اعتراف به بنبست نظامي يا نشانهاي از پايان تقابل؟
ارسال نامه اخير مقامات امريكايي به سرلشكر محسن رضايي، فراتر از يك رويداد ديپلماتيك معمولي، نماد آشكاري از استيصال راهبردي ايالاتمتحده در مواجهه با اقتدار دفاعي ايران است.
ارسال نامه اخير مقامات امريكايي به سرلشكر محسن رضايي، فراتر از يك رويداد ديپلماتيك معمولي، نماد آشكاري از استيصال راهبردي ايالاتمتحده در مواجهه با اقتدار دفاعي ايران است. بررسي ابعاد اين نامه و بازتاب آن در محاسبات نظامي پنتاگون نشان ميدهد كه محور غربي با اذعان به ناتواني خود در جنگ احتمالي، ناچار به خريد زمان و عقب انداختن سناريوهاي خصمانه شده است؛ امري كه به تعبير تحليلگران، نقطه عطفي در گذار به نظم نوين جهاني و تثبيت گفتمان «ايران قوي» به شمار ميرود. نامه اخير مقامات ارشد امريكايي خطاب به سرلشكر محسن رضايي را ميتوان از زاوياي گوناگون مورد تحليل و واكاوي قرار داد؛ اگرچه ممكن است دسترسي كامل به تمامي ابعاد محتوايي پشت پرده آن در دسترس نباشد، اما صرف ارسال اين نامه و لحن بهكار رفته در آن، حامل پيامهاي راهبردي عميقي است.
۱) نخستين و روشنترين پيام اين رخداد آن است كه ايالاتمتحده به شدت از ورود به يك درگيري نظامي تمامعيار با ايران بيمناك است. فرماندهان پايگاههاي منطقهاي و ناوبري ناوهاي هواپيمابر امريكا با صراحت به دولتمردان خود گزارش دادهاند كه ماشين جنگي اين كشور در برابر توانمنديهاي دفاعي ايران دچار ناتواني و فرسايش است. بر همين اساس، امريكاييها با تمسك به بهانههاي گوناگون و تلاش براي حفظ وجهه بينالمللي خود، در پي عقباندن زمان درگيري يا يافتن راههاي خروج آبرومندانه از بحران هستند. آنان به خوبي ميدانند كه ارزيابيهاي نظامي، اراده و آمادگي دفاعي ايران را در بالاترين سطح ارزيابي ميكند. بنابراين، دو هدف عمده را دنبال ميكنند: از يكسو اعتراف ضمني به عدم آمادگي براي جنگي كه فرجام آن شكست است و ازسوي ديگر، تلاش براي مهار و به تعويق انداختن هرگونه عمليات پيشدستانه يا بازدارنده ازسوي جمهوري اسلامي ايران.
۲) واقعيت آن است كه دولت ترامپ و جريان حاكم بر حزب جمهوريخواه در امريكا، به شدت نيازمند يك پيروزي نظامي سريع و قاطع بودند تا بتوانند از دستاوردهاي آن در آينده سياسي خود بهرهبرداري كنند. با اين حال، چنين هدف و رويايي در ميدان عمل هيچگونه امكان تحققي ندارد. سردمداران واشنگتن به اين حقيقت تلخ تن دادهاند كه ايران از چنان قدرت بازدارندگي و تواني برخوردار است كه مهار آن از طريق گزينه نظامي ناممكن است. اين تثبيت موقعيت و اقتدار، دستاوردي خيرهكننده است؛ بهويژه اگر به ياد آوريم كه طي چهار دهه گذشته، غرب همواره كوشيده است با ابزارهاي گوناگون ازجمله جنگهاي رواني، تحريمهاي همهجانبه و جنگهاي نيابتي (مانند جنگهاي ۱۲ روزه يا ۴۰ روزه)، زيرساختهاي دفاعي و اراده ملي ايران را تضعيف كند، اما نتيجه، دقيقا معكوسِ اهداف طراحان غربي بوده است. اينكه جمهوري اسلامي ايران زير شديدترين تحريمهاي اقتصادي و محاصره همهجانبه، توانسته نه تنها بنيه دفاعي خود را حفظ كند، بلكه آن را ارتقا بخشد، از شگفتيهاي بزرگ تحولات معاصر است. فرماندهان و متخصصان ايراني در شرايطي كه دسترسي به قطعات و تجهيزات استراتژيك با موانع جدي روبهرو بود، ظرفيتهاي نظامي كشور را توسعه دادند؛ امري كه نشان ميدهد اين قدرت دفاعي در آينده نيز پتانسيل جهشهاي بزرگتري را داراست. ناظران ژئوپليتيك و آيندهپژوهاني كه افق ديدشان فراتر از تحولات روزمره و كوتاهمدت است، نامههايي از اين دست را نه يك حادثه مجزا، بلكه نشانهاي روشن از «پايان دوران قدرتطلبي بيچون و چراي غرب» و آغاز رسمي اثبات توانمنديهاي منطقهاي ايران تفسير ميكنند. اين تحولات، قطعات پازل بزرگتري به نام «انتقال مركز ثقل قدرت جهاني به آسيا» را كامل ميكند كه جمهوري اسلامي ايران يكي از اركان و محورهاي اصلي آن به شمار ميرود. در اين ميان، هوشمندي مردم ايران در درك مقتضيات زمان و استمرار حضورشان در صحنه، در كنار حفظ انسجام و وحدت اركان قدرت، سد محكمي در برابر طمعورزي دشمن ايجاد كرده است. استقامت و پايداري جامعه، دشمن را بيش از پيش به سمت يأس و نااميدي سوق داده است.
۳) يكي از اصول بنيادين در انديشه سياسي رهبر فقيد و شهيد انقلاب اين بود كه دشمن زماني از خصومت دست برميدارد كه به صورت ساختاري «مأيوس» شود. تحقق اين راهبرد در گرو قويتر شدن همهجانبه ايران است. هدف نهايي از عبور از مرحله فرسايشي «نه جنگ و نه صلح»، رسيدن به نقطهاي است كه دشمن به بنبست محاسباتي رسيده و ضربه زدن به ايران را غيرممكن بيابد. نامه اخير ايالاتمتحده را بايد به همين معنا تفسير كرد؛ سندي بر يأس و استيصال دشمن و گواهي آشكار بر اثبات اقتدار جمهوري اسلامي ايران كه فصل نويني را در معادلات منطقهاي و بينالمللي گشوده است.