گزارش «تعادل» از چشم‌انداز تبديل ايران به چهارراه ترانزيت گاز منطقه

چالش‌هاي پنهان؛ مرز باريك ميان امنيت انرژي و وابستگي

۱۴۰۵/۰۸/۰۵ - ۰۰:۴۲:۵۸
کد خبر: ۴۰۸۶۸۰

با نزديك شدن به فصل سرما، زنگ خطرهاي ناترازي گاز در ايران بار ديگر به صدا درآمده است؛ اما زمستان امسال تفاوت بنياديني با سال‌هاي گذشته دارد. اين‌بار تهران به‌جاي تكيه صِرف بر سناريوهاي تكراري «مديريت مصرف»، «افت فشار خطوط خانگي» يا «توقف دستوري چرخ صنايع بزرگ»، نيم‌نگاهي جسورانه به همسايگان شمالي انداخته است.

با نزديك شدن به فصل سرما، زنگ خطرهاي ناترازي گاز در ايران بار ديگر به صدا درآمده است؛ اما زمستان امسال تفاوت بنياديني با سال‌هاي گذشته دارد. اين‌بار تهران به‌جاي تكيه صِرف بر سناريوهاي تكراري «مديريت مصرف»، «افت فشار خطوط خانگي» يا «توقف دستوري چرخ صنايع بزرگ»، نيم‌نگاهي جسورانه به همسايگان شمالي انداخته است. حضور هيات بلندپايه ايران در مسكو هم‌زمان با اجلاس مجمع كشورهاي صادركننده گاز (GECF)، نشانه آشكاري از تغيير جهت عقربه‌هاي سياست‌گذاري انرژي است؛ رويكردي كه تلاش دارد ناترازي فزاينده كشور را از طريق واردات و ترانزيت گاز از مبدأ روسيه مهار كند.

ايران با در اختيار داشتن دومين ذخاير اثبات‌شده گاز طبيعي جهان و توليد روزانه بالغ بر ۷۲۷ ميليون مترمكعب تنها از پهنه مشترك پارس جنوبي، از حيث روي كاغذ نبايد درگير كوچك‌ترين اضطراب انرژي باشد. اما واقعيت ميداني تصوير ديگري ارايه مي‌دهد: شكاف ميان تراز توليد و مصرف در پيك زمستان، به كسري فراتر از ۱۰۰ ميليون مترمكعب در روز تنه مي‌زند. اين يعني اگر تدبيري خارج از خطوط داخلي انديشيده نشود، هزينه مستقيم اين شكاف را نيروگاه‌هاي توليد برق و كارخانجات فولاد و پتروشيمي با سوخت مايع، مازوت‌سوزي يا توقف كامل خطوط توليد پرداخت خواهند كرد؛ هزينه‌اي كه خروجي آن افت توليد ناخالص داخلي، تشديد آلودگي كلان‌شهرها و ركود صنعتي خواهد بود.

علاوه بر افت طبيعي فشار در مخازن پارس جنوبي و نيازمندي مبرم آنها به فناوري‌هاي نوين فشارافزايي، هرگونه چالش يا آسيب ناگهاني در سامانه‌هاي پالايشي و خطوط انتقال ساحلي، بلافاصله زنگ هشدار شبكه سراسري را فعال مي‌كند. در چنين مختصاتي، واردات گاز نه يك انتخاب تزئيني، بلكه يك الزام پدافندي و تاكتيكي است.

مذاكرات اخير ميان طرفين، تصادفي و برآمده از بحران‌هاي لحظه‌اي نيست؛ بلكه زنجيره‌اي از رايزني‌هاي فشرده فني و حقوقي است كه طي ماه‌هاي گذشته در چارچوب كميسيون مشترك اقتصادي پيش برده شده و اكنون از تفاهم‌نامه‌هاي نمادين به فاز اجرايي و عملياتي لغزيده است.

كانون اصلي اين تعامل، قرارداد موسوم به «ژنرال فريم‌ورك» است. اسناد زيربنايي، جانمايي ترمينال‌هاي ورودي در نوار شمالي كشور، بررسي فشار خطوط لوله و ضوابط فني انتقال تقريباً به فرجام رسيده و مدل اجرايي نيز در قالب فازبندي‌هاي تدريجي (شامل فاز آزمايشي اوليه و تزريق پله‌اي) طراحي شده است تا سلامت فني خطوط و سازوكارهاي تست فشار محك بخورد. اكنون صحنه اصلي روي دو متغير حياتي متمركز شده است: فرمول تعيين قيمت نهايي گاز تحويلي و سازوكار تسويه مالي در شرايط تحريمي. توافق بر سر ارقامي كه توجيه اقتصادي واردات براي دولت را حفظ كند و در عين حال سازوكاري ارزي يا تهاتري كه بتواند بدون انسدادهاي بانكي بين‌المللي كار كند، آخرين حلقه اين توافق استراتژيك به شمار مي‌رود.

يكي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي ژئوانرژيك ايران، دوري ميادين اصلي گازي (جنوب كشور) از قطب‌هاي بزرگ مصرف، صنايع سنگين و پرجمعيت‌ترين استان‌ها در نوار شمالي و شمال‌غرب است. براي انتقال گاز از عسلويه به تبريز، رشت يا مشهد، هزاران كيلومتر لوله‌گذاري با چندين ايستگاه تقويت فشار فعال است كه خود اين شبكه طولاني، اتلاف انرژي و افت فشار محسوس به همراه دارد.

تثبيت پايدار فشار شبكه شمالي: بخش عمده گاز وارداتي مستقيماً به مصرف استان‌هاي سردسير و صنايع شمالي مي‌رسد؛ بنابراين شبكه سراسري از فشار بار طاقت‌فرساي پمپاژ جنوب به شمال رها مي‌شود.

كاهش سوخت‌سوزي معكوس و آلايندگي: نيروگاه‌هاي حرارتي مركز و شمال كشور ديگر ناچار نخواهند بود با قطع گاز به سمت مازوت‌سوزي بروند؛ امري كه هزينه محيط‌زيستي و لجستيكي انتقال نفت‌كوره را به صفر نزديك مي‌كند.

تغذيه بي‌وقفه پتروشيمي‌ها: صنايع پتروشيمي كه ستون فقرات درآمدهاي غيرنفتي كشور هستند، بدون ترس از قطع گاز خوراك در زمستان، توليد پيوسته خود را حفظ خواهند كرد.

در سوي ديگر اين معادله، فدراسيون روسيه قرار دارد. تحريم‌هاي فلج‌كننده غرب و انفجار يا انسداد خطوط لوله متصل به بازار اروپا (نظير نورد استريم)، شركت گازپروم را با صدها ميليارد مترمكعب گاز مازاد و محبوس مواجه كرده است. براي مسكو، يافتن مسيرهاي ترانزيتي و مشتريان جديد در آسيا مساله حيات و ممات اقتصادي است. از سوي ديگر، تركمنستان نيز براي رساندن منابع غني خود به بازارهاي آزاد جهاني به بن‌بست‌هاي جغرافيايي خورده است.

ايران در اين مختصات، يك برنده ذاتي است؛ جغرافياي ايران كوتاه‌ترين، اقتصادي‌ترين و امن‌ترين مسير براي اتصال اين گازهاي مازاد شمالي به بازارهاي تشنه انرژي در جنوب و شرق است. اگر راهبرد انرژي كشور از «صرف واردات براي مصرف داخلي» به «سوآپ و بازصادرات» تكامل يابد، مي‌توان با دريافت گاز در شمال، معادل آن را از بنادر جنوبي به بازارهاي بزرگي چون شبه‌قاره هند يا ساير متقاضيان حاشيه خليج‌فارس تحويل داد. اين بازي برد-برد، ايران را از جايگاه يك كشور متقاضي آسيب‌پذير، به يك «هاب ترانزيت و مبادله گاز منطقه‌اي» ارتقا مي‌دهد.

با وجود تمام مزاياي روشن، ورود به چنين ميداني مستلزم احتياط و محاسبات دقيق اقتصادي-امنيتي است. چند نكته كليدي بايد در تاروپود قراردادها گنجانده شود: 

تضمين پايداري جريان: تجربه تلخ سال‌هاي گذشته در نوسان‌هاي زمستاني واردات گاز از تركمنستان نبايد در قرارداد با مسكو تكرار شود؛ متن حقوقي بايد شامل بندهاي تنبيهي بازدارنده براي هرگونه افت فشار يا قطع ناگهاني در روزهاي يخبندان باشد.

قيمت‌گذاري شفاف و رقابتي: نرخ خريد گاز وارداتي نبايد چنان گران باشد كه يارانه هنگفتي را به دوش بودجه عمومي تحميل كند، به‌ويژه در شرايطي كه فروش گاز به شبكه خانگي و صنعتي داخلي با نرخ‌هاي يارانه‌اي عرضه مي‌شود.

فراموش نكردن توسعه بالادستي: واردات گاز نبايد به مُسكني بدل شود كه ضرورت حياتي سرمايه‌گذاري براي حفظ توليد و فشارافزايي در پارس جنوبي و توسعه مخازن گازي مركزي را به فراموشي بسپارد. گاز وارداتي بايد اهرمي براي خريد زمان باشد تا ميادين داخلي جان تازه‌اي بگيرند.

حضور سران اجرايي كشور در مسكو و نشست‌هاي تخصصي جي‌ئي‌سي‌اف، نقطه عزيمتي تاريخي در ديپلماسي انرژي ايران است. اگر مسكو و تهران بتوانند بر چالش فرمول قيمت و تسويه ارزي غلبه كنند و نخستين فاز جريان گاز روسيه از طريق خطوط لوله به نوار شمالي كشور تزريق شود، نه‌تنها بحران كسري ۱۰۰ ميليون مترمكعبي زمستان امسال تا حد چشمگيري مهار خواهد شد، بلكه زيرساخت‌هاي انرژي ايران پس از سال‌ها انزوا، جايگاه واقعي خود را در نقشه تجارت استراتژيك جهان بازمي‌يابند. مهار ناترازي گاز آزموني مهم است، اما تبديل ايران به پل طلايي انرژي اوراسيا، فتح قله‌اي است كه ارزش اين ريسك ديپلماتيك را دارد.

بیمه ملت