ثانیه از هنگامی بهگونه زیربنای اصلی ادعاهای افغانستان درآمد که کمیسیون به اصطلاح بیطرف درسال 1948 از سوی امریکاییان تشکیل شد و این رقم را به عنوان میزان آب مورد نیاز دو طرف در دلتای هیرمند عنوان کرد. گرچه این رقم از میزان یک سوّم آب سهم ایران که از سوی حکمیت 1905 مک ماهون تعیین شده بود بهمراتب کمتر بود اما کودتای سال 1973 افغانستان مانع تصویب پیمان در آن کشور شد. ورود ارتش سرخ به افغانستان و جنگ داخلی و هرج و مرج در افغانستان هر چند حصول توافق میان ایران و افغانستان را به تعویق انداخت اما در عین حال سبب سستشدن کنترل اداری و فنی آب هیرمند درآن کشور شده و جریان آزاد سیلابها در دلتا، زندگی دوباره دریاچه هامون را برای یک دوره موقت موجب شده است.
روابط سیاسی ایران و افغانستان و وضعیت حقوقی هیرمند بعد از خروج شوروی
پس از خروج شوروی از افغانستان، دولت ایران خواستار شکلگیری یک حکومت نیرومند مرکزی در این کشور شد. ایران این رویه را تا زمان تصرف کابل به وسیله نیروهای افراطی طالبان ادامه داد. در سال 1996 م. (1375 هـ. ش.) گروه طالبان با تصرف کابل و به کنترل در آوردن بخشهای وسیعی از افغانستان به قدرت رسیدند که به مدت 5 سال ادامه یافت. در زمان حکومت طالبان در افغانستان خشکسالی هولناکی در بخشهای وسیعی از آسیای مرکزی، ایران، افغانستان و پاکستان رخ داد که به مدت چهار سال ادامه یافت. خشکسالی در افغانستان موجب کاهش جریان آب هیرمند به سمت ایران و سپس قطع کامل آن از اواخر سال 1378 شد که زیانهای شدیدی به مردم ساکن در حاشیه رودخانه در ایران و افغانستان وارد کرد در سال1379هـ. ش. (2000م.) جریان سالانه آب هیرمند به سوی سیستان به میزان 98درصد کمتر از متوسط سالانه بود و در سال آبی 80-1379 هـ. ش. (2001- 2000 م.) تنها 48میلیون مترمکعب آب به سیستان جریان یافت و دریاچه هامون به طور کامل خشک شد. نماینده سازمان ملل علت این موضوع را کاهش بارندگی در بخش علیای رودخانه اعلام کرد و افزود: وسعت منطقه برفگیر رودخانه در بخش علیا که تغذیهکننده
آب رودخانه است از 41هزار کیلومتر مربع به 26هزار کیلومتر مربع بین سالهای 1998 تا 2000 هـ. ش. کاهش یافته که این مساله باعث کاهش فوقالعاده شدید جریان آب هیرمند به سمت ایران شده است.
کاهش بارندگی در قسمت علیای رودخانه و تضاد در دیدگاههای سیاسی گروههای حاکم در دو کشور زمینه را برای قطع کامل آب هیرمند و تحت فشار قرار دادن ایران از سوی گروه طالبان فراهم کرد و برای نخستین بار جریان آب هیرمند با بستن دریچه سدهای مخزنی ارغنداب و کجکی روی ایران بسته شد. تشدید کمآبی در سیستان دولت ایران را بر آن داشت تا دست به اقداماتی در سطح بینالمللی و منطقهیی برای مشخص کردن علت این مساله (کمآبی) و حل آن بزند. در جولای سال 2000 م. (تیرماه 1379 هـ. ش.) با موافقت حکومت طالبان، هیات مشترکی از کارشناسان آب دو طرف ایران و افغانستان از سد کجکی و ایستگاه اندازهگیری آب در دهراوود بازدید کردند. با اندازهگیری آبگذر رودخانه در دهراوود مشخص شد دبی آبی رودخانه 8/46مترمکعب در ثانیه است و سد کجکی نیز دارای یک میلیارد مترمکعب ذخیره آب است. نماینده دایمی ایران در سازمان ملل نیز طی نامهیی در تاریخ 1 سپتامبر 2001 م. به دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد که دولت افغانستان با بستن دریچههای سد کجکی مانع جریان آب هیرمند به سوی ایران شده است.
حکومت انتقالی افغانستان و جریان آب هیرمند
با برچیده شدن حکومت طالبان در افغانستان و استقرار حکومت جدید به وسیله نیروهای امریکایی در سال 1380هـ. ش. فصل جدیدی در روابط سیاسی دو کشور گشوده شد.
در اسفندماه سال 1380هـ. ش. حامد کرزای، رییس دولت موقت افغانستان به همراه هیاتی عالیرتبه به ایران سفر کرد و با مقامات دولت ایران دیدار کرد. در این سفر دو کشور سند همکاری امضا کردند. در بند سیزدهم آن که به امضای سیدمحمد خاتمی رییسجمهور ایران و حامد کرزای رییس دولت موقت افغانستان رسید، دو طرف بر اجرای معاهده 1351 هـ. ش. برای تقسیم آب هیرمند تاکید کردند.
سرانجام، بارندگی فراوان در بخش علیای رودخانه در زمستان 1381 هـ. ش. موجب جریان آب هیرمند در اواخر سال به سوی سیستان شد. در فروردینماه 1382 هـ. ش. با پر شدن سد کجکی و سرریز شدن آب آن، دبی رودخانه به بیش از 350متر مکعب در ثانیه رسید.
خشکسالی گسترده در حوزه رودخانه هیرمند (که به مدت 5 سال ادامه یافت) در منطقه سیستان موجب خشک شدن دریاچه هامون، نابودی کشاورزی در ناحیه سیستان و خسارت فراوانی به افغانهای ساکن در بخش میانی و دلتای هیرمند و مهاجرت 320هزار افغانی به ایران را سبب شد.
نتیجه:
اختلافات ایران و افغانستان از زمان جدایی افغانستان از پیکره کشور ایران تا به حال ادامه داشته و در بیشتر موارد، مانع از همکاری آنها شده است. برخی از صاحبنظران، تازهترین جنبه امنیت ملی را امنیت منابع محیطی میدانند و در تحلیل ریشههای درگیری در مقایسه با ملاحظات مربوط به امنیت محیط زیست بر مساله امنیت منابع تاکیدی بیشتری دارند. با توجّه به اهمیت و نقش رودخانه هیرمند به ویژه در زمینه توسعه و امنیت شرق کشور برای جلوگیری از هر گونه رخداد ناگوار و بحران، باید بر اجرای قراردادهای امضا شده میان دو کشور پافشاری کرد و موضع سیاست روشن و قاطعی در این خصوص در پیش گرفت. نیز این نکته را باید در نظر داشت که هر گونه کوتاهی و بیتوجّهی نسبت به مساله آب هیرمند پیامدهای منفی و زیانباری برای ایران خواهد داشت و در صورت ضعیف برخورد کردن در عمل به اهرم فشاری تبدیل خواهد شد که در این شرایط حساس میتواند آسیبپذیری کشور را افزایش دهد. از این رو منطقی به نظر میرسد که در برابر فشارها و چالشهای بالقوه و بالفعل به عنوان نهادههای سیستم، ما نیز پس از سنجیدن ابعاد و جنبههای گوناگون مساله، دادههای متناسبی ارائه کنیم تا منافع ملیمان هر چه بیشتر تامین شود.