بورس در نقطه انتخاب نه صرفا خريد
بازار سهام اين روزها در شرايطي قرار گرفته كه ديگر نميتوان صرفا با نگاه به روند شاخصها درباره فرصتهاي سرمايهگذاري تصميم گرفت.بازاري كه رشد ميكند، لزوما همه سهمهايش را به يك اندازه ارزشمند نميكند. در چنين شرايطي، يكي از مهمترين اشتباهات سرمايهگذار اين است كه تصور كند هر سهمي كه كمتر رشد كرده، الزاما «جامانده» و مستحق رشد است.
بازار سهام اين روزها در شرايطي قرار گرفته كه ديگر نميتوان صرفا با نگاه به روند شاخصها درباره فرصتهاي سرمايهگذاري تصميم گرفت.بازاري كه رشد ميكند، لزوما همه سهمهايش را به يك اندازه ارزشمند نميكند. در چنين شرايطي، يكي از مهمترين اشتباهات سرمايهگذار اين است كه تصور كند هر سهمي كه كمتر رشد كرده، الزاما «جامانده» و مستحق رشد است. در حالي كه جاماندگي بايد تحليل شود، نه اينكه صرفا خريداري شود.حالا نگاه بازار بيش از گذشته به عملكرد واقعي شركتها دوخته شده است به خصوص در آستانه انتشار گزارشهاي ۶ماهه در كدال. گزارشهاي ۶ماهه ميتوانند مشخص كنند كدام شركتها در نيمه نخست سال توانستهاند رشد فروش خود را به رشد واقعي سودآوري تبديل كنند و كدام شركتها صرفا از افزايش نرخها يا عوامل مقطعي منتفع شدهاند.در بررسي اين گزارشها، فقط عدد سود خالص مهم نيست. بايد ديد: حاشيه سود شركت چه تغييري كرده؟ رشد فروش از چه محلي ايجاد شده؟ سود عملياتي چقدر رشد كرده؟ جريان نقد عملياتي چه وضعيتي دارد؟ و مهمتر از همه، آيا عملكرد ششماهه ميتواند EPS آينده شركت را تغيير دهد يا خير؟ مراقب سود اسمي باشيم. در اقتصاد تورمي، رشد سود حسابداري هميشه به معني افزايش قدرت اقتصادي شركت نيست. ممكن است فروش يك شركت به دليل افزايش قيمت محصولات رشد قابل توجهي داشته باشد، اما اگر هزينه مواد اوليه، انرژي، دستمزد و ساير هزينهها با سرعت بيشتري افزايش پيدا كرده باشند، حاشيه سود شركت تحت فشار قرار ميگيرد. بنابراين در شرايط تورمي، مقايسه صرفِ «سود امسال با سود سال قبل» كافي نيست؛ بايد ببينيم قدرت سودسازي شركت حفظ شده يا نه.نرخ ارز؛ هميشه خبر خوب نيست. براي بسياري از شركتهاي بورسي، تغييرات نرخ ارز اهميت زيادي دارد؛ اما اثر آن براي همه شركتها يكسان نيست. شركت صادراتمحور ممكن است از افزايش نرخ ارز منتفع شود، اما همان افزايش نرخ ارز براي يك شركت وارداتمحور يا شركتي كه بخش قابل توجهي از مواد اوليه خود را وارد ميكند، ميتواند فشار هزينه ايجاد كند. بنابراين به جاي اينكه بگوييم: «دلار بالا رفت، پس بورس بايد بالا برود.» بايد بپرسيم: «افزايش نرخ ارز براي سودآوري كدام شركتها مثبت و براي كدام شركتها منفي است؟» قيمت سهم را از سود آينده جدا نكنيم؟ يكي از مهمترين موضوعات در بازار صعودي، توجه به EPS آينده است.اگر قيمت سهم رشد كرده، اما برآورد سود آينده شركت ثابت مانده باشد، P/E افزايش پيدا ميكند و سهم ممكن است گرانتر شده باشد. اما اگر افزايش قيمت سهم همزمان با افزايش قابلتوجه سودآوري آينده شركت باشد، داستان متفاوت است. بنابراين سرمايهگذار حرفهاي فقط نميپرسد: اين سهم چقدر رشد كرده؟ بلكه ميپرسد: سود شركت چقدر ظرفيت رشد دارد؟
جريان نقد؛ جايي كه سود خودش را ثابت ميكند
يك شركت ميتواند روي صورت سود و زيان، سود خوبي شناسايي كند، اما همزمان با مشكل نقدينگي مواجه باشد.به همين دليل در كنار صورت سود و زيان، جريان نقد عملياتي اهميت ويژهاي پيدا ميكند. شركتي كه از فعاليت اصلي خود نقد ايجاد ميكند، معمولا توان بيشتري براي تامين سرمايه در گردش، پرداخت بدهي، اجراي طرحهاي توسعه و تقسيم سود دارد. در مقابل، فاصله زياد بين سود حسابداري و جريان نقد عملياتي ميتواند يك علامت باشد كه نياز به بررسي بيشتر دارد. «جامانده» لزوما يعني «ارزان» نيست. اين شايد يكي از مهمترين نكات آموزشي براي شرايط فعلي بازار باشد. ممكن است يك سهم از شاخص يا صنعت خود عقب مانده باشد، اما دليل آن ضعف سودآوري، چشمانداز نامناسب، بدهي بالا، كاهش حاشيه سود يا مشكلات عملياتي شركت باشد. بنابراين هر سهمي كه كمتر رشد كرده، فرصت خريد نيست؛ ابتدا بايد علت جاماندگي آن را پيدا كرد.
بازار صعودي، انتخاب را سختتر ميكند
در بازار نزولي، بسياري از سهمها صرفا به دليل ترس عمومي افت ميكنند. اما در بازار صعودي، يك اتفاق متفاوت رخ ميدهد: انتخاب سهم خوب از ميان سهمهاي متعدد اهميت بيشتري پيدا ميكند.وقتي بخش بزرگي از بازار رشد كرده، ديگر صرفا داشتن سهم كافي نيست؛ بايد شركتي را پيدا كرد كه رشد سودآوري آن بتواند از رشد قيمت سهامش پشتيباني كند. اينجاست كه تحليل بنيادي دوباره اهميت خود را نشان ميدهد.
حالا بايد چه چيزي را دنبال كنيم؟در مقطع فعلي، انتشار گزارشهاي ۶ماهه ميتواند اطلاعات ارزشمندي در اختيار بازار قرار دهد.اما بهتر است گزارشها را فقط براي پيدا كردن «سود بيشتر» نخوانيم. بايد به دنبال تغيير روند باشيم: شركتي كه حاشيه سودش در حال بهبود است، فروشش رشد كرده، جريان نقد عملياتي مناسبي دارد و چشمانداز EPS آن بهتر شده، ميتواند توجه بيشتري جلب كند. در مقابل، شركتي كه صرفا به دليل افزايش نرخ فروش سود اسمي بيشتري ساخته، اما حاشيه سود و جريان نقد آن تحت فشار قرار گرفته، نيازمند بررسي دقيقتري است. در نهايت، شايد سوال اصلي بازار در اين مرحله اين نباشد كه بورس هنوز جاي رشد دارد؟ بلكه سوال حرفهايتر اين است: كدام شركتها ميتوانند رشد قيمت خود را با رشد واقعي سودآوري توجيه كنند؟ پاسخ اين سوال با كنار هم گذاشتن قيمت، EPS آينده، P/E، حاشيه سود، جريان نقد، نرخ ارز و گزارشهاي ۶ماهه به دست ميآيد.در بازار صعودي، هنر سرمايهگذاري فقط خريدن نيست، انتخاب كردن است.