از سرزنش دانشآموز تا شناخت نيازهاي يادگيري
دشواري در خواندن، نوشتن يا يادگيري رياضي هميشه به معناي بيدقتي، كمكاري يا ناتواني دانشآموز نيست؛ گاهي كودكان با وجود برخورداري از تواناييهاي شناختي متناسب، به دليل اختلال يادگيري يا نياز به شيوهاي متفاوت از آموزش، در مسير تحصيل با چالش روبرو ميشوند.
دشواري در خواندن، نوشتن يا يادگيري رياضي هميشه به معناي بيدقتي، كمكاري يا ناتواني دانشآموز نيست؛ گاهي كودكان با وجود برخورداري از تواناييهاي شناختي متناسب، به دليل اختلال يادگيري يا نياز به شيوهاي متفاوت از آموزش، در مسير تحصيل با چالش روبرو ميشوند. يك روانشناس كودك و نوجوان با تأكيد بر اهميت شناسايي بهموقع اين مشكلات، معتقد است پرهيز از برچسبزني و مقايسه كودكان و همكاري خانواده، مدرسه و متخصصان ميتواند به بهبود تجربه يادگيري و حفظ اعتمادبهنفس دانشآموزان كمك كند.
شروع سال تحصيلي براي بسياري از كودكان با تجربههاي تازه يادگيري، دوستي و كشف تواناييهاي فردي همراه است؛ اما براي برخي دانشآموزان، كلاس درس از همان سالهاي نخست به فضايي پر از دشواري، اضطراب و مقايسه تبديل ميشود. كودكاني كه در خواندن، نوشتن يا محاسبات رياضي بيشتر از همسالان خود تلاش ميكنند، گاهي بهجاي دريافت حمايت متناسب با نيازهايشان، با قضاوتهايي مانند «بيدقتي» يا «نداشتن استعداد» مواجه ميشوند. اين در حالي است كه شناخت تفاوتهاي فردي در يادگيري و توجه به احتمال وجود اختلال يادگيري ميتواند نخستين گام براي تغيير اين تجربه و فراهم كردن فرصت برابر براي پيشرفت تحصيلي باشد. دشواري برخي دانشآموزان در خواندن، نوشتن و رياضي ممكن است به برچسبهايي چون «بيدقتي» و «نداشتن استعداد» منجر شود؛ در حالي كه پشت اين مشكلات و گاهي اختلال يادگيري نياز به شيوهاي متفاوت از آموزش قرار دارد كه يك روانشناس با تأكيد بر اهميت شناسايي بهموقع اين اختلال، خواستار پرهيز از قضاوت و مقايسه دانشآموزان شد و نقش خانواده و مدرسه را در حمايت از كودكان مهم دانست. به گزارش ايسنا، دكتر مسلم آشنا روانشناس كودك و نوجوان و مدرس دانشگاه در يادداشتي با عنوان «اختلال يادگيري؛ از برچسبزني تا شناخت تفاوتهاي فردي» كه در اختيار اين خبرگزاري قرار داده، آورده است: آغاز سال تحصيلي فقط با باز شدن درهاي مدرسه و نشستن دوباره دانشآموزان پشت نيمكتها معنا پيدا نميكند. شروع مدرسه، فرصتي است براي ديدن دوباره كودكان؛ كودكاني كه هركدام با تواناييها، سرعت يادگيري و شيوههاي متفاوتي وارد كلاس ميشوند. در ميان دانشآموزان هر كلاس، ممكن است كودكي باشد كه با وجود برخورداري از تواناييهاي شناختي متناسب، در خواندن، نوشتن يا رياضي، بيشتر از همكلاسيهايش تلاش ميكند و نتيجه كمتري ميگيرد. شايد بارها يك كلمه را بخواند و دوباره اشتباه كند، در نوشتن حروف جابهجايي داشته باشد يا در محاسبات سادهاي كه براي ديگران آسان به نظر ميرسد، مكث كند. اگر اين رفتارها را فقط از دريچه عملكرد تحصيلي ببينيم، احتمال دارد خيلي زود به او برچسب بزنيم: «بيدقت است»، «درس نميخواند»، «حواسش جمع نيست» يا حتي «استعداد ندارد». اما واقعيت هميشه اينقدر ساده نيست. اختلال يادگيري ويژه، يك اختلال عصبتحولي است كه ميتواند يادگيري و استفاده از مهارتهاي تحصيلي را براي كودك دشوار كند. بنابراين، شايد يكي از مهمترين تغييرات در برخورد با اين كودكان، تغيير يك سوال ساده باشد: به جاي اينكه بپرسيم «چرا نميتواند؟»، بپرسيم «چه چيزي يادگيري را براي او دشوار كرده است؟».
هر افت تحصيلي، اختلال يادگيري نيست
وي در ادامه نوشته است: البته نبايد هر دشواري درسي را به اختلال يادگيري نسبت داد. كودكي كه مدتي از مدرسه غيبت كرده، آموزش كافي دريافت نكرده، مدرسه يا معلمش تغيير كرده يا با اضطراب و مسائل خانوادگي روبروست، ممكن است براي مدتي افت تحصيلي را تجربه كند. گاهي نيز شيوه آموزش با نيازهاي يادگيري كودك تناسب كافي ندارد و همين موضوع باعث ميشود توانايي واقعي او كمتر از آنچه هست ديده شود. به همين دليل، ديدن چند اشتباه در ديكته يا چند مشكل در خواندن، بهتنهايي دليل كافي براي تشخيص اختلال يادگيري نيست. بايد كودك را در طول زمان ديد، عملكرد او را بررسي كرد، فرصت آموزش و مداخله مناسب در اختيارش گذاشت و سپس درباره تداوم و شدت مشكل تصميم گرفت. اين نكته براي معلم اهميت زيادي دارد. همه دانشآموزاني كه در يك درس ضعيف هستند، نياز يكساني ندارند. يكي شايد به تمرين بيشتر احتياج داشته باشد، ديگري به روش آموزشي متفاوت و دانشآموزي ديگر ممكن است به بررسي تخصصي نياز پيدا كند.
سالهاي اول مدرسه را جدي بگيريم
اين مدرس دانشگاه با تاكيد بر اينكه سالهاي ابتدايي مدرسه، زمان مهمي براي شكلگيري و تقويت مهارتهايي مانند خواندن، نوشتن و رياضي است، نوشته است: كودك در اين سالها بهتدريج صداها را تشخيص ميدهد، حروف را ميآموزد، صداها را با يكديگر تركيب ميكند، خواندن و نوشتن را تمرين ميكند و روابط عددي و محاسبات پايه را ياد ميگيرد. اگر كودكي در اين مسير به شكل قابل توجهي و براي مدت طولاني با مشكل روبرو باشد، بهتر است اين دشواري ناديده گرفته نشود. البته شناسايي زودهنگام به معناي عجله براي برچسب زدن نيست. اتفاقاً معناي آن برعكس است؛ يعني پيش از آنكه تجربههاي پيدرپي شكست، مقايسه با ديگران و شنيدن جملههايي مانند «تو نميتواني» اعتمادبهنفس كودك را تحت تأثير قرار دهد، حمايت مناسب را آغاز كنيم.
گاهي فقط بايد مسير را تغيير داد
آشنا ميافزايد: دانشآموزي كه اختلال يادگيري دارد، لزوماً دانشآموزي نيست كه بايد از ديگران جدا شود يا انتظار كمتري از او داشته باشيم. گاهي كافي است مسير رسيدن او به هدف آموزشي كمي تغيير كند. ممكن است يك دانشآموز با توضيح روشن و مرحلهبهمرحله، و دانشآموزي ديگر با استفاده از تصوير، فعاليت عملي يا ابزارهاي ديداري و شنيداري، فرصت بيشتري براي درك مطلب پيدا كند. براي بعضي كودكان، تقسيم يك تكليف طولاني به چند فعاليت كوتاه، تفاوت بزرگي ايجاد ميكند. گاهي هم لازم است دستورالعملها سادهتر و مرحلهبهمرحله ارايه شوند. هدف، آسان كردن درس براي كودك نيست؛ هدف اين است كه مانع اضافي را از سر راه يادگيريبرداريم تا بتواند آنچه را واقعاً ميداند و ميتواند، نشان دهد. در مقابل، بعضي رفتارها اگرچه ممكن است از سر دلسوزي يا نگراني انجام شوند، نتيجه خوبي ندارند. مقايسه كودك با همكلاسيها، خواندن اجباري در برابر جمع، تمسخر اشتباهات يا تكرار جملههايي مانند «چقدر بيدقتي» معمولاً به بهتر شدن يادگيري كمك نميكند. در بسياري از موارد، چنين رفتارهايي فقط اضطراب و ترس از اشتباه را بيشتر ميكنند. كودك بايد بداند كه اشتباه كردن بخشي از يادگيري است، نه دليلي براي شرمندگي.
خانه قرار نيست كلاس درس دوم باشد
بنابر اعتقاد اين روانشناس؛ خانواده نيز در اين ميان نقش مهمي دارد؛ اما حمايت از كودك با تبديل خانه به كلاس درس دوم فرق ميكند. گاهي والدين از روي نگراني، ساعتهاي زيادي را صرف تمرين با كودك ميكنند، تكاليفش را بارها تكرار ميكنند يا او را با خواهر، برادر و همكلاسيهايش مقايسه ميكنند اما اگر كودك هر روز تجربه درس خواندن را با فشار و سرزنش همراه ببيند، ممكن است بهتدريج خودِ درس برايش به منبع اضطراب تبديل شود. بهتر است خانواده پيشرفتهاي كوچك را هم ببيند. كودكي كه امروز يك صفحه را با دو غلط كمتر از هفته قبل خوانده است، پيشرفت كرده؛ حتي اگر هنوز با سطح مورد انتظار فاصله داشته باشد. يك نمره پايين، يك ديكته پر از غلط يا دشواري در خواندن، تمام هويت و تواناييهاي يك كودك نيست. او ممكن است در نقاشي، ساختن، ورزش، ارتباط با ديگران يا حل مسائل روزمره تواناييهايي داشته باشد كه در كارنامه درسي ديده نميشوند. البته خانواده نبايد در اين مسير تنها بماند. همكاري ميان والدين، معلم، مشاور و متخصصان مربوط ميتواند كمك كند تصوير دقيقتري از وضعيت كودك به دستايد و حمايت مناسبتري براي او در نظر گرفته شود.
كودك را تنها با برچسبش نبينيم
آشنا در ادامه نوشته است: هيچكس بهتنهايي نميتواند همه ابعاد يادگيري يك كودك را ببيند. معلم، كودك را در فضاي كلاس و هنگام يادگيري ميشناسد؛ والدين رفتار و تواناييهاي او را در خانه ميبينند و متخصصان ميتوانند در ارزيابي و مداخله تخصصي نقش داشته باشند. در برخي موارد نيز، بسته به نوع و شدت مشكل و نيازهاي كودك، ممكن است استفاده از خدمات تخصصي مانند گفتاردرماني يا ساير مداخلات مرتبط ضرورت پيدا كند. نكته مهم اين است كه تصميمها بر اساس نياز واقعي كودك گرفته شوند، نه بر اساس يك اشتباه، يك نمره يا يك برچسب. مدرسهاي كه تفاوتهاي يادگيري را ميپذيرد، مدرسهاي نيست كه از دانشآموزان انتظار كمتري دارد. مدرسه خوب، مدرسهاي است كه ميپذيرد همه كودكان از يك مسير به مقصد نميرسند.
به جاي برچسب، فرصت بدهيم
شايد يكي از سختترين لحظهها براي يك كودك، زماني باشد كه بارها تلاش كرده و در نهايت فقط شنيده است: «ميتواني» اما گاهي مساله اين نيست كه كودك نميتواند؛ مساله اين است كه هنوز راه مناسب يادگيري او را پيدا نكردهايم. اختلال يادگيري ويژه قرار نيست آينده يك كودك را تعريف كند. آنچه ميتواند تجربه و مسير تحصيلي او را تغيير دهد، شناسايي بهموقع، آموزش مناسب، حمايت خانواده و مدرسه و، مهمتر از همه، نگاهي است كه كودك را فراتر از مشكلش ميبيند. شايد بهتر باشد امسال، وقتي معلم با دانشآموزي روبرو ميشود كه بيشتر از ديگران براي يادگيري يك مهارت تلاش ميكند، قبل از هر قضاوتي كمي مكث كند. شايد پشت آن اشتباه، بيدقتي نباشد؛ شايد كودك فقط به راه ديگري براي ياد گرفتن نياز دارد و شايد همين تغيير كوچك در نگاه ما، نخستين قدم براي تغيير تجربه يك كودك از «من نميتوانم» به «من ميتوانم، اگر راهش را پيدا كنيم» باشد.