گزارش «تعادل» از ظهور يك ناترازي جديد انرژي

بهاي سنگين اروپا براي گذارِ شتاب‌زده به انرژي پاك

۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۰۱:۰۳:۳۳
کد خبر: ۴۰۱۸۳۶

تاريخِ امنيت انرژي اروپا، قصه پايان‌ناپذيرِ تلاش براي رهايي از وابستگي است. قاره‌اي كه سال‌ها با بند ناف انرژي فسيلي روسيه نفس مي‌كشيد، اكنون در ميانه يك چرخش تاريخي به سوي «سبز شدن» است.

گلناز پرتوي مهر |

تاريخِ امنيت انرژي اروپا، قصه پايان‌ناپذيرِ تلاش براي رهايي از وابستگي است. قاره‌اي كه سال‌ها با بند ناف انرژي فسيلي روسيه نفس مي‌كشيد، اكنون در ميانه يك چرخش تاريخي به سوي «سبز شدن» است. اما اين گذارِ پرشتاب، يك پارادوكسِ دردناك را عريان كرده است: اروپا در حالي كه براي كاهش ردپاي كربني خود مي‌دود، بي‌آنكه بخواهد، خود را در زنجيرهاي تازه‌اي از وابستگي تكنولوژيك گرفتار كرده است. جايگزيني «گاز» با «پنل‌هاي خورشيدي و باتري» در ظاهر يك پيروزي محيط‌زيستي است، اما در بطنِ خود، امنيتِ استراتژيك اروپا را به يكي از پيچيده‌ترين دوراهي‌هاي تاريخِ معاصر اين اتحاديه بدل كرده است.

اتحاديه اروپا در سال‌هاي اخير با شعار «پيمان سبز» و در سايه تحولات ژئوپليتيك، تلاش كرد تا ساختارِ انرژي خود را بازتعريف كند. هدف روشن بود: خداحافظي با سوخت‌هاي فسيلي كه نه تنها متهمِ رديف اول تغييرات اقليمي، بلكه ابزاري براي فشارِ سياسي رقباي شرقي بودند. اما برنامه‌ريزانِ بروكسل، يك متغير حياتي را در معادلاتِ «امنيت انرژي» ناديده گرفتند يا شايد كمتر به آن بها دادند: «تكنولوژي توليد».

امروز، داده‌ها تصويري تكان‌دهنده را ترسيم مي‌كنند. چين، با سياستگذاري‌هاي هوشمندانه و يارانه‌هاي سنگين، به نبضِ تپنده انرژي‌هاي تجديدپذيرِ جهان تبديل شده است. آمارها نشان مي‌دهد كه نزديك به ۹۸ درصد پنل‌هاي خورشيدي، ۸۸ درصد باتري‌هاي ليتيوم-يون و بيش از ۶۰ درصد اينورترهاي مورد نياز اروپا از چين تامين مي‌شود. اين ارقام نه‌تنها نشان‌دهنده يك «مزيت رقابتي» از سوي پكن، بلكه به معناي يك «آسيب‌پذيري راهبردي» براي قاره سبز است. عملا همان‌طور كه روزگاري شيرهاي گاز در سيبري، دماي خانه‌هاي اروپا را تعيين مي‌كردند، امروز خطوط توليد در شنژن و شانگهاي، سرعتِ گذارِ اقليمي اروپا را ديكته مي‌كنند.

يكي از نكات كليدي در آسيب‌شناسي وضعيتِ فعلي، فقدانِ آينده‌نگري در دهه‌هاي گذشته است. در سطوح عالي مديريتي اتحاديه اروپا، اعترافات صريحي درباره عقب‌ماندگي در ايجادِ زيرساخت‌هاي بومي توليد تجهيزاتِ سبز شنيده مي‌شود. اين رويكردِ «نوش‌دارو پس از مرگ سهراب» اكنون به صورت هزينه‌هاي سرسام‌آور اقتصادي خود را نشان مي‌دهد.

استدلالِ منطقي اين است: براي رسيدن به امنيتِ پايدار، اروپا بايد ظرفيتِ توليدِ داخلي ايجاد كند. اما اين كار، بهايي سنگين دارد. ساخت كارخانه‌هاي مدرن، استخراج معادنِ داخلي و بومي‌سازي فناوري باتري، مستلزمِ سرمايه‌گذاري‌هاي چند ده ميليارد يورويي و گذار از بروكراسي‌هاي دست‌وپاگير است. هزينه‌اي كه شايد ده سال پيش، با سياستي دورانديشانه‌تر، بسيار كمتر بود. اكنون، اتحاديه اروپا ميان دو لبه يك قيچي گرفتار شده است؛ از يك سو، سرعتِ لازم براي دستيابي به اهداف اقليمي كه مستلزمِ وارداتِ ارزان و سريعِ تجهيزات چيني است؛ و از سوي ديگر، ضرورتِ امنيتِ ملي كه حكم مي‌كند بايد وابستگي به خارج را قطع كرد.

فراتر از تجهيزات، موضوع «مواد معدني حياتي» است. گذار به انرژي پاك، وابستگي فيزيكي به مواد خام را افزايش داده است. اگر در عصرِ نفت، مديريتِ لجستيك كشتي‌هاي نفتكش اولويت بود، در عصرِ انرژي سبز، «زنجيره تامين مواد معدني» اهميت حياتي دارد. چين با تسلط بر بخش بزرگي از فرآيندهاي پالايش و استخراج اين مواد، عملا گلوگاه‌هاي توليد باتري و توربين‌هاي بادي را در اختيار دارد.

اين وابستگي، تنها امنيت انرژي را تهديد نمي‌كند؛ بلكه فراتر از آن، توسعه فناوري‌هاي نوظهور مانند هوش مصنوعي را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهد. هوش مصنوعي و ديتاسنترهاي عظيم، تشنه انرژي هستند. اگر اروپا نتواند زيرساخت‌هاي انرژي خود را مستقل از چين مديريت كند، در آينده‌اي نزديك، كلِ اكوسيستمِ ديجيتالِ اروپا نيز مي‌تواند گروگانِ چالش‌هاي ژئوپليتيك مربوط به تامين تجهيزاتِ سبز باشد.

گزارش‌هاي رسمي نهادهاي نظارتي اروپا، تصويري از بن‌بستِ فعلي ارايه مي‌دهند. تلاش‌ها براي متنوع‌سازي تامين‌كنندگان، كه شامل رايزني با كشورهايي نظير برزيل و ايجاد مكانيسم‌هاي تجميع تقاضاست، تا اين لحظه بيش از آنكه عملياتي باشد، در حد «سياست‌گذاري كاغذي» باقي مانده است. موانعِ توليد در اروپا، هزينه‌هاي نيروي كار و استانداردهاي سخت‌گيرانه زيست‌محيطي داخلي، باعث شده تا محصولاتِ چيني با اختلافي فاحش در قيمت، همچنان انتخابِ اولِ بازار باشند.

بازيافتِ مواد معدني نيز كه به عنوان يكي از راه‌هاي رهايي از وابستگي مطلق مطرح مي‌شود، هنوز در مراحلِ جنيني است و نمي‌تواند در كوتاه‌مدت، عطشِ سيري‌ناپذير صنعت انرژي سبز اروپا را سيراب كند.

اروپا در وضعيتي مشابه «برزخ راهبردي» قرار دارد. نمي‌تواند با سرعتِ مورد نظرِ اهدافِ اقليمي حركت كند و همزمان، وابستگي تكنولوژيك خود به چين را حفظ كند. اين يك «بازي با حاصلِ جمع صفر» نيست، بلكه يك «بازي زماني» است. اگر اروپا نتواند در پنج سالِ آينده، زنجيره توليدِ خود را به‌طورِ ملموس بومي‌سازي كند، بايد بپذيرد كه «امنيت انرژي» تعريفي جديد پيدا كرده است؛ تعريفي كه در آن وابستگي به روسيه با وابستگي به تكنولوژي چين، صرفا يك جابه‌جايي نام در نقشه است.

براي عبور از اين برزخ، اروپا نياز به يك «مديريت ريسك تهاجمي» دارد. اولويت‌بندي توليد داخلي حتي به قيمت افزايش تورم انرژي در كوتاه‌مدت، سرمايه‌گذاري عظيم روي تحقيق و توسعه براي كاهشِ اتكا به مواد معدني خاص، و ايجادِ شراكت‌هاي پايدارتر با كشورهايي كه در زنجيره تامين نقش دارند، گزينه‌هاي روي ميز است. اما مهم‌تر از همه، تغييرِ پارادايمِ ذهني در بروكسل است؛ اينكه امنيت انرژي، ديگر نه با مديريت واردات، بلكه با مديريتِ توليدِ داخلي در خاك اروپا معنا مي‌شود. گذارِ سبز، اگر به قيمتِ از دست رفتنِ استقلال صنعتي تمام شود، شايد سبز باشد، اما قطعا  امن نخواهد  بود.

بیمه ملت