عراق و امارات جایگزین نفت ایران در بازار چین شدند

۱۴۰۵/۰۷/۱۱ - ۲۰:۴۵:۰۲
کد خبر: ۴۰۵۶۲۵
به گزارش اعتماد، پس از تشدید فشار بر صادرات نفت ایران، اما جریان نفت ایران به چین به‌ شدت کاهش ‌یافته است. بر اساس داده‌های مورد استناد بلومبرگ، واردات نفت ایران توسط چین در ماه سپتامبر جاری تاکنون تنها حدود ۸۰ هزار بشکه در روز بوده است. حتی اگر این رقم نهایی نباشد و داده‌های بعدی مقدار بیشتری را نشان بدهند، به گفته بلومبرگ، جهت کلی تغییر همچنان روشن است.چین برای پر کردن بخشی از این شکاف، خرید نفت از عراق، امارات متحده عربی، برزیل و کانادا را افزایش داده است.

در ماه‌های اخیر، بازار نفت با روایتی ظاهرا متناقض مواجه شده است. از یک ‌سو، گزارش‌ها و گمانه‌زنی‌ها از بازگشت چین به بازار و افزایش خرید نفت این کشور سخن می‌گویند و از سوی دیگر، داده‌های مربوط به واردات نفت خام چین هنوز نشانه‌ای از بازگشت تقاضا به سطوح پیش از جنگ نشان نمی‌دهد. این تناقض در نگاه نخست عجیب است؛ اما اگر میان حجم تقاضا (Demand Volume) و ترکیب تقاضا (Demand Composition) تفاوت بگذاریم، تصویر روشن‌تر می‌شود.

ستون‌نویس بلومبرگ، مساله اصلی این نیست که چین نفت بیشتری می‌خرد؛ مساله این است که نفت را از منابع متفاوتی می‌خرد. واردات نفت چین همچنان پایین‌تر از گذشته است، اما بخشی از نفت ارزان و تحریمی ایران جای خود را به نفتی داده است که در بازارهای رسمی‌تر و شفاف‌تر خریداری می‌شود. همین تغییر مبدأ می‌تواند اثر بسیار بزرگ‌تری بر قیمت‌های جهانی داشته باشد، بدون آنکه حجم واقعی واردات چین افزایش ‌یافته باشد. این تمایز، یکی از مهم‌ترین نکات برای فهم بازار نفت در شرایط جنگ و اختلال در جریان انرژی است: گاهی آنچه بازار را تغییر می‌دهد، مقدار نفت نیست؛ بلکه جغرافیای نفت است.

داده‌های ارائه‌ شده، تصویر روشنی از کاهش واردات چین ارائه می‌کند. پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، چین به ‌طور متوسط روزانه حدود 5/10 میلیون بشکه نفت خام از طریق نفتکش وارد می‌کرد. پس از آغاز جنگ، پکن از ماه آوریل به ‌تدریج سرعت خرید خود را کاهش داد و این کاهش در ماه ژوئن به اوج رسید؛ به ‌گونه‌ای که واردات دریایی چین به حدود ۵.۸ میلیون بشکه در روز سقوط کرد؛ پایین‌ترین سطح طی یک دهه. اما نکته مهم‌تر در ماه سپتامبر آشکار شد. با وجود تمام گزارش‌هایی که از بازگشت چین به بازار نفت حکایت داشتند، واردات دریایی این کشور در سپتامبر همچنان کمتر از ۷ میلیون بشکه در روز بود؛ رقمی که حتی از میانگین ماه‌های جولای و آگوست نیز پایین‌تر است؛ بنابراین، اگر معیار را حجم واقعی واردات قرار بدهیم، هنوز نمی‌توان از بازگشت چین به خرید تهاجمی سخن گفت.

بلومبرگ برآورد می‌کند که چین در مجموع سال ۲۰۲۶ حدود ۶۰۰ میلیون بشکه کمتر از مقداری که در صورت تداوم سرعت واردات سال ۲۰۲۵ خریداری می‌کرد، نفت دریایی وارد کرده است. اگر سرعت خرید سپتامبر در سه ‌ماهه چهارم نیز ادامه یابد، این کسری تجمعی تا پایان سال می‌تواند به حدود یک میلیارد بشکه برسد. این ارقام یک پیام روشن دارند: چین هنوز واردکننده‌ای با تقاضای فزاینده نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین منابع کاهش فشار تقاضا در بازار جهانی نفت است

تغییر ترکیب واردات چین

راز روایت متفاوت بازار در همین ‌جا قرار دارد. جنگ و اختلال در صادرات نفت ایران، ترکیب واردات چین را تغییر داده است. پیش از جنگ، چین معمولا روزانه حدود ۱ تا 5/1 میلیون بشکه نفت ایران خریداری می‌کرد. این نفت عمدتا با تخفیف و خارج از بازارهای رسمی و در شرایط تحریمی معامله می‌شد. پس از تشدید فشار بر صادرات نفت ایران، اما جریان نفت ایران به چین به‌ شدت کاهش ‌یافته است. بر اساس داده‌های مورد استناد بلومبرگ، واردات نفت ایران توسط چین در ماه سپتامبر جاری تاکنون تنها حدود ۸۰ هزار بشکه در روز بوده است. حتی اگر این رقم نهایی نباشد و داده‌های بعدی مقدار بیشتری را نشان بدهند، به گفته بلومبرگ، جهت کلی تغییر همچنان روشن است.

چین برای پر کردن بخشی از این شکاف، خرید نفت از عراق، امارات متحده عربی، برزیل و کانادا را افزایش داده است. در اینجا یک تفاوت مهم در اقتصاد بازار نفت ظاهر می‌شود: یک بشکه نفت، صرف‌نظر از منشأ آن، فقط یک بشکه نیست. محل خرید، شیوه  معامله، وضعیت تحریمی، قابلیت مشاهده معامله و ارتباط آن با بازارهای مرجع قیمت‌گذاری، همگی بر اثر اقتصادی آن بشکه تأثیر می‌گذارند.

تأثیر تغییر جغرافیای تأمین نفت بر قیمت آن

فرض کنیم چین یک‌ میلیون بشکه نفت کمتر از ایران بخرد و تقریبا همان مقدار را از بازارهای رسمی‌تر خریداری کند. از منظر فیزیکی، ممکن است به نظر برسد که تغییر چندانی رخ نداده است: یک‌ میلیون بشکه از یک فروشنده کم شده و تقریبا همان مقدار از فروشندگان دیگر خریداری ‌شده است. از منظر شکل‌گیری قیمت (PriceFormation) اما وضعیت کاملا متفاوت است. خرید نفت در بازارهایی مانند دریای شمال (North Sea) که در شکل‌گیری شاخص نفت برنت (Brent Benchmark) نقش دارند، اثر قیمتی بیشتری نسبت به خرید همان مقدار نفت در بازار سیاه دارد؛ بنابراین، ممکن است حجم تقاضای چین افزایش پیدا نکرده باشد، اما اثر تقاضای چین بر قیمت جهانی نفت افزایش‌یافته باشد. این تفاوت  بسیار مهم است: حجم تقاضا (Demand Volume) لزوما با میزان اثرگذاری بر قیمت (Price Impact) یکسان نیست. در سطحی عمیق‌تر، اثرگذاری تقاضای نفت بر قیمت تنها به مقدار خرید بستگی ندارد؛ بلکه به منبع تأمین، میزان نقدشوندگی بازار، ارتباط آن با بازارهای مرجع قیمت‌گذاری و درنهایت میزان اثرگذاری بر قیمت جهانی نفت نیز وابسته است. به بیان ساده، اثرگذاری تقاضای نفت بر قیمت، زنجیره‌ای از عوامل به ‌هم ‌پیوسته است؛ یعنی تقاضای نفت (Oil Demand) ابتدا به منبع تأمین (Source of Supply) آن مرتبط می‌شود، سپس با توجه به میزان نقدشوندگی بازار (Market Liquidity) و ارتباط آن با بازارهای مرجع قیمت‌گذاری (Benchmark Exposure)، درنهایت میزان اثرگذاری آن بر قیمت نفت     (Price Impact) تعیین می‌شود؛ بنابراین، افزایش قیمت نفت در برخی بازارهای رسمی یا افزایش قیمت قراردادهای نفتی در چین، لزوما به این معنا نیست که پالایشگاه‌های چینی ناگهان نفت بیشتری مصرف می‌کنند. ممکن است حجم واقعی خرید چین تغییر چندانی نکرده باشد، اما تغییر مبدأ تأمین نفت باعث شده همان میزان تقاضا با فشار بیشتری بر بازارهای رسمی و شاخص‌های مرجع قیمت‌گذاری وارد شود. به عبارت ‌دیگر، آنچه تغییر کرده الزاما مقدار تقاضا نیست؛ بلکه جغرافیای تأمین نفت است. انتقال خرید از نفت ارزان و تحریمی ایران به منابعی مانند عراق، امارات، برزیل و کانادا، تقاضای چین را به سمت بازارهایی سوق داده است که معاملات آنها شفاف‌تر، نقدشونده‌تر و به ساز و کارهای رسمی کشف قیمت نزدیک‌تر است. از این منظر، برای فهم رفتار بازار نفت نباید فقط پرسید چین چه مقدار نفت می‌خرد؟ بلکه باید پرسید چین این نفت را از کجا می‌خرد و خرید آن در کدام بازار بر قیمت اثر می‌گذارد؟ در بازار نفت، گاهی تغییر مسیر یک بشکه نفت می‌تواند بیش از افزایش تعداد بشکه‌ها بر قیمت اثر بگذارد. به همین دلیل، افزایش قیمت نفت در برخی بازارهای رسمی یا افزایش قیمت قراردادهای نفتی در چین الزاما به معنای آن نیست که پالایشگاه‌های چینی ناگهان نفت بیشتری مصرف می‌کنند. ممکن است بخشی از این افزایش قیمت، نتیجه تغییر جغرافیای تأمین (Geography of Supply) باشد.

جایگزینی نفت ایران با نفت گران‌تر توسط چین

نفت ایران برای چین، در شرایط تحریمی، نفتی با تخفیف و هزینه معاملاتی متفاوت بود. حذف یا کاهش این جریان، چین را به سمت منابعی سوق داده که خرید از آنها شفاف‌تر، رسمی‌تر و در بسیاری موارد پرهزینه‌تر است. در نتیجه، چین با یک انتخاب مواجه شده است: یا واردات کلی نفت را کاهش بدهد؛ یا برای حفظ بخشی از جریان موردنیاز پالایشگاه‌های خود، نفت جایگزین را از بازارهای رسمی‌تر خریداری کند. آنچه داده‌های موجود نشان می‌دهد، ترکیبی از هر دو است. چین هم خرید کلی خود را پایین آورده و هم بخشی از نفت ایران را با نفت سایر تولیدکنندگان جایگزین کرده است. همین ترکیب، توضیح می‌دهد که چرا بازار می‌تواند همزمان شاهد کاهش حجم واردات چین و افزایش فشار قیمتی در برخی بازارها باشد.

ضربه‌گیری پنهان چین با ذخایر راهبردی

اما چرا چین می‌تواند چنین سیاستی را برای مدت نسبتا طولانی ادامه بدهد؟ پاسخ مهم دیگر در ذخایر راهبردی نفت (Strategic Petroleum Reserve) چین قرار دارد. چین طی دهه گذشته ذخیره‌ای عظیم ایجاد کرده که بیش از 2/ 1 میلیارد بشکه نفت در آن وجود دارد؛ حجمی که حدود چهار برابر میزان نفت باقی ‌مانده در ذخیره راهبردی امریکا عنوان ‌شده است.

اهمیت این ذخایر فقط در حجم آنها نیست؛ بلکه در اختیار سیاستی (Policy Optionality) است که برای پکن ایجاد می‌کنند. کشوری که ذخیره کافی دارد، الزاما مجبور نیست هر اختلال خارجی را با افزایش فوری خرید در بازار جهانی پاسخ بدهد و می‌تواند بخشی از کاهش عرضه خارجی را از ذخایر خود جبران کند. می‌تواند خرید خود را به زمان مناسب‌تری منتقل کند. می‌تواند در دوره‌های افزایش قیمت، از خرید بیشتر اجتناب کند و می‌تواند در شرایط اختلال در تنگه هرمز، به ‌جای ورود فوری به بازار، بخشی از نیاز داخلی را از ذخایر تأمین کند. بلومبرگ می‌گوید چین تاکنون تنها بخش کوچکی از این ذخایر را برای مقابله با اختلالات ناشی از تنگه هرمز مصرف کرده است؛ بنابراین پکن ظرفیت آن را دارد که واردات خود را برای مدت طولانی‌تری پایین نگه دارد.

چین؛ یکی از پنج ضربه‌گیر بازار نفت

این مساله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آن را در چارچوب گسترده‌تر بازار نفت ببینیم. پنج ضربه‌گیر بازار نفت (Oil Market Buffer) را که تاکنون به جذب شوک جنگ کمک کرده‌اند، چنین بر‌شمرده می‌شود: ذخایر راهبردی غرب، خطوط لوله جایگزین، ذخایر تجاری، حمل‌ونقل پنهانی نفت از تنگه هرمز و کاهش خرید چین. در این میان، کاهش خرید چین شاید کمتر از سایر عوامل قابل‌ مشاهده باشد، اما ازنظر اقتصاد بازار اهمیت زیادی دارد. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است؛ بنابراین وقتی این کشور خرید خود را پایین می‌آورد، درواقع بخشی از نفتی را که در شرایط عادی باید جذب بازار شود، آزاد می‌کند. این اتفاق در ماه‌های نخست جنگ به کاهش فشار بر بازار کمک کرد و از شدت جهش قیمت‌ها کاست. به ‌بیان ‌دیگر، چین نه با افزایش عرضه، بلکه با کاهش تقاضا به ثبات بازار کمک کرده است.

هم‌پوشانی منافع چین با امریکا

این رفتار چین پیامد ژئوپلیتیکی نیز دارد. کاهش خرید نفت چین باعث شده است بخشی از فشار ناشی از اختلال عرضه نفت ایران در بازار جهانی جذب شود. اگر چین بلافاصله خرید خود را به سطوح قبلی بازمی‌گرداند، فشار بر بازار جهانی نفت می‌توانست شدیدتر شود. از این منظر، سیاست چین به‌ طور غیرمستقیم فضای بیشتری برای ادامه فشار امریکا بر ایران ایجاد کرده است. این مساله را اما نباید با یک ائتلاف راهبردی چین و امریکا اشتباه گرفت. چین با هدف کمک به واشنگتن چنین رفتاری نمی‌کند. منطق اصلی، نفع شخصی (Self-Interest) یا منفعت اقتصادی و راهبردی خود چین است. چین، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان و واردکنندگان نفت، از قیمت‌های باثبات‌تر سود می‌برد. افزایش شدید قیمت نفت می‌تواند هزینه انرژی، هزینه حمل‌ونقل و فشار تورمی را افزایش دهد و بر اقتصاد چین اثر منفی بگذارد؛ بنابراین، پکن ممکن است بدون آنکه بخواهد در کنار امریکا قرار بگیرد، سیاستی اتخاذ کند که نتیجه آن برای واشنگتن نیز مطلوب باشد. این همان جایی است که هم‌پوشانی منافع (Interest Convergence) از اتحاد سیاسی مهم‌تر می‌شود.

تغییر جغرافیای نفت

در این میان، ایران با مساله‌ای متفاوت مواجه است. کاهش خرید چین فقط به معنای از دست دادن بخشی از حجم صادرات نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن بخشی از مهم‌ترین بازار نفت تحریمی ایران است. چین برای سال‌ها یکی از مهم‌ترین خریداران نفت ایران بوده است. اکنون اگر پکن نفت ایران را با نفت عراق، امارات، برزیل و کانادا جایگزین کند، فشار بر درآمد صادراتی ایران افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، کاهش خرید نفت ایران و افزایش خرید از بازارهای رسمی‌تر، به افزایش تقاضا در بخش‌هایی از بازار جهانی کمک می‌کند که قیمت‌گذاری شفاف‌تر و حساسیت بیشتری نسبت به تغییرات عرضه و تقاضا دارند. درنتیجه، ممکن است نفت ایران کمتر خریداری شود، اما نفت سایر تولیدکنندگان گران‌تر شود. این‌یکی از پارادوکس‌های مهم بازار نفت در شرایط تحریم است. کاهش صادرات ایران لزوما به  معنای کاهش متناسب عرضه نفت به چین نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای تغییر مسیر، تغییر فروشنده و تغییر قیمت باشد.  

بیمه ملت