گزارش «تعادل» از سهم باد در توليد برق ايران

شكارچيان باد در برزخ توربين و تعرفه

۱۴۰۵/۰۷/۲۴ - ۲۳:۲۳:۰۹
کد خبر: ۴۰۷۲۸۹

باد از ديرباز در فلات ايران صرفا پديده‌اي اقليمي يا تازيانه طبيعت بر پيكر كوير نبوده است؛ در حافظه تاريخي اين سرزمين، باد چرخ آسياب‌هاي كهن خواف و سيستان را مي‌چرخانده و نبض زيست بوم را تنظيم مي‌كرده است. امروز اما در جهاني كه ناترازي انرژي مرزهاي توسعه‌يافتگي را بازتعريف مي‌كند، اين جريان بي‌پايان هوا از يك پديده جوي به يكي از استراتژيك‌ترين حامل‌هاي ثروت و امنيت انرژي ارتقا يافته است.

باد از ديرباز در فلات ايران صرفا پديده‌اي اقليمي يا تازيانه طبيعت بر پيكر كوير نبوده است؛ در حافظه تاريخي اين سرزمين، باد چرخ آسياب‌هاي كهن خواف و سيستان را مي‌چرخانده و نبض زيست بوم را تنظيم مي‌كرده است. امروز اما در جهاني كه ناترازي انرژي مرزهاي توسعه‌يافتگي را بازتعريف مي‌كند، اين جريان بي‌پايان هوا از يك پديده جوي به يكي از استراتژيك‌ترين حامل‌هاي ثروت و امنيت انرژي ارتقا يافته است. روي كاغذ، چشم‌انداز روشن و بلندپروازانه است: جهش از ظرفيت نصب‌شده فعلي يعني حدود ۳۷۱ مگاوات به دست‌كم ۱۰۰۰ مگاوات تا افق سال آينده. آماري كه در نگاه اول نشان‌دهنده اراده‌اي جدي براي تغيير تراز سبد انرژي كشور است، اما پشت اين اعداد جذاب و اشتياق پررنگ بخش خصوصي، شبكه‌اي پيچيده از گره‌هاي مالي، لجستيكي و سياستي نهفته كه عبور از آنها به چيزي فراتر از تدوين آيين‌نامه‌ها و صدور مجوزها نياز دارد. ايران با برخورداري از دالان‌هاي بادي كم‌نظير در خاورميانه-از تونل‌هاي پرسرعت بادهاي ۱۲۰ روزه سيستان و بلوچستان گرفته تا گذرگاه‌هاي طبيعي منجيل و خواف-روي گنجينه‌اي ايستاده كه ضريب ظرفيت آن در مقياس‌هاي جهاني مثال‌زدني است. وزش مستمر و پرفشار باد در اين مناطق مي‌تواند ساعت‌هاي توليد مفيد سالانه را به مراتب فراتر از ميانگين معمول نيروگاه‌هاي بادي در بسياري از كشورهاي اروپايي برساند. با اين حال، سهم امروز انرژي بادي در شبكه سراسري برق ايران حتي به مرز نيم‌درصد كل ظرفيت منصوبه كشور هم نمي‌رسد. ۳۷۱ مگاوات براي سرزميني با وسعت و ظرفيت اقليمي ايران، عددي است كه بيش از پيشبرد شبكه، به يك «طرح پايلوت طولاني‌مدت» شبيه است؛ طرحي كه از ميانه دهه هفتاد خورشيدي آغاز شد و اكنون پس از نزديك به سه دهه، هنوز به يك صنعت مقياس‌پذير، بالغ و تعيين‌كننده بدل نشده است. هدف‌گذاري براي رساندن اين رقم به ۱۰۰۰ مگاوات در بازه زماني كوتاه پيش‌رو، عملا به معناي ايجاد ظرفيتي نزديك به دو برابر كل آنچه در سي سال گذشته ساخته شده، آن هم ظرف يك سال است. چنين شتابي در توسعه اگرچه با توجه به نياز مبرم كشور به تنوع‌بخشي منابع برق امريحياتي است، اما دقيقاً در نقطه تلاقي با واقعيت‌هاي ميداني و موانع زنجيره تأمين قرار مي‌گيرد. نكته قابل توجه در شرايط فعلي، اشتياق بخش خصوصي براي ورود به اين ميدان است. گزارش‌هاي سياستگذاران حاكي از آن است كه حجم تقاضاي بخش غيردولتي براي ساخت نيروگاه‌هاي بادي از ظرفيت‌هاي اعلام‌شده فراتر رفته است. اين استقبال نشان مي‌دهد كه بخش خصوصي جذابيت ذاتي اين بازار، بحران ناترازي برق در صنايع و لزوم سرمايه‌گذاري براي تأمين انرژي پايدار خطوط توليد را به درستي درك كرده. اما معماي اصلي اينجاست: چرا اين صف طولاني متقاضيان، در عرصه اجرا به شتابي ملموس و مزرعه‌هاي بادي فعال تبديل نمي‌شود؟ ريشه مساله را بايد در اقتصاد برق و ساختار تأمين مالي جست‌وجو كرد. برخلاف نيروگاه‌هاي خورشيدي كه مدولار، مقياس‌پذير در ابعاد خرد و با سرعت نصب بالا هستند، نيروگاه‌هاي بادي پروژه‌هايي سنگين و سرمايه‌برند كه نيازمند حجم اوليه بالايي از نقدينگي و دوره بازگشت سرمايه طولاني‌تر هستند. وقتي سازوكار قراردادهاي خريد تضميني با چالش تأخير در بازپرداخت مطالبات و عدم تعديل به‌موقع در برابر نوسانات ارزي و تورم روبرو باشد، محاسبات ارزش فعلي خالص پروژه‌ها براي سرمايه‌گذار به هم مي‌ريزد. از سوي ديگر، نظام چندنرخي ارز و نااطميناني از سازوكار صادرات يا تبادل برق سبز در بورس انرژي، ريسك سرمايه‌گذاري را براي بخش خصوصي دوچندان مي‌كند. سرمايه‌گذار آماده است، اما ساختار بازگشت نقدينگي هنوز زبان شفاف و تضمين‌شده‌اي ندارد. حتي اگر معادلات مالي روي كاغذ به تراز مطلوب برسد، عمليات اجرايي مزارع بادي با گلوگاه‌هاي سخت‌افزاري شديدي دست‌به‌گريبان است. صنعت نوين بادي در جهان به سمت استفاده از توربين‌هاي غول‌پيكر با توان نامي فراتر از ۴ تا ۶ مگاوات و ارتفاع برج‌هاي بيش از ۱۰۰ متر حركت كرده است تا هزينه نهايي توليد هر كيلووات‌ساعت كاهش يابد. دستيابي به اين كلاس از توربين‌ها و قطعات هاي‌تك گيربكس و ژنراتور، در شرايط محدوديت‌هاي نقل‌وانتقال مالي بين‌المللي و فشارهاي تحريمي، مستلزم هزينه‌هاي گزاف واسطه‌اي و پذيرش ريسك‌هاي بالاي زنجيره تأمين است. بومي‌سازي اين فناوري در داخل اگرچه گام‌هايي به پيش برداشته، اما هنوز قادر به پاسخگويي به جهش چندصد مگاواتي در يك افق يك‌ساله نيست. چالش بعدي، ترانزيت و لجستيك فوق‌سنگين است. جابه‌جايي پره‌هايي با طول بيش از ۵۰ تا ۷۰ متر و ژنراتورهاي سنگين‌وزن از بنادر و كارخانه‌ها به سايت‌هاي كوهستاني يا مناطق كويري دورافتاده، نيازمند تجهيزات پيشرفته بوژي، ناوگان كشنده تخصصي، اصلاح پيچ جاده‌ها و عبور از موانع زيرساختي مسير است. صنعتي كه از كمبود شركت‌هاي مهندسي مجهز به ناوگان حمل و جرثقيل‌هاي غول‌پيكر براي نصب رنج مي‌برد، نمي‌تواند در كوتاه‌مدت جهش شگفت‌آوري در نصب صدها مگاوات دكل جديد به ثبت برساند، مگر آنكه اين زنجيره با يك مديريت منسجم و تجهيز لجستيك ملي پشتيباني شود. ميدان بادخيز ايدآل معمولا در مناطقي قرار دارد كه از مراكز اصلي مصرف فاصله زيادي دارند؛ كويرهاي شرقي، بيابان‌هاي جنوب شرق و گذرگاه‌هاي دورافتاده. براي انتقال هزاران مگاوات برق پاك از اين ساختگاه‌ها به شبكه مصرفي، احداث پست‌هاي فشار قوي، خطوط انتقال پرظرفيت و ارتقاي تاب‌آوري شبكه توزيع الزامي است. شبكه سراسري برق ايران در شرايط فعلي در بسياري از اين نقاط مستعد، با كمبود ظرفيت ديسپاچينگ و انتقال روبروست. بنابراين پذيرش بار نيروگاه‌هاي بادي -كه به دليل ماهيت ناپيوسته باد نيازمند مديريت ديناميك شبكه هستند- فشار مضاعفي به خطوط تحميل مي‌كند. ارزيابي صلاحيت اتصال ساختگاه‌ها به شبكه، روندي زمانبر و فني است و بدون توسعه همگام زيرساخت انتقال توسط بخش دولتي، بهترين توربين‌هاي نصب‌شده نيز در عمل به ظرفيت واقعي خود متصل نخواهند شد. باد در پهنه جغرافياي ايران همچنان با توان صدها هزار مگاوات انرژي خام مي‌وزد؛ ظرفيتي سرشار كه در اوج ناترازي گاز در زمستان و پيك بار مصرف برق در تابستان مي‌تواند بخشي از بار صنعت و خانه را بر دوش بكشد. هدف‌گذاري ۱۰۰۰ مگاواتي يك ضرورت استراتژيك است، نه يك انتخاب تزئيني؛ اما تحقق آن در گرو پذيرش اين واقعيت است كه نيروگاه بادي فقط «توربين» نيست، بلكه منظومه‌اي از اراده مالي، مهندسي لجستيك و توسعه زيرساخت شبكه است. اگر اين زنجيره به‌درستي چفت‌وبست شود، بادهاي كوير و گذرگاه‌هاي كوهستاني مي‌توانند نقطه اتكايي استوار در سبد انرژي نوين ايران  باشند.

بیمه ملت