خو کرده به تحریم ها
تهران تجارب طولاني در مواجهه با تحريمها اندوخته، اما جنگ، منابع پايداري آن را هدف گرفته است، ديگر دولت دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، تنها روي قدرت نظامي براي واداشتن ايران به تسليم حساب نميكند. پس از نزديك به شش ماه از آغاز جنگ، واشنگتن با هدف قرار دادن توانايي تهران در تامين مالي جنگ، واردات و حفظ ثبات داخلي، خود را براي انتقال بخش بزرگتري از اين مواجهه به عرصه اقتصاد آماده ميكند.
تهران تجارب طولاني در مواجهه با تحريمها اندوخته، اما جنگ، منابع پايداري آن را هدف گرفته است، ديگر دولت دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، تنها روي قدرت نظامي براي واداشتن ايران به تسليم حساب نميكند. پس از نزديك به شش ماه از آغاز جنگ، واشنگتن با هدف قرار دادن توانايي تهران در تامين مالي جنگ، واردات و حفظ ثبات داخلي، خود را براي انتقال بخش بزرگتري از اين مواجهه به عرصه اقتصاد آماده ميكند.ترامپ آنچه «شديدترين اقدام اقتصادي تاريخ عليه يك كشور» خوانده، اعلام كرده و كشورهايي را كه به حمايت از ايران ادامه دهند، به پيامدهاي اقتصادي تهديد كرده است. اسكات بسنت، وزير خزانهداري امريكا نيز گفت كه ايالات متحده روز (دوشنبه) جزييات طرحي را براي انزواي ايران و شركاي تجارياش فاش و پيشبيني كرد اين اقدام «بزرگترين انزواي اقتصادي هماهنگشده در تاريخ» باشد.اين تشديد مواضع به سرعت در بازارها بازتاب يافت؛ بهطوري كه نفت خام برنت براي پنجمين روز متوالي و در ميان نگرانيها از اختلالات جديد در supply انرژي و تجارت از طريق خليج فارس، به بالاترين سطح خود در حدود چهار هفته اخير رسيد.اما موفقيت استراتژي امريكا به يك پرسش بنيادي بستگي دارد: اقتصاد ايران تا چه زماني ميتواند دوام بياورد؟نزديكتر ين پاسخ اين است كه ميتواند ادامه دهد، اما با هزينهاي كه به سرعت در حال افزايش است.اقتصادي خوگرفته به تحريمها... نه جنگايران از زمان انقلاب ۱۹۷۹، منظومه گستردهاي را براي سازگاري با تحريمها بنا نهاده است كه واسطهها، صرافيها، تجارت مرزي، تهاتر و تسويه حساب با ارزهايي غير از دلار و همچنين «ناوگان سايه» براي حمل نفت را شامل ميشود.اين كشور همچنين از بازار داخلي بزرگ، پايه صنعتي و كشاورزي، ذخاير عظيم نفت و گاز و مرزهاي زميني گسترده برخوردار است و همزمان با وجود تحريمهاي غرب، بازار نفت خود و در راس آنها چين را حفظ كرده است.اما جنگي كه در فوريه آغاز شد، معادلات را تغيير داد. فشارهاي موجود ديگر صرفا مالي نيستند، بلكه با آسيب ديدن زيرساختها، محاصره دريايي و اختلال در تجارت، جنبه عيني و فيزيكي نيز پيدا كردهاند. بدينترتيب، تهران بهطور همزمان با تحريمها، جنگ، تورم، تضعيف ارزش پول ملي و اختلال در زنجيرههاي تامين مواجه است.با وجود توانايي پايداري اقتصاد در ماههاي نخست، استمرار فعاليتها به اين معنا نيست كه اين معادله تا بينهايت امكانپذير باشد.ايران توان پايداري خود را از كجا به دست ميآورد؟نفت و گاز خط مقدم دفاعي را تشكيل ميدهند. ايران دارنده ذخاير عظيم هيدروكربني است و تا زماني كه خريداراني حاضربهپذيرش مخاطرات تحريم و جنگ باشد - و در راس آنها چين - ميتواند به ارز سخت دست يابد.از همين رو، گزينههاي واشنگتن بر خريداران نفت، صرافيها، داراييهاي ايران در خارج از كشور و نفتكشهاي «ناوگان سايه» متمركز است.موقعيت جغرافيايي نيز به نوبه خود به تهران هامش و فضاي مانور ميدهد. مرزهاي اين كشور با عراق، تركيه، پاكستان، افغانستان، تركمنستان، ارمنستان و جمهوري آذربايجان، در كنار گذرگاههاي دريايي، انزواي كامل آن را به ماموريتي بسيار دشوار تبديل ميسازد. اگر يك مسير تجاري بسته شود، ميتوان بخشي از جريانهاي تجاري را - اگرچه با هزينهاي بالاتر - به مسيرهاي ديگر منتقل كرد.علاوه بر اين، چند دهه تحريم به ايران تجارب گستردهاي در استفاده از واسطهها، شركتهاي پوششي، تهاتر و تسويه حساب با يوان و ساير ارزها بخشيده است. اين منظومه اگرچه كارايي كمتري نسبت به تجارت طبيعي دارد، اما خطر خفگي كامل اقتصادي را كاهش ميدهد.دولت ابزار ديگري نيز در اختيار دارد كه همان توانايي توزيع خسارات از طريق تخصيص يارانه به برخي كالاها و سوخت، محدودسازي واردات و كنترل ارزهاي خارجي است. پارادوكس اصلي همينجاست: توان پايداري حكومت ممكن است طولانيتر از توانايي شهروندان در تحمل هزينههاي آن باشد.نرخ ارز و تورم؛ كانون خطربارزترين نقطه ضعف ايران، ارز سخت است. با وجود توانايي كشور در توليد بخش زيادي از نيازهاي خود، ايران براي تامين ماشينآلات، قطعات يدكي، مواد اوليه، دارو، غذا و فناوري به واردات وابسته است.از اين رو، كاهش درآمدهاي نفتي نه تنها بر بودجه دولت فشار ميآورد، بلكه توان كل اقتصاد را براي واردات محدود ميسازد. اگر واشنگتن موفق شود شركاي تجاري را ميان انتخاب بازار امريكا يا ايران مخير كند، تبديل درآمدهاي نفتي به كالاهاي مورد نياز كشور دشوارتر خواهد شد.شدت اين فشارها در تورمي كه در جولاي به حدود ۶۶ درصد رسيد خود را نشان ميدهد؛ بهطوري كه قيمت مواد غذايي بر مبناي سالانه حدود ۱۲۸ درصد جهش داشته است. اين امر به معناي افت سريع دستمزدها، پساندازها و قدرت خريد مردم است.افت ارزش ريال نيز مشكل را تشديد ميكند، چرا كه قيمت كالاهاي وارداتي و نهادههاي توليد را بالا برده، دوباره به تورم دامن ميزند و بر شركتها و مصرفكنندگان فشار ميآورد.جنگ بار ديگري را نيز از طريق آسيبهاي واردشده به زيرساختها و شبكههاي تجاري افزوده است؛ آن هم در شرايطي كه شركتها خود با دشواري دسترسي به فناوري، قطعات يدكي و سرمايهگذاري خارجي دستوپنجه نرم ميكنند.بزرگترين خطر براي حكومت ممكن است از جانب جامعه باشد. با افزايش قيمتها، كاهش درآمدهاي واقعي و كمبود برخي كالاها، توان خانوارهاي ايراني در تحمل بحران، به فاكتوري تبديل ميشود كه اهميت آن كمتر از ارقام توليد ناخالص داخلي يا صادرات نفت نيست.غذا و دارو تحت فشاراين بحران به معناي خالي شدن بازارها از كالا نيست، اما دستيابي به محصولات اساسي را دشوارتر و پرهزينهتر كرده است.اين منازعه الگوي مصرف ايرانيان را تغيير ميدهد، چرا كه قدرت خريد آنها زير بار تورم كمسابقه و افت حدود ۳۰ درصدي ارزش پول ملي در سال جاري فروپاشيده است. داروها و تجهيزات پزشكي همچنان از حساسترين بخشها بهشمار ميروند، چرا كه محدوديتهاي بانكي، مشكلات حملونقل، بيمه و نقص ارز خارجي ميتواند واردات آنها را حتي زماني كه از تحريمها معاف هستند، با اختلال مواجه كند.همين وضعيت در مورد ماشين آلات، قطعات يدكي، قطعات الكترونيكي و نهادههاي كارخانهها نيز صدق ميكند؛ جايي كه كمبودها ممكن است ابتدا با از كار افتادن يك ماشين يا كاهش توليد آغاز شود، پيش از آنكه خود را به شكل افزايش قيمتها يا ناياب شدن كالاهاي نهايي نشان دهد.از دست رفتن دروازه امارات، توقف تجارت امارات با ايران بر حجم فشارها ميافزايد؛ موضوعي كه به نقش تاريخي اين كشور به عنوان مركز صادرات مجدد، تجارت و تامين مالي بازميگردد.اهميت دوبي براي ايران صرفا به كالاهاي اماراتي مربوط نميشد، بلكه به نقش آن به عنوان دروازهاي براي ورود محصولات از چين، هند، اروپا و ساير بازارها ارتباط داشت.تهران ميتواند بخشي از اين تجارت را به مسيرهاي تركيه، عراق، عمان و مسيرهاي شمالي منتقل كند، اما هر واسطه اضافي و هر مسير طولانيتر به معناي هزينههاي بالاتر براي حملونقل، بيمه و تامين مالي است؛ در حالي كه خروج بانكها از ترس تحريمها، گزينههاي پرداخت را محدودتر ميسازد.اين دقيقا همان نقطهاي است كه واشنگتن روي تعميق آن حساب باز كرده است.اقتصاد در ساعتِ جنگ سياسي با بالا رفتن هزينهها، اختلافات درون تهران درباره استراتژي خروج از جنگ عمق مييابد. مسعود پزشكيان، رييسجمهور و جريان حامي مذاكرات با اين پرسش اساسي مواجهند كه كشور تا چه حد توان تحمل يك مواجهه طولانيمدت را در سايه تورم، انزوا و آسيب ديدن زيرساختها دارد.در مقابل، جناحهاي تندروتر براين باورند كه كنار گذاشتن كارتهاي فشار - بهويژه توانايي تهديد كشتيراني در تنگه هرمز - ممكن است آنچه واشنگتن نتوانسته از طريق نظامي به دست آورد، در طبق اخلاص به آن تقديم كند.دستآخر، جوهر اختلاف و پرسش اصلي اين است: آيا ايران به توافقي نياز دارد كه تحريمها را كاهش دهد و مسير تجارت را باز كند يا اينكه تداوم فشار از طريق تنگه هرمز ميتواند هزينه مواجهه را براي ايالات متحده و اقتصاد جهاني تا حدي بالا ببرد كه شرايط تهران
بهبود يابد؟ منبع :بلومبرگ عربی