اقتصاد مهمترين متغير ملي انتخابات امريكا
انتخابات مياندورهاي مجلس نمايندگان و مجلس سنا امريكا در 12 آبان ماه آينده برگزار ميشود. اين انتخابات سياست رييسجمهوري امريكا را تغيير نميدهد، اما آرايش قدرتي سياسي را در داخل كنگره امريكا شكل ميدهد كه دو سال پاياني دولت دونالد ترامپ تحت تاثير عميق آن قرار ميگيرد.
انتخابات مياندورهاي مجلس نمايندگان و مجلس سنا امريكا در 12 آبان ماه آينده برگزار ميشود. اين انتخابات سياست رييسجمهوري امريكا را تغيير نميدهد، اما آرايش قدرتي سياسي را در داخل كنگره امريكا شكل ميدهد كه دو سال پاياني دولت دونالد ترامپ تحت تاثير عميق آن قرار ميگيرد. پرسش اصلي فقط اين نيست كه كدام حزب كرسيهاي بيشتري به دست ميآورد، بلكه پرسش مهمتر آن است كه آيا رييسجمهور با كنگرهاي همسو، دوپاره يا كنگرهاي عمدتا منتقد روبهرو خواهد شد. اين انتخابات بر تصويب بودجه، انتصابات، نظارت بر دولت و ظرفيت سياسي دولت در پروندههاي سياست خارجي از جمله ايران اثر مستقيم دارد. تمام ۴۳۵ كرسي مجلس نمايندگان و ۳۵ كرسي سنا در معرض رايگيرياند؛ ۳۳ كرسي، انتخابات عادي مرحله دوم سنا و دو كرسي (فلوريدا و اوهايو)، انتخابات ويژه است. در سنا، جمهوريخواهان ۵۳ كرسي در برابر ۴۷ عضوِ حزب دموكرات دارند. از اين رو، دموكراتها براي كنترل سنا به دستكم چهار تغيير خالص نياز دارند؛ آرايش ۵۰-۵۰، به سبب راي خاص معاون رييسجمهور، كنترل را در اختيار جمهوريخواهان نگه ميدارد. نظرسنجيهاي ماههاي جولاي تا اوايل سپتامبر ۲۰۲۶ در نوسان بودهاند: از برتري ۵ تا ۷ درصدي تالاريكو در نظرسنجيهاي اواخر جولاي و آگوست (از جمله تگزاس پابليك اوپينيون ريسرچ و ۲۵۴ لبز)، تا تساوي كامل ۴۷ به ۴۷ در نظرسنجي نيويوركتايمز/سينا در اواخر آگوست و حتي تساوي ۵۰ به ۵۰ در نظرسنجي آورتون استراتجيز در آغاز سپتامبر. در مقابل، بازارهاي پيشبيني مانند Kalshi و Polymarket تا اوايل آگوست همچنان پكستون را با اختلافي نزديك به ۵۲ تا ۵۳ درصد در جايگاه برتر ميدانستند. اين شكاف ميان نظرسنجيها و بازار پيشبيني خود گواهي است بر اينكه هيچ يك از اين دو نظرسنجي را نبايد به تنهايي حكم قطعي دانست؛ نظرسنجي معتبر بايد همراه با تاريخ اجرا، حجم نمونه، جامعه هدف و خطاي نمونهگيري خوانده شود و در ايالتي مانند تگزاس، مشاركت لاتينتباران، رايدهندگان حومهنشين، استقلاليافتگان و جمهوريخواهان ناراضي، ميتواند از ميانگين نظرسنجيها مهمتر شود.اما عنوان «نبرد براي كنگره» بدون تحليل مستقل مجلس نمايندگان ناقص ميماند. دموكراتها براي گرفتن مجلس نمايندگان تنها به سه كرسي خالص نياز دارند؛ رقمي به مراتب كوچكتر از چهار كرسي لازم براي تصاحب سنا. با اين حال، اين نتيجه فقط از محبوبيت ملي رييسجمهور به دست نميآيد. بازترسيم حوزهها، تمركز كرسيهاي دموكرات در شهرهاي بزرگ، تعداد دموكراتهاي حاضر در حوزههاي ترامپپسند، نامزدهاي بازنشسته و منابع مالي دو حزب، تبديل راي ملي به كرسي را تعيين ميكنند.
با وجود اين موانع ساختاري، منطق معمول انتخابات مياندورهاي به زيان حزب مستقر در كاخ سفيد عمل ميكند؛ بهويژه هنگامي كه ارزيابي اقتصاد و هزينه زندگي منفي باشد. تحليل سطح نخبه بايد از دو خطاي رايج پرهيز كند: نخست، نتيجهگيري از راي ملي به نتيجه هر حوزه؛ دوم، ناديده گرفتن امكان آنكه دموكراتها مجلس را بگيرند، اما سنا در اختيار جمهوريخواهان بماند. اين سناريوي «كنگره دوپاره» در سال ۲۰۲۶ كاملا محتمل است، بهويژه با توجه به اينكه آستانه پيروزي در مجلس (سه كرسي) به مراتب پايينتر از آستانه پيروزي در سنا (چهار كرسي) است. اقتصاد مهمترين متغير ملي اين انتخابات است، اما بايد آن را دقيق تعريف كرد. نظرسنجيهاي پيو در تابستان ۲۰۲۶ نشان ميدادند تنها حدود يكچهارم امريكاييها (۲۴ درصد) وضعيت اقتصاد را خوب يا عالي ارزيابي ميكنند، رقمي كه نسبت به ۲۸ درصدِ ژانويه همان سال نيز افت كرده است. موضوعهاي ملموس براي رايدهنده-هزينه مسكن، مواد غذايي، انرژي، بيمه و دستمزد واقعي-معمولا از شاخصهاي كلان در تعيين ادراك سياسي اثرگذارترند. از اين جهت، فشار هزينه زندگي ميتواند به راي تنبيهي عليه حزب حاكم تبديل شود. در عين حال، رابطه ميان اقتصاد و راي مكانيكي نيست. قطبي شدن حزبي سبب ميشود بسياري از رايدهندگان يك وضعيت اقتصادي مشابه را بهگونهاي متفاوت تفسير كنند. جنگ با ايران نيز بايد نه به عنوان يك علت مستقل و قطعي، بلكه از طريق چهار كانال تحليل شود: هزينه انرژي و تورم، ارزيابي از مديريت بحران، تلفات يا طولانيشدن درگيري و امكان بسيج يا فرسايش پايگاههاي حزبي. موضوعهايي چون مهاجرت، سقط جنين، امنيت مرزي، تعرفهها و سلامت نيز ميتوانند در ايالتها و حوزههاي متفاوت وزنهاي متفاوت پيدا كنند. در نتيجه، مدل تحليلي مناسب بايد دستكم پنج متغير را همزمان بسنجد: ارزيابي از اقتصاد و عملكرد رييسجمهور؛ راي ملي فرضي براي كنگره؛ وضعيت نامزدها و حاميان مالي آنها؛ الگوي مشاركت مياندورهاي و ساختار انتخاباتي هر ايالت يا حوزه.
پيشبينيهاي رسانهاي و حتي بازارهاي پيشبيني بايد به عنوان برآوردهاي مقيد به زمان ديده شوند، نه واقعيتهاي قطعي.انتخابات ۲۰۲۶ را بايد همهپرسي ساده درباره ترامپ ندانست؛ اين انتخابات آزمون همزمان اقتصاد، عملكرد دولت در بحران خارجي، قطبيشدن سياسي، كارآمدي سازمانهاي حزبي و قواعد نهادي امريكاست.
دادههاي موجود براي دموكراتها فرصت واقعي و نسبتا محتملتر در مجلس (با آستانه پايينتر سه كرسي) و مسير دشوارتر، اما ممكن در سنا (با آستانه چهار كرسي) ترسيم ميكنند. با اين همه، پيشبيني معتبر بايد به جاي اتكا به يك نظرسنجي، يك مدل يا حتي يك بازار پيشبيني، بر همگرايي شاخصهاي ملي و محلي استوار باشد. براي ايران، متغير تعيينكننده نه صرف نتيجه پيروزي يك حزب، بلكه نوع آرايش قدرت ميان كاخ سفيد، مجلس نمايندگان و سنا و توان هر كدام براي تبديل ترجيح سياسي به سياست عملي است.