چرا «ثروت» با چاپ پول ساخته نمي‌شود؟

۱۴۰۵/۰۷/۰۴ - ۲۳:۵۵:۳۳
کد خبر: ۴۰۴۷۴۵

آمارهاي تازه از عملكرد اقتصاد ايران در بهار سال جاري، زنگ خطري جدي براي سياستگذاران و تصميم‌سازان جامعه است. اقتصاد ايران در بهار امسال با انقباض ۱۰.۱ درصدي مواجه شده، رقمي كه در زبان ساده به معناي كوچك شدن ۱۰ درصدي «كيك اقتصاد» نسبت به بهار سال گذشته است.

رضا غني‌پور

آمارهاي تازه از عملكرد اقتصاد ايران در بهار سال جاري، زنگ خطري جدي براي سياستگذاران و تصميم‌سازان جامعه است. اقتصاد ايران در بهار امسال با انقباض ۱۰.۱ درصدي مواجه شده، رقمي كه در زبان ساده به معناي كوچك شدن ۱۰ درصدي «كيك اقتصاد» نسبت به بهار سال گذشته است. شايد در نگاه نخست، اين رقم صرفا يك متغير سرد آماري به نظر برسد كه در ميان هياهوي اخبار روزانه گم مي‌شود.

اما معناي اقتصادي آن كاملا ملموس، نگران‌كننده و شفاف است:

ارزش واقعي تمامي كالاها و خدماتي كه اقتصاد ايران در بهار امسال خلق كرده، در مقايسه با بهار سال گذشته حدود يك‌‌دهم كاهش يافته است. اين يعني سفره ملي ايران، ۱۰ درصد از آنچه بود، كوچك‌تر شده است. در تحليل اقتصاد سياسي، خطاي ادراكي رايجي وجود دارد كه فقر و رفاه را با نوسانات اسمي مي‌‌سنجد.

جامعه ممكن است ببيند كه قيمت مسكن رشد كرده، حقوق‌ها در ظاهر افزايش يافته و صفرهاي حساب بانكي‌ حساب‌هاي عمومي بيشتر شده، اما واقعيت بنيادين علم اقتصاد اين است كه فقر و رفاه هرگز با تعداد صفرهاي حساب بانكي يا قيمت تابلوي ارز و طلا اندازه‌‌گيري نمي‌شود.

معيار راستين رفاه اين است كه يك اقتصاد در طول يك بازه زماني، چه مقدار كالا و خدمات واقعي توليد مي‌كند و سهم هر شهروند ايراني از اين كيك اقتصاد چقدر است.

وقتي توليد واقعي كاهش مي‌‌يابد، حتي اگر قيمت‌ها اسمی بالا بروند، قدرت خريد جمعي به‌طور كل كاهش يافته و جامعه فقيرتر شده است. بحران واقعي اما در «تكرار اين روند» نهفته است. ما سال‌هاست كه از منظر «درآمد سرانه» در حال جا ماندن از وضعيت گذشته خودمان هستيم.

مساله فقط اين نيست كه «امسال وضعيت دشوارتر از قبل شده است»، فاجعه اصلي آنجاست كه مردم از سطح زندگي‌ كه استحقاقش را داشتند، هر سال بيشتر فاصله مي‌گيرند. اقتصاد ايران در يك «تله انقباضي» گرفتار شده است.

براي درك عمق اين شكاف، بياييد يك فرضيه ايده‌‌آل را تصور كنيم، فرض كنيم معجزه‌اي رخ دهد، ثبات كامل بر اقتصاد حاكم شود و از همين فردا، رشد اقتصادي واقعي كشور (نه اسمي، بلكه رشدِ توليد واقعي) سالانه به ۸ درصد برسد. يعني ۸ درصد افزايش در سرمايه‌گذاري واقعي، در بهره‌وري و در توليد كالاهاي باكيفيت.

حتي در اين سناريوي طلايي و دشوار، دست‌كم ۱۰ سال زمان لازم است تا اقتصاد ايران بتواند به سطح درآمد سرانه‌اي بازگردد كه دو دهه پيش در اواسط دهه هشتاد تجربه مي‌كرد.

اين معادله به صراحت ثابت مي‌كند كه ما در حال بازگشت به گذشته‌اي هستيم كه بايد سال‌ها پيش از آن عبور مي‌كرديم. اينجاست كه مفهوم سوزاندن آينده مطرح مي‌شود. وقتي يك نظام اقتصادي براي چندين سال پياپي رشد نمي‌كند، تنها «امروز» را از دست نمي‌دهد، بلكه بي‌رحمانه «آينده» را مي‌‌سوزاند.

كارخانه‌‌اي كه در آن به دليل نااطميناني سرمايه‌گذاري نشد و پا نگرفت، جريان سرمايه‌اي كه به دليل ريسك‌‌هاي كلان فرار كرد، كسب ‌وكاري كه به علت نبود تقاضاي موثر راه نيفتاد، مهارتي كه در خاكستر فقر مجالي براي شكوفايي نيافت و زيرساختي كه به دليل نبود منابع بازسازي تخريب شد، همگي ظرفيت‌هاي توليدي هستند كه براي هميشه از دست رفته‌اند.

اينها توليداتي هستند كه ديگر هيچ‌گاه اتفاق نمي‌افتند. گراني و تورم لجام‌گسيخته تنها شاخص‌ها و نشانه‌هاي بيروني اين بيماري مزمن هستند.

ريشه عميق‌تر بحران اين است كه اقتصاد ايران با شتابي نگران‌‌كننده در حال از دست دادن توان «خلق ثروت جديد» است.

اقتصادي كه موتور توليد ارزش ‌افزوده و كالايش خاموش شود، با خلق پول و بازي با متغيرهاي نقدينگي تنها مي‌تواند ارقام قيمت‌ها را باد كند، نه اينكه واقعا ثروتمندتر شود. در پس ‌زمينه تمامي اين اعداد خشك اقتصادي، جان و زندگي روزمره انسان‌‌ها جريان دارد.

پشت اين شاخص‌ها، جواني ايستاده است كه هر سال ساعت‌هاي بيشتري كار مي‌كند، اما سهم كمتري از رفاه و زندگي دارد، خانواده‌‌اي قرار دارد كه هر سال ناگزير است يكي ديگر از آرزوها و حقوق طبيعي فرزندانش را سانسور و حذف كند و نسلي قرار دارد كه به جاي تجربه ارتقاي سطح زيست نسبت به نسل پيشين خود، تمام توانش را صرف اين مي‌كند كه تنها به نقطه زيست دو دهه قبل پرتاب نشود.

انقباض ۱۰.۱ درصدي بهار1405 به نسبت سال قبل، آژير خطري است كه نشان مي‌دهد فرصت‌ها با سرعتي غيرقابل ‌جبران در حال سوختن هستند.

بیمه ملت