گزارش «تعادل» از موازنه‌هاي پشت‌پرده انرژي و رفتار بازار جهاني نفت

شبح بشكه‌هاي ۲۰۰ دلاري و شعبده پكن

۱۴۰۵/۰۶/۲۱ - ۰۱:۱۱:۲۲
کد خبر: ۴۰۲۷۳۳

بازار جهاني انرژي طي ماه‌هاي اخير يكي از سهمگين‌ترين توفان‌هاي ژئوپليتيك سال‌هاي گذشته را تجربه كرده است. تنگه هرمز و شريان‌هاي نفتي غرب آسيا در كانون تنش‌ها و اختلال جدي در انتقال محموله‌ها قرار گرفتند و همين امر، زنگ خطر جهش‌هاي افسارگسيخته را به صدا درآورد.

گلناز پرتوي مهر|

بازار جهاني انرژي طي ماه‌هاي اخير يكي از سهمگين‌ترين توفان‌هاي ژئوپليتيك سال‌هاي گذشته را تجربه كرده است. تنگه هرمز و شريان‌هاي نفتي غرب آسيا در كانون تنش‌ها و اختلال جدي در انتقال محموله‌ها قرار گرفتند و همين امر، زنگ خطر جهش‌هاي افسارگسيخته را به صدا درآورد. در اوج اين بحران، ماشين پيش‌بيني موسسات مالي و تحليل‌گران بين‌المللي با سرعتي بي‌سابقه سناريوهاي وحشت را ترسيم كرد؛ چشم‌اندازي از نفت ۱۵۰ و حتي ۲۰۰ دلاري كه اقتصاد جهاني را تا مرز ركودي عميق و فلج‌كننده پيش مي‌برد. با اين حال، نمودار قيمت‌ها در برابر اين سناريوهاي فاجعه‌بار مقاومت كرد و بازار پس از جهش اوليه، در كانال‌هاي بسيار معتدل‌تري مهار شد. 

در پي اين پديده، تئوري‌هاي متعددي براي رازگشايي از مهار اين آتش سر برآورد. در نوك پيكان اين فرضيات، نقش چين به عنوان بزرگ‌ترين خريدار و مصرف‌كننده نفت خام جهان مطرح شد؛ روايتي اغواكننده كه مدعي بود اژدهاي زرد با اتكا به انبارهاي استراتژيك و فريز عامدانه خريدهاي خود، بازار را كنترل كرده و نقش «ترمز دستي» قيمت‌ها را بازي كرده. اما كالبدشكافي عميق‌تر جريان عرضه و تقاضا، رفتار مصرف‌كنندگان آسيايي و ماهيت شوك‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه حقيقت بازار بسيار پيچيده‌تر و مكانيكي‌تر از اين شعبده‌بازي‌هاي سياسي و  روايي  است.

روايتي كه پكن را ناجي خريداران و مهاركننده فعال قيمت معرفي مي‌كند، بر اين گزاره استوار است كه چين با اتكا به مخازن عظيم خود و خروج موقت از بازار معاملات نقدي (Spot) تقاضاي موثري را كه مي‌توانست نفت را به بالاي ۱۵۰ دلار پرتاب كند، خنثي كرد. اما وقتي داده‌هاي آماري و رفتار تجاري ساير غول‌هاي انرژي آسيا را كنار هم قرار مي‌دهيم، اين فرضيه اعتبار خود را از دست مي‌دهد.

چين در حقيقت طراح بازي مهار قيمت نبود، بلكه خود يكي از نخستين و بزرگ‌ترين قربانيان اختلال فيزيكي در زنجيره تأمين خاورميانه به شمار مي‌رفت. وقتي گلوگاه‌هاي ترانزيتي دچار بحران و انسداد عملياتي مي‌شوند، نفتكش‌ها تغيير مسير مي‌دهند يا متوقف مي‌شوند؛ بنابراين نفت فيزيكي به بنادر مقصد نمي‌رسد. 

نگاهي به ارقام تجاري در ماه‌هاي اوج تنش اين واقعيت را برملا مي‌سازد: واردات نفت چين افتي حدود ۲۴ درصدي را نسبت به ميانگين ثبت كرد؛ در حالي كه كشورهايي مانند ژاپن با افت شديدترِ بالغ بر ۵۰ درصدي در واردات نفت خام مواجه شدند. اگر پكن عامدانه و در چارچوب يك استراتژي كلان براي سركوب شاخص برنت يا وست تگزاس دست از خريد كشيده بود، بايد كاهشي به مراتب تهاجمي‌تر و عميق‌تر از رقباي منطقه‌اي خود به ثبت مي‌رساند. رفتار چين در مواجهه با مسدود شدن شريان‌ها تفاوتي با ديگران نداشت: دسترسي به نفت ورودي محدود شد، پالايشگاه‌ها با ريسك كسري خوراك روبه‌رو شدند و پكن صرفا براي تداوم حيات صنعتي و تضمين امنيت انرژي داخلي، شير مخازن ذخيره استراتژيك خود را باز كرد. اين يك «رفلكس دفاعي و بروكراتيك» بود، نه يك «مانور عامدانه تنظيم  بازار».

اگر پكن بازار را پايين نكشيده و سناريوهاي مداخله مالي غربي‌ها نيز اثرگذاري پايداري نداشته، پس چرا بازار نفت از مرزهاي ۲۰۰ دلاري عبور نكرد؟ پاسخ را بايد در الفباي پايه‌اي اقتصاد نفت يعني «كشش قيمتي تقاضا» و «نقطه تخريب تقاضا»                                            (Demand  Destruction) جست‌وجو كرد.

بازار براي هضم شوك‌هاي عرضه و ايجاد نقطه تعادل جديد، لزوما به اعداد نجومي ۲۰۰ دلار نياز ندارد. مكانيزم بازار خود‌اصلاحگر است: زماني كه قيمت نفت وارد كريدور ۱۱۰ تا ۱۲۵ دلار مي‌شود، بهاي فرآورده‌هاي نهايي نظير بنزين، سوخت جت و گازوئيل به سقف‌هاي تاريخي نزديك مي‌شود. اين ارقام به صورت آني بار تورمي سنگيني را به زنجيره لجستيك جهاني و مصرف‌كنندگان خرد تحميل مي‌كند.

در كنار مكانيزم‌هاي واكنشي كوتاه‌مدت، يك متغير بنيادين‌تر در سال‌هاي اخير شكل گرفته كه رفتار بازار جهاني را دگرگون كرده است: دگرديسي در ساختار انرژي چين. 

براي دهه‌ها، چين موتور محرك و بلامنازع رشد تقاضاي جهاني نفت بود؛ هر بشكه نفتي كه به بازار مي‌آمد، پيش از هر چيز براي تأمين رشد دو رقمي صنعت و ناوگان حمل ‌و نقل پكن  رزرو مي‌شد. اما روند تحولات صنعتي و فناورانه نشان مي‌دهد كه  اين روند به سقف تاريخي خود نزديك  شده است. 

گسترده خودروهاي برقي و هيبريدي در بازار داخلي چين، رشد تقاضاي بنزين را متوقف كرده و براي نخستين‌بار آن را وارد فاز ركود يا رشد منفي ساخته است. گسترش چشمگير استفاده از گاز طبيعي مايع (LNG) در كاميون‌ها و سيستم ترانزيت چين، تقاضا براي گازوئيل را نيز محدود كرده است.

گذر از اقتصاد مبتني بر زيرساخت‌هاي سنگين و ساخت‌وساز به سمت اقتصادهاي داده‌محور و صنايع پيشرفته، شدت انرژي به ازاي هر واحد توليد ناخالص داخلي را به‌طور معناداري كاهش داده است.

اين تحولات ساختاري به اين معناست كه ظرفيت جذب نفت مازاد در چين كاهش يافته است. بنابراين حتي در شرايطي كه شوك‌هاي ژئوپليتيك عرضه را متزلزل مي‌كنند، فقدان كشش شديد تقاضا از سوي غول شرق مانع از ايجاد رالي‌هاي صعودي انفجاري مي‌شود.

عدم تحقق سناريوي نفت ۲۰۰ دلاري، بازتابي از دوران گذار و بلوغ بازار جهاني انرژي است. آنچه مانع از وقوع فاجعه قيمتي شد، نه اراده يك دولت خاص براي پايين نگه داشتن دستوري بازار، بلكه برآيند نيروهاي درهم‌تنيده‌اي چون تعديل طبيعي تقاضا در قيمت‌هاي بحراني، فعال‌سازي هوشمندانه ذخاير استراتژيك براي حفظ پايداري صنايع، تغيير مسيرهاي سنتي تجارت انرژي و بالاتر از همه، كاهش ساختاري عطش مصرف در قطب‌هاي سنتي تقاضا  بود.

واقعيت جديد بازار به ما يادآوري مي‌كند كه دوران اثرگذاري خطي و تك‌بعدي اختلالات خاورميانه بر بازار نفت سپري شده است. 

نفت بيش از آنكه چشم‌انتظار تصميمات اتاق‌هاي فكر سياسي باشد، در زمين سفت واقعيت‌هاي عرضه و تقاضا، تغيير پارادايم مصرف انرژي و سقف تحمل خريداران  قيمت مي‌خورد؛ موازنه‌اي كه نشان داد شبح بشكه‌هاي ۲۰۰ دلاري حتي در قلب بحران‌هاي بزرگ، بيش از آنكه يك واقعيت دست‌يافتني باشد، ابزاري براي هيجان‌سازي‌هاي  رسانه‌اي است.

بیمه ملت