گاز ايران؛ از وفور منابع تا قدرت ژئواكونوميك

۱۴۰۵/۰۸/۰۵ - ۰۰:۴۷:۲۲
کد خبر: ۴۰۸۶۸۵

در آستانه هشتمين اجلاس سران مجمع كشورهاي صادركننده گاز در مسكو كه رييس‌جمهور ايران روز دوشنبه براي حضور در آن راهي شده است، پرسش راهبردي ايران اين است كه چگونه مي‌توان ذخاير عظيم گازي را به قدرت اقتصادي و نفوذ منطقه‌اي تبديل كرد؛ هدفي كه بيش از بيانيه‌هاي ديپلماتيك، به اصلاح حكمراني انرژي، عرضه پايدار و دسترسي موثر به بازار وابسته است.

بهمن اكبري

در آستانه هشتمين اجلاس سران مجمع كشورهاي صادركننده گاز در مسكو كه رييس‌جمهور ايران روز دوشنبه براي حضور در آن راهي شده است، پرسش راهبردي ايران اين است كه چگونه مي‌توان ذخاير عظيم گازي را به قدرت اقتصادي و نفوذ منطقه‌اي تبديل كرد؛ هدفي كه بيش از بيانيه‌هاي ديپلماتيك، به اصلاح حكمراني انرژي، عرضه پايدار و دسترسي موثر به بازار وابسته است. ايران در معادلات جهاني گاز با يك تناقض راهبردي روبه‌رو است: كشوري با ذخاير عظيم و موقعيت جغرافيايي ممتاز، اما با محدوديت‌هايي كه مانع تبديل اين ظرفيت به «قدرت اقتصادي متناسب» شده‌ است. اين تناقض را نمي‌توان تنها به تحريم‌ها، كمبود سرمايه يا ناترازي فصلي فروكاست. مساله اصلي، شكاف ميان «برخورداري از منابع» و «توان تبديل آنها به مزيت رقابتي پايدار» است؛ شكافي كه آينده جايگاه ايران در نظم انرژي منطقه را تحت تأثير قرار مي‌دهد.ذخاير بزرگ، قدرت محدود: بر اساس گزارش‌هاي موسسه انرژي و مجمع كشورهاي صادركننده گاز، ايران در شمار دارندگان بزرگ‌ترين ذخاير اثبات‌شده گاز طبيعي جهان قرار دارد. با اين ‌حال، رتبه منابع به‌تنهايي تعيين‌كننده جايگاه كشورها در بازار جهاني نيست. آنچه قدرت واقعي مي‌سازد، تركيبي است از ظرفيت توليد، هزينه تمام‌شده، زيرساخت انتقال، فناوري، دسترسي به مشتريان و قابليت اجراي تعهدات تجاري. تفاوت ميان اين دو سطح را مي‌توان در يك گزاره خلاصه كرد: ذخاير، ظرفيت بالقوه قدرتند؛ اما «بازار»، «زيرساخت » و «حكمراني» است كه مي‌تواند آن ظرفيت‌ها را به قدرت بالفعل تبديل مي‌كنند. روسيه  با شبكه گسترده خطوط لوله و ظرفيت‌هاي صادراتي خود، قطر  با توسعه زيرساخت‌هاي مايع‌سازي و تجارت جهاني ال‌ان‌جي، و امريكا  با اتكا به توليد رقابتي و انعطاف‌پذيري صادرات ال‌ان‌جي، مسيرهاي متفاوتي را براي تبديل گاز به قدرت اقتصادي پيموده‌اند. اين تجربه‌ها قابل نسخه‌برداري كامل نيست، اما يك درس مشترك دارد: مزيت منابع زماني پايدار مي‌شود كه با سرمايه‌گذاري، فناوري، زيرساخت و دسترسي موثر به بازار همراه باشد. ناترازي داخلي؛ مساله‌اي فراتر از مصرف: يكي از مهم‌ترين محدوديت‌هاي قدرت گازي ايران، ناترازي ميان عرضه و تقاضاي داخلي است. رشد مصرف، بهره‌وري پايين در بخش‌هايي از اقتصاد، اتلاف انرژي و دشواري توسعه متناسب ظرفيت توليد، به‌ويژه در فصل سرد، بر قابليت عرضه پايدار اثر مي‌گذارند. اين وضعيت تنها مساله‌اي فني يا اقتصادي نيست؛ پيامد ژئواكونوميك نيز دارد. كشوري كه نمي‌تواند در تمام شرايط به تعهدات عرضه خود اطمينان داشته باشد، در مذاكره براي قراردادهاي بلندمدت و جذب سرمايه‌گذاري با دشواري بيشتري روبه‌رو مي‌شود. خريدار گاز تنها به قيمت توجه نمي‌كند؛ امنيت عرضه، استمرار تحويل و هزينه جايگزيني تأمين‌كننده نيز براي او اهميت دارد. بنابراين، اصلاح الگوي مصرف، ارتقاي بهره‌وري، كاهش اتلاف، توسعه ذخيره‌سازي و سرمايه‌گذاري در ميدان‌هاي گازي بايد اجزاي يك راهبرد واحد تلقي شوند. البته مديريت تقاضا نبايد به ابزاري براي توجيه كمبود سرمايه‌گذاري در عرضه تبديل شود؛ همان‌گونه كه توسعه توليد نيز بدون اصلاح مصرف، ممكن است به تداوم چرخه ناترازي بينجامد. تحريم‌ها و مساله تبديل ظرفيت به مزيت: تحريم‌ها يكي از موانع مهم توسعه صنعت گاز ايرانند؛ زيرا دسترسي به منابع مالي، فناوري‌هاي پيشرفته، تجهيزات تخصصي، بيمه و همكاري گسترده با شركت‌هاي بين‌المللي را دشوار مي‌كنند. بااين‌حال، تحليل واقع‌بينانه مستلزم آن است كه ميان محدوديت‌هاي خارجي و ضعف‌هاي داخلي تمايز بگذاريم. رفع محدوديت‌هاي خارجي مي‌تواند فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري و تجارت را گسترش دهد، اما به‌تنهايي مشكلات بهره‌وري، ساختار تأمين مالي، ناترازي داخلي و تأخير در توسعه زيرساخت را برطرف نمي‌كند. در مقابل، اصلاحات داخلي نيز بدون دسترسي كافي به سرمايه و فناوري، با محدوديت روبه‌رو خواهد بود. ازاين‌رو، راهبرد مطلوب نه انتظار براي رفع كامل موانع خارجي است و نه ناديده‌گرفتن آثار آنها. ايران بايد همزمان ظرفيت‌هاي داخلي را تقويت كند، پروژه‌هاي اولويت‌دار را از نظر اقتصادي و فني آماده سازد و مسيرهاي همكاري خارجي را بر اساس امكان واقعي تأمين مالي، انتقال فناوري و اجراي تعهدات ارزيابي كند.

     بازار منطقه‌اي؛ جغرافيا به‌تنهايي مزيت نيست

موقعيت ايران در همسايگي بازارهاي مهم مصرف، فرصتي ارزشمند براي توسعه تجارت گاز فراهم مي‌كند. اما مجاورت جغرافيايي به‌خودي‌خود به معناي مزيت رقابتي نيست. خطوط انتقال، ظرفيت توليد قابل اتكا، قراردادهاي اجراپذير، سازوكارهاي پرداخت و ارزيابي ريسك سياسي، تعيين مي‌كنند كه اين فرصت تا چه اندازه قابليت تحقق دارد. در اين چارچوب، سياست صادراتي ايران بايد از نگاه صرفاً حجمي فاصله بگيرد. هدف فقط افزايش ميزان فروش نيست؛ بلكه بايد جايگاه كشور در شبكه انرژي منطقه تقويت شود. اين امر مي‌تواند از طريق بهينه‌سازي قراردادهاي موجود، توسعه تجارت با بازارهاي داراي توجيه اقتصادي، مشاركت در زيرساخت‌هاي مشترك و گسترش صادرات خدمات فني و مهندسي دنبال شود. 

در عين حال، قراردادهاي بلندمدت بايد با ظرفيت پايدار عرضه و تحولات احتمالي تقاضا سازگار باشند. تعهدي كه اجراي آن در شرايط بحراني دشوار شود، ممكن است به‌جاي افزايش نفوذ، هزينه اقتصادي و اعتباري ايجاد كند. بنابراين، قدرت قراردادي تنها در توان فروش خلاصه نمي‌شود؛ توان ايفاي تعهدات نيز بخشي از آن است.
    همكاري با رقبا؛ منطق ائتلاف‌هاي اقتصادي
در سطح بين‌المللي، مجمع كشورهاي صادركننده گاز (GECF) مي‌تواند بستري براي تبادل داده، گفت‌وگوي سياستي و شناسايي فرصت‌هاي همكاري فراهم كند. بااين‌حال، اين مجمع را نبايد معادل اوپك يا ابزاري براي كنترل متمركز قيمت و توليد گاز تصور كرد. ساختار متفاوت بازار گاز، تنوع قراردادها و تفاوت منافع صادركنندگان، امكان هماهنگي را محدود مي‌كند. براي ايران، همكاري با روسيه، قطر و ديگر توليدكنندگان زماني ارزشمند است كه به منافع متقابل و پروژه‌هاي مشخص منجر شود. اشتراك در عضويت يك نهاد بين‌المللي الزاما به معناي هم‌سويي منافع نيست. توليدكنندگان ممكن است در فناوري، تبادل اطلاعات يا توسعه برخي زيرساخت‌ها همكاري كنند، اما همزمان براي جذب سرمايه و دستيابي به بازارهاي مصرف رقابت داشته باشند. ازاين‌رو، ديپلماسي انرژي بايد بر مديريت  همزمان همكاري و رقابت استوار باشد. پيشنهادهاي مشترك در زمينه پژوهش، كاهش نشت متان، ارتقاي بهره‌وري و توسعه اطلاعات بازار مي‌توانند نقطه شروع مناسبي باشند؛ مشروط بر آنكه مسووليت‌ها، منابع مالي و معيارهاي ارزيابي از ابتدا روشن باشند. از ديپلماسي انرژي تا حكمراني ژئواكونوميك: ايران براي تبديل ظرفيت گازي به قدرت پايدار، به نقشه راهي نياز دارد كه سه سطح را به هم پيوند دهد: اصلاح حكمراني داخلي انرژي، توسعه شبكه همكاري‌هاي منطقه‌اي و افزايش توان رقابت در بازارهاي جهاني. در سطح داخلي، اولويت با كاهش ناترازي، ارتقاي بهره‌وري و افزايش قابليت اطمينان عرضه است. در سطح منطقه‌اي، بايد بازارها و پروژه‌ها بر اساس هزينه، ريسك، امكان اجرا و منافع بلندمدت اولويت‌بندي شوند. در سطح بين‌المللي نيز حضور در مجامعي مانند GECF بايد به شناسايي شركا، توسعه همكاري‌هاي فني و ايجاد فرصت‌هاي تجاري مشخص بينجامد. براي سنجش پيشرفت، شاخص‌هايي مانند قابليت تحويل پايدار، كاهش شدت مصرف انرژي، ميزان تحقق تعهدات صادراتي، پيشرفت پروژه‌هاي زيرساختي و جذب سرمايه‌گذاري قابل اجرا، از تعداد تفاهمنامه‌ها و بيانيه‌ها معنادارترند. ديپلماسي اقتصادي زماني موفق است كه نتيجه آن در عملكرد واقعي اقتصاد مشاهده شود. در نهايت بايد گفت كه آينده قدرت گازي ايران نه فقط در ميدان‌هاي گازي، بلكه در كيفيت حكمراني انرژي، توان جذب سرمايه، اعتبار قراردادها و ظرفيت ايجاد پيوندهاي پايدار با بازارهاي منطقه‌اي رقم مي‌خورد. منابع طبيعي مزيتي مهم هستند، اما اين مزيت بدون زيرساخت و سياست‌گذاري منسجم، به نفوذ اقتصادي متناسب تبديل نخواهد شد. مساله ايران، انتخاب ميان ديپلماسي و اصلاحات داخلي نيست؛ مساله، پيوند اين دو در يك راهبرد واحد است. ديپلماسي بدون پشتوانه اقتصادي، به «اعلام مواضع » محدود مي‌شود و اصلاحات داخلي بدون «تعامل موثر» با بازار و فناوري ، با محدوديت روبه‌رو خواهد شد. ايران زماني از قدرت ذخاير به قدرت ژئواكونوميك گذر مي‌كند كه بتواند نه ‌فقط گاز بيشتري در اختيار داشته باشد، بلكه آن را با هزينه رقابتي، در زمان مناسب، از مسيرهاي قابل اتكا و بر اساس قراردادهاي معتبر به بازار برساند. اين معيار واقعي سنجش جايگاه ايران  در نظم  آينده  انرژي است.

بیمه ملت