صادرات؛ فراتر از فروش كالا در بازارهاي خارجي

۱۴۰۵/۰۷/۱۹ - ۰۱:۱۷:۳۱
کد خبر: ۴۰۶۵۴۹

صادرات يكي از مهم‌ترين مسيرهاي رشد بنگاه‌ها و تامين ارز براي اقتصاد كشور است؛ اما اهميت آن فراتر از اين دو كاركرد است. صادرات در سطح بنگاه، اندازه بازار را بزرگ‌تر مي‌كند و فرصت دسترسي به مشتريان و بازارهاي گسترده‌تر را فراهم مي‌آورد.

پويا فيروزي

صادرات يكي از مهم‌ترين مسيرهاي رشد بنگاه‌ها و تامين ارز براي اقتصاد كشور است؛ اما اهميت آن فراتر از اين دو كاركرد است. صادرات در سطح بنگاه، اندازه بازار را بزرگ‌تر مي‌كند و فرصت دسترسي به مشتريان و بازارهاي گسترده‌تر را فراهم مي‌آورد. در سطح كلان نيز مي‌تواند نفوذ اقتصادي كشور را در بازارهاي مختلف افزايش دهد. حضور در بازارهاي خارجي همچنين به بنگاه‌ها امكان مي‌دهد از مزاياي اقتصاد مقياس بهره‌مند شوند، با استانداردهاي بين‌المللي آشنا شوند، كيفيت محصولات و خدمات خود را ارتقا دهند و براي رقابت در سطح بين‌المللي آماده‌تر شوند. حال با توجه به فرارسيدن روز ملي صادرات، توجه به برخي الزامات و راهكارهاي توسعه تجارت خارجي اهميت بيشتري پيدا مي‌كند؛ موضوعاتي كه در اين يادداشت به بررسي آنها پرداخته شده است. با اين حال، صادرات صرفا به معناي فروش كالا در خارج از مرزها نيست، بلكه به معناي ورود بنگاه به يك نظام رقابتي پيچيده‌تر است كه در آن، استانداردها، الزامات بازار، شيوه رقابت و انتظارات خريداران متفاوت است. حضور موفق در چنين فضايي به يادگيري مستمر، شناخت دقيق بازار و توانايي انطباق با شرايط آن نياز دارد. از همين منظر، بايد نقش واقعي تشكل‌هاي صادراتي را بررسي كرد.

 تشكل‌هاي صادراتي را نبايد صرفا در چارچوب برگزاري نمايشگاه‌ها، اعزام هيات‌هاي تجاري، برگزاري جلسات تجاري و حتي مطالبه‌گري از دولت تعريف كرد. نقش واقعي اين تشكل‌ها، كوتاه‌تر، كم‌هزينه‌تر و كم‌ريسك‌تر كردن مسير فعاليت بنگاه‌ها در بازارهاي خارجي است. تشكل‌ها مي‌توانند با جمع‌آوري و انتقال شواهد، داده‌ها و تجربيات واقعي فعالان اقتصادي، به شناسايي و رفع يا دست‌كم كاهش موانع صادراتي كمك كنند. اين كاركرد، به‌ويژه براي بنگاه‌هاي كوچك و متوسط اهميت دارد، زيرا دسترسي مستقل به اطلاعات بازار، خدمات حقوقي، ارزيابي خريداران، استانداردسازي و زيرساخت‌هاي لازم براي صادرات، براي اين بنگاه‌ها هزينه‌بر، دشوار و گاهي دست‌نيافتني است. تجميع ظرفيت‌ها در قالب تشكل‌ها مي‌تواند بخشي از اين هزينه‌ها را كاهش دهد و امكان استفاده مشترك از اطلاعات، تجربه‌ها و خدمات تخصصي را فراهم كند. در نتيجه، بنگاه‌ها با خطاهاي كمتر و هزينه پايين‌تري وارد بازارهاي جديد مي‌شوند و احتمال پايداري فعاليت صادراتي آنها افزايش مي‌يابد.

يكي از مهم‌ترين خلأها در فعاليت تشكل‌هاي صادراتي، توجه ناكافي به مرحله حفظ بازار و تداوم حضور در آن است. در رويكرد سنتي، بخش مهمي از فعاليت تشكل‌ها به تسهيل ورود به بازار اختصاص داشته است؛ از جمله اعزام هيات‌هاي تجاري، حضور در نمايشگاه‌ها و برگزاري نشست‌هاي تجاري و جلسات تجاري بنگاه ‌به ‌بنگاه. اين اقدامات همچنان اهميت دارند، اما براي شكل‌گيري صادرات پايدار كافي نيستند.

پس از ورود به بازار، بنگاه بايد بتواند تامين كالا را به‌ صورت منظم ادامه دهد، رابطه خود را با خريداران خارجي حفظ كند، شبكه توزيع مناسبي داشته باشد و سهمي پايدار از بازار به دست آورد. تحقق اين اهداف به پيگيري مستمر، شناخت تغييرات بازار، شناسايي موانع و ايجاد روابط تجاري قابل اتكا نياز دارد.

بنابراين تشكل‌ها بايد علاوه بر كمك به ورود بنگاه‌ها به بازارهاي خارجي، در حفظ و توسعه حضور آنها نيز نقش فعال داشته باشند. اين نقش مي‌تواند از طريق پشتيباني مستمر از صادركنندگان، شناسايي مشكلات عملياتي، تسهيل ارتباط با خريداران و كمك به تبديل ارتباطات اوليه به همكاري‌هاي تجاري پايدار ايفا شود.

 

    از تشكل رويدادمحور تا مركز هوش بازار

در نگاه سنتي، عملكرد تشكل‌هاي صادراتي بيشتر با تعداد نمايشگاه‌ها، هيات‌هاي تجاري اعزام ‌شده و جلسات برگزار شده سنجيده مي‌شد. در رويكرد جديد، اين فعاليت‌ها همچنان بخشي از وظايف تشكل‌ها هستند، اما كافي نيستند. تشكل مدرن بايد علاوه بر برگزاري رويدادها، نظامي براي پايش، اندازه‌گيري و تحليل روندهاي صادراتي داشته باشد و خدمات خود را متناسب با نياز واقعي بنگاه‌ها ارايه دهد.

در اين چارچوب، تشكل مي‌تواند به يك «مركز هوش بازار» تبديل شود؛ مركزي براي تجميع، تحليل و به‌روزرساني اطلاعات عملياتي بازار و انتقال تجربه‌هاي واقعي فعالان اقتصادي.

براي مثال، تشكل نبايد صرفا تعداد شركت‌هايي را كه با يك كشور همكاري مي‌كنند، ثبت كند، بلكه بايد بررسي كند كه در يك دوره سه‌ساله، چهارساله يا پنج‌ساله، چند شركت همچنان در آن بازار حضور دارند، چه تعداد از بازار خارج شده‌اند و چه عواملي بر تداوم يا توقف فعاليت آنها اثر گذاشته است. چنين پايشي به تشكل كمك مي‌كند تصويري دقيق‌تر از پايداري صادرات، موانع موجود و فرصت‌هاي توسعه بازار ارايه دهد.

اين مركز هوش بازار مي‌تواند با توجه به حوزه فعاليت تشكل، سه جهت‌گيري مكمل داشته باشد:

     بازارمحور: تمركز بر بازارهاي هدف و شرايط كشورهاي مقصد؛ حوزه‌اي كه اتاق‌هاي مشترك بازرگاني مي‌توانند در آن نقش مهمي ايفا كنند.

     صنعت‌محور يا محصول‌محور: تمركز بر نيازها، موانع و فرصت‌هاي صادراتي يك صنعت يا گروه محصول كه تشكل‌هاي صنفي مي‌توانند آن را دنبال كنند.

     فرآيندمحور: تمركز بر مشكلات عمومي صادركنندگان در فرآيند صادرات، از جمله مسائل ارزي، تامين ارز، مقررات گمركي و ساير موانع مشترك كه تشكل‌هاي عمومي صادراتي و كنفدراسيون‌هاي مرتبط مي‌توانند پيگيري كنند.

تركيب اين سه رويكرد به تشكل‌ها امكان مي‌دهد تصويري جامع‌تر از وضعيت بازارها، مشكلات بنگاه‌ها و موانع فراآند صادرات به دست آورند و خدمات خود را بر مبناي نيازهاي واقعي فعالان اقتصادي طراحي كنند.

 

    سه كاركرد اصلي تشكل‌هاي صادراتي

براي ايفاي موثر اين نقش، مي‌توان سه كاركرد اساسي براي تشكل‌هاي صادراتي در نظر گرفت:

۱. تجميع اطلاعات و ايجاد هوش جمعي بازار: تشكل بايد اطلاعات عملياتي، شواهد ميداني و تجربه‌هاي اعضاي خود را جمع‌آوري و به‌روز كند. اين اطلاعات مي‌تواند درباره بازارهاي هدف، وضعيت رقبا، الزامات استانداردي و كيفي، مشكلات توزيع، موانع صادراتي و دلايل ورود يا خروج شركت‌ها از بازارهاي مختلف باشد. حاصل اين فرآيند، شكل‌گيري نوعي هوش جمعي بازار است كه به بنگاه‌ها در تصميم‌گيري آگاهانه‌تر كمك مي‌كند.

۲. تبديل ارتباطات خارجي به روابط تجاري پايدار و قراردادهاي واقعي: تشكل‌ها بايد بتوانند ارتباطات اوليه‌اي را كه از طريق نمايشگاه‌ها، هيات‌هاي تجاري و نشست‌هاي بنگاه‌به‌بنگاه شكل مي‌گيرد، به همكاري‌هاي واقعي و پايدار تبديل كنند. برگزاري نشست‌هاي هدفمند، شناسايي و ارزيابي خريداران، صحت‌سنجي اعتبار طرف‌هاي تجاري، حمايت از فروشندگان تا مرحله انجام معامله و ارايه خدمات حقوقي، از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند در اين مسير موثر باشد.

۳. مراقبت مستمر از صادركننده و انتقال بازخورد به سياستگذار: وظيفه تشكل با انجام نخستين معامله يا ورود شركت به بازار خارجي پايان نمي‌يابد. تشكل بايد مشكلات صادركننده را در طول فعاليت شناسايي كند؛ از تغيير الزامات استانداردي و كيفي و مسائل مربوط به شبكه توزيع گرفته تا مشكلات لجستيكي، مالي، ارزي و مقرراتي. تجميع اين مسائل و انتقال منظم آنها به سياستگذاران، زمينه اصلاح تصميمات و كاهش موانع صادراتي را فراهم مي‌كند. اين كاركرد را مي‌توان نوعي بازخورد سياستي و ديپلماسي تجاري دانست. البته تشكل‌ها جايگزين سياستگذاران نيستند و نمي‌توانند به ‌تنهايي مشكلات ساختاري حوزه صادرات را حل كنند. تصميمات ارزي، تغييرات سريع مقررات، تصميمات ناگهاني و خلق‌الساعه، مشكلات بازار ارز و ساير مسائل كلان سياستگذاري، در حوزه اختيار مستقيم تشكل‌ها قرار ندارند. با اين حال، تشكل‌ها مي‌توانند مشاور و انتقال‌دهنده صداي فعالان اقتصادي باشند. آنها از طريق ارتباط مستمر با اعضا، پايش مشكلات و تجميع شواهد و تجربيات واقعي، مي‌توانند تصويري دقيق از پيامدهاي تصميمات و موانع موجود در اختيار سياستگذاران قرار دهند.   

به بيان ديگر، تشكل قرار نيست جاي دولت تصميم بگيرد، بلكه بايد به دولت كمك كند مسائل واقعي بنگاه‌ها را بهتر بشناسد و تصميمات خود را با آگاهي بيشتري اتخاذ كند. هر چه اين ارتباط نظام‌مندتر و مبتني بر داده‌هاي ميداني باشد، امكان اصلاح سياست‌ها و كاهش هزينه‌هاي ناشي از خطاهاي تصميم‌گيري بيشتر خواهد شد.نقش واقعي تشكل‌هاي صادراتي را بايد در توانايي آنها براي كاهش هزينه، زمان و ريسك ورود بنگاه‌ها به بازارهاي خارجي و كمك به ماندگاري و توسعه فعاليت آنها جست‌وجو كرد. اين نقش از طريق تجميع اطلاعات و تجربيات، ارزيابي و صحت‌سنجي خريداران، تسهيل خدمات حقوقي و استانداردسازي، تقويت ارتباطات خارجي، شناسايي موانع و انتقال بازخورد به سياستگذاران تحقق مي‌يابد در اين ميان، حمايت از بنگاه‌هاي كوچك و متوسط اهميت ويژه‌اي دارد، زيرا اين بنگاه‌ها بيش از شركت‌هاي بزرگ به تجميع ظرفيت‌ها، دسترسي به اطلاعات و خدمات تخصصي و كاهش هزينه‌هاي ورود به بازار نياز دارند. در نهايت، تشكل صادراتي موفق تشكلي نيست كه صرفا تعداد بيشتري نمايشگاه برگزار يا هيات تجاري بيشتري اعزام كند، بلكه تشكلي است كه بتواند مسير صادرات را براي بنگاه‌ها كوتاه‌تر، كم‌هزينه‌تر و كم‌ريسك‌تر سازد، به حفظ و توسعه بازارهاي خارجي كمك كند و با تبديل تجربيات پراكنده فعالان اقتصادي به دانش قابل استفاده، زمينه شكل‌گيري فرآيندهاي صادراتي پايدار را فراهم آورد.


نايب رييس اتاق مشترك ايران و كره جنوبي

بیمه ملت