گزارش «تعادل» از ديپلماسي گاز با تركمنستان

از جبر جغرافيايي شبكه تا بازيگري در قامت هاب انرژي

۱۴۰۵/۰۷/۲۵ - ۲۲:۵۹:۱۰
کد خبر: ۴۰۷۴۳۵

زمستان ديگر پشت درهاي بسته صنايع سنگين يا نيروگاه‌هاي خاموش متوقف نمي‌ماند؛ سرماي امسال با صراحتي كم‌سابقه، مستقيماً دستگيره درهاي بخش خانگي را مي‌فشارد.

زمستان ديگر پشت درهاي بسته صنايع سنگين يا نيروگاه‌هاي خاموش متوقف نمي‌ماند؛ سرماي امسال با صراحتي كم‌سابقه، مستقيماً دستگيره درهاي بخش خانگي را مي‌فشارد. ترازنامه‌اي كه سال‌ها با استقراض از سوخت مايع و سهميه‌بندي خاموش بخش مولد سرپا نگه داشته شده بود، اكنون زير بار افت فشار مخازن، چالش‌هاي پيش‌بيني‌نشده در پالايشگاه‌هاي ساحلي جنوب و رشد مهارناپذير تقاضاي فصلي، شكننده‌تر از هر زمان ديگري به نظر مي‌رسد. در جغرافيايي كه بخش اعظم گاز در دورترين نقاط جنوبي توليد و بزرگ‌ترين كانون‌هاي مصرف در نواره‌هاي شمالي و شمال‌شرقي پراكنده شده‌اند، فشار خطوط لوله بيش از آنكه صرفاً مقوله‌اي فني باشد، به نمادي از تاب‌آوري ملي و امنيت اجتماعي بدل شده است. در چنين برهه‌اي، سفر عالي‌ترين مقام اجرايي كشور به عشق‌آباد نه يك تشريفات ديپلماتيك معمول در تقويم همسايگي، بلكه آزموني حياتي براي سنجش كارآمدي «ديپلماسي انرژي» در گره‌گشايي از بحران‌هاي عيني است. شبكه گازرساني ايران، علي‌رغم گستردگي خيره‌كننده‌اش، از يك عدم تقارن ساختاري رنج مي‌برد. انتقال روزانه صدها ميليون مترمكعب گاز از عسلويه به مقاصدي چون مازندران، گلستان، خراسان‌ها و سمنان، مستلزم عبور از هزاران كيلومتر خطوط لوله فشار قوي و ايستگاه‌هاي متعدد تقويت فشار است. در روزهاي اوج افت دما، افت اصطكاكي در اين فواصل طولاني و افت فشار در انتهاي خطوط توزيع، عملاً پاشنه آشيل شبكه را عريان مي‌كند؛ پديده‌اي كه در مهندسي شبكه به «انتهاي خطوط كور» شهرت دارد. هرگونه نقص فني ناگهاني يا افت خروجي در تأسيسات پالايشي جنوب، نخستين قربانيان خود را نه در پايتخت، بلكه در سرماي استخوان‌سوز سرخس، بجنورد، گرگان و مشهد پيدا مي‌كند. هزينه‌هاي سرمايه‌اي براي احداث خطوط موازي لوله در اين فواصل طولاني، افزون بر زمان‌بر بودن، توجيه اقتصادي خود را در برابر راهكارهاي منطقه‌اي از دست داده است. از اين منظر، نگريستن به مرزهاي شمال‌شرقي نبايد محدود به يك حصار جغرافيايي باشد، بلكه اين مرزها دقيقاً همان روزنه‌اي هستند كه مي‌توانند تعادل هيدروليكي شبكه را بدون هزينه‌كردهاي ميلياردي در خطوط انتقال، بازسازي كنند. چهارمين دارنده بزرگ ذخاير گاز جهان، در چند كيلومتري آسيب‌پذيرترين نقاط شبكه گاز ما ايستاده است. تركمنستان نه‌تنها از حيث ژئوپليتيكي، بلكه از جنبه زيرساختي نيز دست‌نخورده‌ترين و فوري‌ترين مكمل براي سبد انرژي ايران به شمار مي‌رود. سه دهه فراز و نشيب در مراودات گازي دو كشور، تجربه‌اي گران‌بها از اشتباهات محاسباتي، چالش‌هاي داوري بين‌المللي و البته دوره‌هاي درخشان هم‌افزايي را بر جاي گذاشته است.  تصور ديرينه‌اي كه عشق‌آباد را بازيگري سرسخت و غيرقابل انعطاف در معادلات بازرگاني تلقي مي‌كرد، در رويدادهاي اخير رنگ باخته است. آمادگي زيرساختي تركمنستان در پشتيباني برق و ترانزيت كالا در برهه‌هاي حساس پيشين، نشان داد كه اراده سياسي در آن سوي مرز، بيش از پيش به سمت تعميق پيوندهاي اقتصادي با تهران متمايل است. زيرساخت‌هاي اتصال گازي ميان دو كشور كه ظرفيت جابه‌جايي روزانه افزون بر ۲۵ تا ۳۰ ميليون مترمكعب را داراست، هم‌اكنون چون سرمايه‌اي راكد در انتظار تصميمي استوار به سر مي‌برد؛ ظرفيتي كه ورود حتي نيمي از آن به شبكه در آستانه زمستان، مي‌تواند نقطه جوش بحران را در كل نوار شمالي خاموش كند. توسعه تجارت گاز با تركمنستان لزوماً به معناي تحميل بار مالي جديد براي خريد مستقيم نيست. الگوي سوآپ سه‌جانبه كه در سال‌هاي اخير آزمون خود را پس داد، نشان داد كه ايران مي‌تواند نقش يك پل ژئوانرژيك بي‌بديل را ايفا كند. دريافت گاز در سرخس و خانگيران و تحويل مابه‌ازاي آن در مرزهاي غربي يا شمال‌غربي به مقاصد صادراتي، الگويي برد-برد است كه كمترين نياز را به جريان نقدينگي ارزي دارد. 

نخست، گاز تركمنستان مستقيماً به مصرف كانون‌هاي بحراني شمال و شمال‌شرق مي‌رسد و بار شبكه سراسري سبك مي‌شود؛ 

دوم، ظرفيت‌هاي صادراتي كشور به مقاصدي نظير قفقاز و عراق پايدار مي‌ماند؛ 

و سوم، حق‌العمل ترانزيت (سوآپ في) به‌صورت نقدي يا برداشت درصدي از گاز ورودي، درآمدي ارزي و بدون ريسك براي كشور خلق مي‌كند. اين مكانيزم، پايداري شبكه را از حالت انفعالي خارج كرده و ايران را از يك بازار مصرف نگران به يك هاب فعال منطقه‌اي ارتقا مي‌دهد.

اگر بستر فني فراهم است و اراده سياسي طرفين نيز ابراز شده، چرا قراردادهاي اجرايي با كندي پيش مي‌روند؟ ريشه مساله نه در سكوهاي حفاري و نه در دهانه خطوط لوله، بلكه در اتاق‌هاي تسويه ارزي و طراحي مدل‌هاي مالي نهفته است. تاريخ روابط گازي تهران و عشق‌آباد گواه آن است كه هرگاه تسويه‌حساب‌ها به بن‌بست مبادلات بانكي يا ابهامات قيمتي خورده‌اند، شيرهاي گاز بسته شده‌اند.  براي آنكه تفاهم‌نامه‌هاي سطح بالا به تزريق واقعي گاز تبديل شوند، ديپلماسي اقتصادي بايد جسارت بهره‌گيري از ابزارهاي نوين را داشته باشد. ايجاد حساب‌هاي تسويه با ارزهاي ملي، تهاتر گاز با خدمات فني و مهندسي ايراني در توسعه زيرساخت‌هاي تركمنستان، و واگذاري كالاهاي صنعتي و ترانزيتي، تنها گوشه‌اي از سبد تسويه غيربانكي است كه مي‌تواند ريسك‌هاي طرف تركمن را پوشش دهد. تا زماني كه يك مكانيزم پرداخت پايدار، شفاف و غيرقابل توقف طراحي نشود، هر قراردادي در معرض آسيب‌هاي ناشي از تحولات پيراموني قرار خواهد داشت. ناترازي گاز امروز واقعيتي است عريان كه نمي‌توان آن را با توصيه‌هاي مصرفي صرف يا بخشنامه‌هاي اداري دور زد. بخش خانگي خط قرمز امنيت رواني جامعه است و صنايع مولد نيز ديگر تاب تعطيلي‌هاي فصلي مكرر را ندارند؛ تعطيلي‌هايي كه به سقوط توليد صنعتي، كاهش صادرات غيرنفتي و در نهايت فشار بر نرخ ارز منجر مي‌شود.  واردات گاز از تركمنستان ديگر يك گزينه در ميان گزينه‌هاي متعدد نيست، بلكه اضطراري‌ترين و اقتصادي‌ترين پادزهر براي مهار بحران پيش‌رو است. مذاكرات سطح عالي در عشق‌آباد بايد از مرحله بيانيه‌هاي مشترك عبور كرده و مستقيماً بر باز كردن شيرهاي مرزي و تدوين پروتكل‌هاي مالي متمركز شود. هر يك روز تأخير در احياي اين كريدور انرژي، به معناي تحميل ميليون‌ها دلار عدم‌النفع به صنايع كشور و تشديد لرزش پايه‌هاي شبكه در سوز سرماي پيش‌رو خواهد بود. ديپلماسي اگر در خدمت نجات كارخانه‌ها و گرمابخشي به خانه‌ها قرار نگيرد، فلسفه وجودي خود را از دست مي‌دهد؛ و اكنون، كليد اين معما در دستان تصميم‌گيراني است كه بايد عشق‌آباد را نه صرفاً يك مقصد ديپلماتيك، بلكه بال شرقي امنيت انرژي كشور ببينند.

بیمه ملت