واشنگتن قادر به تسليم تهران نيست
جان مرشايمر، استاد علوم سياسي دانشگاه شيكاگو، با اشاره به جنگ ايران و امريكا و جنگ روسيه و اوكراين گفت كه ايران و روسيه هر دو امريكا را يك «تهديد وجودي» ميدانند و به همين دليل نبايد انتظار داشت فشارهاي واشنگتن باعث شود تهران يا مسكو از ادامه مقاومت دست بكشند
جان مرشايمر، استاد علوم سياسي دانشگاه شيكاگو، با اشاره به جنگ ايران و امريكا و جنگ روسيه و اوكراين گفت كه ايران و روسيه هر دو امريكا را يك «تهديد وجودي» ميدانند و به همين دليل نبايد انتظار داشت فشارهاي واشنگتن باعث شود تهران يا مسكو از ادامه مقاومت دست بكشند.مرشايمر در گفتوگو با «گلن ديسن» درباره تحولات خاورميانه، جنگ ايران و امريكا، آينده حضور نظامي امريكا در منطقه و همچنين جنگ روسيه و اوكراين، دو پرونده ايران و روسيه را از اين جهت مشابه دانست كه به گفته او، هر دو كشور معتقدند امريكا تهديدي براي بقاي آنها به عنوان قدرتهاي مستقل است.مرشايمر در اين گفتوگو گفت: مهم است به خاطر داشته باشيم كه هم روسها و هم ايرانيها، امريكا را يك تهديد وجودي ميدانند. مسكو از ابتداي جنگ اوكراين اين برداشت را داشته كه امريكا درصدد خارج كردن روسيه از جمع قدرتهاي بزرگ است.اين استاد دانشگاه افزود: اگر روسيه با چنين تهديدي مواجه باشد، تسليم نخواهد شد و براي مقابله با آن به مقاومت ادامه خواهد داد. اگر امريكا در برخورد با روسيه از اين واقعيت غفلت كند، خطر درگيري هستهاي نيز وجود خواهد داشت.مرشايمر سپس همين استدلال را درباره ايران مطرح كرد و گفت: كاملاً روشن است كه ايران با يك تهديد وجودي مواجه است.او با اشاره به اظهارات دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، درباره ايران گفت كه به شمارش او، ترامپ تاكنون هفت بار ايران را به نابودي تهديد كرده و آخرين مورد نيز در سازمان ملل مطرح شده است.او ادامه داد: ايرانيها تسليم نخواهند شد. آنها هر كاري بتوانند انجام ميدهند تا مانع پيروزي امريكا شوند. اين مساله محدوديتهايي جدي براي آنچه امريكا ميتواند در خليج فارس به دست آورد ايجاد ميكند.مرشايمر با شروع جنگ ۴۰ روزه در اواخر فوريه و تشديد فشارهاي اقتصادي واشنگتن بر تهران گفت: از ۲۸ فوريه فشار عظيمي بر اقتصاد و مردم ايران وارد شده و امريكا در حال افزايش اين فشار است، اما هيچ نشانهاي وجود ندارد كه ايران در حال تسليم شدن باشد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به قدرت مفهوم ناسيوناليسم تصريح كرد: اگر به ايران حمله كنيم، ايرانيها سرسختانه و با تمام توان ميجنگند، زيرا ناسيوناليسم نيرويي فوقالعاده قدرتمند است و هيچ مردمي دخالت بيگانگان را براي تعيين سرنوشت سياسي كشورشان نميپذيرند. واشنگتن و مسكو پيشتر اين مقاومت را در افغانستان و عراق تجربه كردهاند.
مرشايمر در ادامه گفت: شواهد نشان ميدهد كه ايالات متحده هيچ تمايلي به تشديد تنش نظامي ندارد. با وجود حملات در تنگه هرمز، واشنگتن از ورود به چرخه حملات تلافيجويانه نظامي خودداري كرده است، زيرا اين استراتژي در گذشته كارآمد نبوده و تنها به هدررفت مهمات ارزشمند امريكا انجاميده است.او اين وضعيت را مشابه وضعيت روسيه و جنگ فرسايشي در اوكراين دانست و گفت: همانطور كه نشانهاي از آمادگي مسكو براي تسليم وجود ندارد، درباره تهران نيز چنين نشانهاي ديده نميشود. اما واشنگتن در يك جنگ فرسايشي قرار گرفته و اميدوار است با فشار اقتصادي، تهران را وادار به تسليم كند.اين استاد دانشگاه در بخش ديگري از اين گفتوگو، با اشاره به نابودي و آسيبهاي جدي وارد شده به پايگاههاي امريكا در منطقه، درباره آينده حضور امريكا در غرب آسيا گفت: اگر واشنگتن به تدريج از تعهدات امنيتي خود در منطقه عقبنشيني كند، كشورهاي عربي خليج فارس ديگر نميتوانند مانند گذشته صرفاً به چتر امنيتي امريكا تكيه كنند.او گفت: كشورهاي منطقه در چنين شرايطي با دو گزينه اصلي روبرو خواهند بود، يا بايد به دنبال ايجاد نوعي «همزيستي» با ايران باشند يا به سمت ايجاد ظرفيت بازدارندگي مستقل، از جمله توانمندي هستهاي، حركت كنند.مرشايمر با اشاره به عربستان سعودي و جنگ اين كشور عليه يمن گفت: رياض ممكن است همچنان تا حدي بتواند روي امريكا حساب كند، اما اين رابطه مانند گذشته نخواهد بود.او همچنين تأكيد كرد كه روسيه و چين نيز نميتوانند بهطور معناداري جايگزين چتر امنيتي امريكا براي كشورهاي منطقه شوند و در بهترين حالت ميتوانند در حاشيه به آنها كمك كنند.او در همين زمينه گفت: براي كشورهاي منطقه، «راه اصلي» اين است كه نوعي سازوكار همزيستي با ايران پيدا كنند.مرشايمر اين وضعيت را براي عراق سادهتر دانست، اما گفت براي كشورهاي عربي اهل تسنن منطقه، چنين مسيري دشوارتر خواهد بود.مرشايمر در ادامه مستقيماً درباره سياست امريكا در قبال ايران گفت كه از نظر او «كار هوشمندانه» براي واشنگتن اين است كه نوعي توافق براي همزيستي با ايران ايجاد و روابط دو كشور را تغيير دهد.او گفت كه «ايران، برخلاف تصويري كه در رسانههاي جريان اصلي امريكا ارايه ميشود، كشوري نيست كه دايماً در حال آغاز جنگ و درگيري باشد.»مرشايمر با اشاره به تاريخ ايران تأكيد كرد: در تاريخ دولت-ملت ايران شواهدي از آغاز جنگ توسط اين كشور وجود ندارد و ايران زماني كه با تجاوز امريكا يا اسراييل مواجه شده، واكنش تهاجمي نشان داده است.او افزود: ايده اينكه ايران مصمم به آغاز درگيري، آغاز جنگ و فتح سرزمينهاي مختلف است، كاملا بياساس است، من هيچ شواهدي براي آن نميبينم. تنها مانع رسيدن امريكا به همزيستي با ايران اسراييل است.مرشايمر تصريح كرد: اسراييل نميخواهد چنين رابطهاي ميان امريكا و ايران شكل بگيرد و تلآويو ايران را تهديدي مرگبار ميداند. در همين راستا، اسراييل به دنبال تضعيف و تجزيه ايران است و تلاش ميكند با ايران همان كاري را انجام دهد كه در سوريه انجام شده است.او در عين حال گفت: همين مساله باعث ميشود تغيير سياست امريكا در قبال ايران بسيار دشوار باشد، زيرا اسراييل نفوذ بسيار زيادي بر سياست خاورميانهاي واشنگتن دارد. حتي اگر اين تعبير كه اسراييل «سياست خارجي امريكا را كنترل ميكند» بيش از حد قوي باشد، اين رژيم در سياست خاورميانهاي امريكا نفوذي بسيار نزديك به چنين سطحي دارد.در مقابل، مرشايمر معتقد است امريكا نيز به دليل هزينههاي حضور نظامي گسترده در منطقه، بهسادگي نميتواند سياست فعلي خود را ادامه دهد، چرا كه «حفظ يك نيروي نظامي قدرتمند در خاورميانه در ابعادي كه تا پيش از ۲۸ فوريه وجود داشت، تقريباً غيرممكن خواهد بود.»در همين راستا او مجددا تأكيد كرد: واشنگتن از يك سو براي دستيابي به نوعي رابطه جديد با ايران با مانع اسراييل روبروست و از سوي ديگر نميتواند حضور نظامي سابق خود در منطقه را حفظ كند؛ اين شرايط، امريكا را با يك معضل عظيم در منطقه مواجه كرده است.مرشايمر در بخش ديگر اين گفتوگو به جنگ اوكراين، گسترش ناتو و نزديك شدن اوكراين به غرب پرداخت.او استدلال كرد كه روسيه گسترش نفوذ امريكا و ناتو در نزديكي مرزهايش را تهديدي عليه موقعيت خود به عنوان يك قدرت بزرگ ميداند و همين مساله در محاسبات امنيتي مسكو نقش اساسي داشته است.او در پايان اين بخش، با اشاره به مليگرايي روسيه گفت تصور اينكه مسكو به دنبال تصرف بخش بزرگي از اروپاي شرقي، از جمله لهستان و كشورهاي بالتيك، باشد را غيرمنطقي ميداند. مرشايمر استدلال كرد روسيه از تجربه اتحاد جماهير شوروي آموخته است كه اداره سرزمينهايي با جمعيت مليگرا و مخالف، هزينه بسيار سنگيني دارد.