واكاوي «تعادل» از پيامدهاي محاصره صادراتي بر هندسه چاه‌هاي نفت

تله‌ طلاي سياه در انزواي آب‌ها

۱۴۰۵/۰۸/۱۲ - ۰۰:۰۹:۰۵
کد خبر: ۴۰۹۵۹۹

صنعت نفت ايران اين روزها در نقطه‌اي ايستاده كه موازنه‌هاي كهنه و فرمول‌هاي سنتي مديريت انرژي ديگر پاسخگوي ضرب‌آهنگ بحران نيستند.

گلناز پرتوي مهر |

صنعت نفت ايران اين روزها در نقطه‌اي ايستاده كه موازنه‌هاي كهنه و فرمول‌هاي سنتي مديريت انرژي ديگر پاسخگوي ضرب‌آهنگ بحران نيستند. وقتي رگ‌هاي حياتي تجارت دريايي تحت فشارهاي ژئوپليتيك و محاصره آبراه‌ها تنگ‌تر مي‌شود، چالش نفت از سطح معاملات ديپلماتيك و حساب‌هاي بانكي فراتر رفته و مستقيماً به عمق سه‌هزار متري زمين و ساختار مهندسي چاه‌ها و پالايشگاه‌ها هجوم مي‌آورد. اين سوال كه «اگر نفت صادر نشود، چه بر سر جريان توليد مي‌آيد؟» پاسخي ساده ندارد؛ چراكه زنجيره بالادستي و پايين‌دستي نفت، ارگانيسمي به‌هم‌پيوسته و پيوسته در حركت است كه توقف در هر مفصل آن، هزينه‌هاي نجومي و آسيب‌هاي ساختاري جبران‌ناپذير به بار مي‌آورد. در محاسبات اقتصادي شايد قطع صادرات معادل افت درآمدهاي ارزي و كوچك‌تر شدن بودجه تعبير شود، اما در ادبيات مهندسي مخزن، توقف جريان نفت يك سناريوي اضطراري و فرساينده است. واقعيت زنجيره توليد اين است كه توليد بالادست نمي‌تواند بدون خروجي به حيات خود ادامه دهد. وقتي مخازن ذخيره‌سازي پر شوند و مقصدي براي تخليه نفت خام وجود نداشته باشد، دو راه بيشتر پيش روي اپراتورهاي نفتي نمي‌ماند: كاهش پلكاني دبي توليد يا بستن كامل شير چاه‌ها. اما بستن چاه‌ها در مخازن نفت و گاز، مثل فشردن دكمه خاموش يك موتور برقي نيست. در اعماق دو تا سه‌هزار متري زمين، سيال در تعادلي شكننده از فشار و دما جاري است. با توقف يا افت شديد جريان، فرآيند رسوب‌گذاري واكس‌ها، آسفالتين و تركيبات سنگين هيدروكربوري در ناحيه مشبك‌كاري شده و پيرامون گلوگاه چاه آغاز مي‌شود. با گذشت چند روز تا چند هفته، تخلخل و تراوايي اين گلوگاه‌ها به‌طور چشمگيري كاهش مي‌يابد؛ به‌طوري كه راه‌اندازي دوباره آنها مستلزم عمليات پيچيده انگيزش مخزن، اسيدشويي‌هاي سنگين و تزريق مواد شيميايي گران‌قيمت خواهد بود. فراتر از آن، استقرار دكل‌هاي تعميراتي (Workover Rigs) و تأمين تجهيزات خاص لوله‌مغزي، مستلزم خواب سرمايه و هزينه‌هاي گزافي است كه در شرايط تحريم و كمبود نقدينگي، باري مضاعف بر دوش صنعت مي‌گذارد.

از سوي ديگر، رفتار مخازن نفت و گاز در مواجهه با قطع توليد متقارن نيست. اگرچه در مخازن نفتي كاهش برداشت ممكن است به‌صورت موقت و جزئي به بازيابي فشار مخزن كمك كند، اما وضعيت در مخازن گازي به مراتب مخاطره‌آميزتر است. در بخش گاز، توقف برداشت مستقيماً پديده تجمع مايعات هيدروكربوري و ميعانات در كف ستون چاه (Hold-up) را تشديد مي‌كند؛ رخدادي كه موجب سنگين‌شدن ستون سيال و در نتيجه ناتواني فشار طبيعي مخزن در بالا راندن جريان گاز شده و احياي چاه را وارد چرخه‌اي به‌شدت هزينه‌بر و تكنولوژيك مي‌سازد. يك ديدگاه متداول و غيرفني همواره مطرح مي‌كند: «اگر صادرات متوقف شد، نفت خام را به پالايشگاه‌ها و پتروشيمي‌هاي داخلي بدهيد تا فرآورده نهايي توليد شود.» اما نگاهي به ترازنامه‌هاي عملياتي نشان مي‌دهد كه اين ايده در واقعيت فني با سدي محكم مواجه است. هم‌اكنون حدود دو سوم از نفت استخراجي كشور جذب پالايشگاه‌هاي داخلي شده و به فرآورده‌هاي موردنياز روزمره تبديل مي‌شود و تنها يك‌سوم باقي‌مانده سهم سبد صادراتي است.

پالايشگاه‌هاي كشور در حال حاضر نزديك به سقف ظرفيت اسمي و عملياتي خود مشغول به كارند. انتقال نفت خام مازاد نيازمند ظرفيت خالي در فرآورش است كه عملاً وجود ندارد. حتي اگر فرض را بر امكان فرآوري مضاعف بگذاريم، معماي «ذخيره‌سازي محصول» رخ مي‌نمايد. مخازن روسطحي فرآورده‌هايي مانند بنزين، گازوييل و نفت‌كوره، حجمي متناهي و از پيش تعريف‌شده دارند. نفت خام مايعي است كه در مخازن غول‌پيكر يا در نفتكش‌هاي لنگرانداخته قابليت نگهداري دارد، اما فرآورده‌هاي پالايشي به دليل ضوابط ايمني، استاندارد تبخير و مسائل زيست‌محيطي نيازمند تأسيسات خاص با گنجايش محدود هستند.

در بخش صنايع پتروشيمي نيز اين گره كور برقرار است. زنجيره ارزش پتروشيمي براي بازارهاي بين‌المللي طراحي شده است؛ هنگامي كه راهگذر دريايي مسدود باشد، ظرفيت انبارها در اسكله‌ها و مجتمع‌هاي پتروشيمي طي چند روز تكميل شده و در نهايت، كل خطوط پليمري و شيميايي به دليل پر شدن انبارها ناچار به توقف توليد خواهند شد. بنابراين، تبديل نفت خام به محصول، پاك كردن صورت‌مساله و تبديل يك بحران ذخيره‌سازي خام به بحران دپوي فرآورده‌هاي قابل‌اشتعال خواهد بود. در ميانه اين كلاف پيچيده، دغدغه افكار عمومي و صنايع، ميزان پايداري خطوط تأمين سوخت است. از بعد فيزيكي، شبكه گسترده و تنيده خطوط لوله و استقرار پالايشگاه‌ها در مناطق استراتژيك مانع از آن مي‌شود كه امنيت عرضه بنزين و گازوييل به‌سادگي و در كوتاه‌مدت دچار فروپاشي شود. حتي در صورت بروز التهابات منطقه‌اي، كاهش فعاليت‌هاي اقتصادي و حمل‌ونقل ممكن است در بازه ميان‌مدت فشار روي مصرف گازوييل را تعديل كند، اگرچه در روزهاي ابتدايي شوك‌هاي مقطعي، تقاضاي هيجاني در جايگاه‌ها قابل پيش‌بيني است.

با اين حال، مشكل اساسي امنيت سوخت نه در محاصره خارجي، بلكه در شكاف عميق ميان مصرف و توليد داخلي نهفته است. ناترازي بنزين امروز يك واقعيت رياضي غيرقابل‌انكار است؛ سرعت جهش مصرف خودروها به مراتب سريع‌تر از توسعه ظرفيت‌هاي پالايشي بوده و كشور روزانه بخشي از نياز خود را از طريق كشيدن از ذخاير استراتژيك مديريت مي‌كند. سياست‌هاي قيمتي مقطعي يا تلاش براي انسداد قاچاق سوخت، تنها سرعت اين شكاف را كند كرده‌اند اما ريشه ناترازي را خشك نكرده‌اند.

اگر نفت صادراتي در مسير بن‌بست بماند، پالايشگاه‌ها منابع ارزي كمتري براي نوسازي كاتاليست‌ها، اورهال منظم و اجراي پروژه‌هاي ارتقاي كيفيت خواهند داشت. به اين ترتيب، زنجيره توليد فرآورده در داخل نيز به مرور زمان فرسوده شده و ضريب تاب‌آوري سوخت كاهش مي‌يابد.

صنعت نفت كشوري مانند ايران، همچون رودخانه‌اي پرخروش است كه مهار ناگهاني آن در هر بخش، طغيان و ويراني را در بالادست و خشكي را در پايين‌دست به دنبال دارد. مديريت شرايط محاصره صادراتي تنها با مانورهاي اداري ممكن نيست؛ نيازمند استراتژي‌هاي پيشگيرانه در چاه‌ها براي ممانعت از رسوب‌گذاري، توسعه زيرساخت‌هاي نوين ذخيره‌سازي هيدروكربوري، و در رأس همه اين‌ها، شجاعت در اصلاح الگوي مصرف داخلي است. تا زماني كه ناترازي مصرف برطرف نشود، نفت صادرنشده به جاي آنكه فرصتي براي تبديل به ثروت ثانويه باشد، همانند باري سنگين بر دوش مخازن و چاه‌هاي محاصره‌شده باقي خواهد ماند.

بیمه ملت