بورس در اسارت ترس از جنگ
بازار سرمايه اين روزها بيش از آنكه تحت تاثير متغيرهاي اقتصادي، عملكرد شركتها و گزارشهاي مالي حركت كند، به اخبار سياسي و تحولات مربوط به جنگ واكنش نشان ميدهد. شرايطي كه باعث شده است حتي انتشار گزارشهاي مطلوب شش ماهه شركتها نيز نتواند اعتماد از دست رفته سرمايهگذاران را به بازار بازگرداند.
بازار سرمايه اين روزها بيش از آنكه تحت تاثير متغيرهاي اقتصادي، عملكرد شركتها و گزارشهاي مالي حركت كند، به اخبار سياسي و تحولات مربوط به جنگ واكنش نشان ميدهد. شرايطي كه باعث شده است حتي انتشار گزارشهاي مطلوب شش ماهه شركتها نيز نتواند اعتماد از دست رفته سرمايهگذاران را به بازار بازگرداند.
در واقع، بورس در مقطع فعلي با پديدهاي مواجه شده كه در آن هيجان و ترس جاي تحليل و ارزيابي بنيادي را گرفته و معاملهگران بيش از آنكه به دنبال شناسايي فرصتهاي سرمايهگذاري باشند، تلاش ميكنند خود را از ريسكهاي احتمالي دور نگه دارند.
نگاهي به عملكرد شركتهاي بورسي در گزارشهاي شش ماهه نشان ميدهد كه بخش قابل توجهي از بنگاههاي اقتصادي توانستهاند عملكرد قابل قبولي را به ثبت برسانند. اگرچه برخي صنايع مادر كه در جريان جنگ با آسيبها و محدوديتهايي مواجه شدند، نتوانستند به اندازه ساير گروهها عملكرد مطلوبي داشته باشند، اما در مجموع وضعيت بنيادي بسياري از شركتها همچنان قابل دفاع است. همين موضوع در شرايط عادي ميتوانست به عنوان يك محرك مثبت براي بازار سهام عمل كند و زمينه بازگشت تقاضا را فراهم آورد، اما آنچه امروز در تالار شيشهاي مشاهده ميشود، فاصله معناداري با چنين انتظاري دارد. مساله اصلي اينجاست كه بازار سرمايه در حال حاضر از منطق معمول تحليل فاصله گرفته است. در شرايطي كه سرمايهگذاران بايد بر اساس سودآوري شركتها، چشمانداز فعاليت صنايع، ارزشگذاري سهام و متغيرهاي اقتصادي تصميمگيري كنند، اخبار مربوط به مذاكرات، احتمال دستيابي به توافق يا تداوم تنشهاي نظامي به مهمترين عامل تعيينكننده رفتار معاملهگران تبديل شده است.
هر خبر تازهاي درباره جنگ يا مذاكرات ميتواند انتظارات فعالان بازار را تغيير دهد و موج جديدي از عرضه يا تقاضا را ايجاد كند. به همين دليل، حتي گزارشهاي مالي مثبت نيز در برابر سايه سنگين ريسكهاي سياسي قدرت اثرگذاري چنداني ندارند.
در چنين فضايي، طبيعي است كه رفتار سرمايهگذاران بيش از گذشته تحت تاثير ترس و احتياط قرار بگيرد. وقتي احتمال تداوم تنشها و بازگشت شرايط بحراني در ذهن معاملهگران پررنگ ميشود، اولويت نخست آنها ديگر كسب بازدهي نيست، بلكه حفظ سرمايه و جلوگيري از زيانهاي احتمالي است.
از سوي ديگر، يكي از پرسشهاي مهم بازار در روزهاي اخير، نبود خريدار قدرتمند در سمت تقاضاست. در واقع، در شرايطي كه قيمت بسياري از سهام با فشار عرضه مواجه شدهاند، انتظار ميرود گروهي از سرمايهگذاران با نگاه بلندمدت از فرصتهاي ايجاد شده استفاده كنند، اما چنين تقاضايي به شكل پررنگ در بازار ديده نميشود. پاسخ اين مساله را بايد در موضوع اعتماد جستوجو كرد. سرمايهگذار زماني حاضر به خريد سهام ميشود كه بتواند حداقل چشمانداز قابل قبولي از آينده بازار داشته باشد؛ اما وقتي فضاي سياسي و اقتصادي با ابهامات جدي روبهرو است، حتي ارزندگي سهام نيز براي ايجاد انگيزه خريد كافي نخواهد بود.
در حقيقت، نبود اعتماد باعث شده است سرمايهگذاران نسبت به ورود دوباره به بازار با ترديد مواجه شوند. بسياري از معاملهگران نميدانند در روزهاي آينده چه اتفاقي رخ خواهد داد و آيا شرايط به سمت كاهش تنشها حركت ميكند يا احتمال تشديد درگيريها وجود دارد؟ همين بلاتكليفي، تصميمگيري را دشوار كرده است. از نگاه يك سرمايهگذار، خريد سهم در چنين فضايي ميتواند با اين نگراني همراه باشد كه در صورت انتشار اخبار منفي جديد، روند نزولي بازار ادامه پيدا كند و سرمايه او براي مدتي طولاني درگير اصلاح قيمتها شود. نكته قابل توجه ديگر، كمرنگ بودن حمايت حقوقيها از بازار در روزهاي منفي اخير است. در حالي كه در برخي مقاطع انتظار ميرود بازيگران بزرگ بازار با ورود به سمت تقاضا از شدت فشار فروش بكاهند و مانع تشديد هيجان منفي شوند، حمايت قابل توجهي از سوي حقوقيها مشاهده نشده است. البته نميتوان انتظار داشت كه صرفا با خريد حقوقيها، تمام مشكلات بازار برطرف شود، زيرا ريشه شرايط فعلي را بايد در متغيرهاي كلان و فضاي پرريسك سياسي جستوجو كرد. با اين حال، نبود حمايت موثر ميتواند بر نگراني سهامداران بيفزايد و اين تصور را تقويت كند كه بازار در شرايط فعلي پشتوانه قدرتمندي براي كنترل فشار عرضه ندارد. واقعيت اين است كه فشار فروش در بازار سهام تا حد زيادي از جنس هيجان است. اخبار جنگ، نگراني از آينده و انتشار مداوم شايعات و تحليلهاي متفاوت، فضاي تصميمگيري را براي معاملهگران پيچيدهتر كرده است. در چنين شرايطي، يك خبر ميتواند از طريق شبكههاي اجتماعي و نقلقولهاي غيررسمي دست به دست و پيش از آنكه ابعاد واقعي آن مشخص شود، بر رفتار تعداد زيادي از سرمايهگذاران اثر بگذارد. اين چرخه انتشار خبر، شكلگيري نگراني و افزايش عرضه، در نهايت به تداوم فضاي منفي بازار منجر ميشود. با اين حال نبايد فراموش كرد كه وضعيت بنيادي شركتها و شرايط رواني حاكم بر بازار دو موضوع متفاوت هستند. ممكن است شركتي از منظر سودآوري و عملكرد عملياتي شرايط مناسبي داشته باشد، اما به دليل افزايش ريسكهاي بيروني با افت قيمت سهام مواجه شود؛ بنابراين ريزش قيمتها را نميتوان در تمام موارد به معناي تضعيف عملكرد اقتصادي شركتها دانست. همانطور كه انتشار گزارشهاي مثبت نيز به تنهايي تضميني براي رشد بازار نيست. به نظر ميرسد تا زماني كه ابهامات سياسي و اخبار مربوط به جنگ در صدر توجه معاملهگران قرار داشته باشد، نميتوان انتظار داشت بازار صرفا بر اساس متغيرهاي بنيادي حركت كند. بازگشت اعتماد، مهمترين پيشنياز خروج بورس از شرايط فعلي است؛ اعتمادي كه با انتشار چند گزارش خوب يا حمايت مقطعي از شاخصها به دست نميآيد، بلكه به كاهش نااطمينانيها و شكلگيري چشماندازي روشنتر از آينده نياز دارد. مساله اصلي بورس در مقطع كنوني كمبود شركتهاي سودآور يا فقدان فرصتهاي سرمايهگذاري نيست؛ مشكل اين است كه ترس از آينده بر جذابيت فعلي سهام غلبه كرده است. تا زماني كه اين ترس جاي خود را به اطمينان ندهد، احتمالا اخبار سياسي همچنان مسير معاملات را تعيين خواهند كرد و گزارشهاي بنيادي، با وجود اهميت بالاي خود، در حاشيه تصميمگيري سرمايهگذاران باقي ميمانند.