راه اثرگذاري يارانه
در سالهاي اخير، سياستهاي حمايتي دولتها همواره يكي از مهمترين ابزارها براي كاهش فشار اقتصادي بر خانوارها بوده است.
در سالهاي اخير، سياستهاي حمايتي دولتها همواره يكي از مهمترين ابزارها براي كاهش فشار اقتصادي بر خانوارها بوده است. اجراي طرحهايي مانند كالابرگ الكترونيكي نيز با همين هدف آغاز شد تا بخشي از افزايش هزينههاي زندگي، بهويژه در حوزه كالاهاي اساسي، جبران شود. با اين حال، تجربه نشان ميدهد كه موفقيت چنين سياستهايي بيش از آنكه به ميزان پرداخت يارانه وابسته باشد، به توانايي آن در حفظ قدرت خريد مردم در برابر تورم بستگي دارد. يكي از مهمترين چالشهاي طرح كالابرگ اين بود كه همزمان با اجراي آن، اقتصاد كشور با موجي از افزايش قيمتها مواجه شد. در چنين شرايطي، يارانهاي كه در ابتدا ميتواند بخشي از هزينههاي خانوار را پوشش دهد، اگر متناسب با نرخ تورم بهروزرساني نشود، بهتدريج اثر خود را از دست خواهد داد. تجربه هدفمندي يارانهها نيز دقيقاً همين موضوع را نشان داد؛ يارانهاي كه در ابتداي اجرا ارزش قابل توجهي داشت، به مرور زمان و در اثر تورم، بخش زيادي از قدرت خريد خود را از دست داد و ديگر نتوانست نقش موثري در بهبود معيشت مردم ايفا كند. از اين رو، هر سياست حمايتي زماني موفق خواهد بود كه دولت خود را متعهد به جبران آثار تورمي تصميمات اقتصادي بداند. اگر قيمتها افزايش پيدا ميكند يا اقتصاد تحت تأثير فشارهاي داخلي و خارجي قرار ميگيرد، پرداختهاي جبراني نيز بايد متناسب با همان شرايط اصلاح شود؛ در غير اين صورت، فاصله ميان هزينههاي زندگي و درآمد خانوارها روزبهروز بيشتر خواهد شد. البته بايد پذيرفت كه شرايط اقتصادي امروز كشور، تحت تأثير محدوديتهاي ناشي از جنگ، تحريمها و اختلال در تجارت خارجي، پيچيدهتر از گذشته شده است. به همين دليل، سياستهاي حمايتي نبايد صرفاً به پرداخت يارانه نقدي يا كالابرگ محدود شود، بلكه لازم است دولت به سمت راهكارهاي ساختاري براي كاهش هزينههاي زندگي مردم حركت كند. در اين ميان، مسكن يكي از مهمترين حوزههايي است كه ميتواند نقش تعيينكنندهاي در بهبود معيشت خانوارها داشته باشد. امروز بخش بزرگي از درآمد بسياري از خانوادههاي ايراني صرف هزينه تأمين مسكن ميشود و در چنين شرايطي، حتي پرداخت يارانههاي نقدي نيز نميتواند فشار اصلي بر بودجه خانوار را كاهش دهد. كشور از نظر منابع زمين و ظرفيتهاي قانوني براي توسعه ساختوساز با محدوديت جدي روبرو نيست، اما استفاده موثر از اين ظرفيتها نيازمند سياستگذاري كارآمد و اجراي دقيق قوانين است. موضوع ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد، نحوه تخصيص يارانههاست.
در بسياري از اقتصادهاي موفق، حمايتهاي دولتي بيشتر به سمت توليد هدايت ميشود تا افزايش ظرفيت توليد، اشتغال و عرضه كالاها، به كاهش فشارهاي قيمتي منجر شود. در مقابل، اگر يارانه صرفا به بخش مصرف اختصاص يابد، بدون آنكه توليد متناسب با آن افزايش پيدا كند، احتمال رشد تقاضا و در نتيجه افزايش تورم وجود خواهد داشت. به همين دليل، حمايت از توليد ميتواند در بلندمدت اثر پايدارتري بر رفاه خانوارها نسبت به پرداختهاي صرفاً مصرفي داشته باشد. از سوي ديگر، نحوه تأمين منابع مالي سياستهاي حمايتي نيز اهميت زيادي دارد. اگر منابع اجراي اين طرحها از مسير استقراض از شبكه بانكي يا بانك مركزي تأمين شود، افزايش نقدينگي ميتواند خود به عاملي براي تشديد تورم تبديل شود و بخشي از آثار مثبت حمايتهاي معيشتي را از بين ببرد. بنابراين، موفقيت سياستهاي حمايتي در گرو آن است كه هم منابع مالي پايداري براي آنها تعريف شود و هم انضباط پولي و مالي حفظ شود. در نهايت، نبايد از نقش دستمزدها در بهبود معيشت مردم غافل شد. تا زماني كه سطح درآمد نيروي كار با هزينههاي واقعي زندگي فاصله قابل توجهي داشته باشد، هيچ سياست حمايتي به تنهايي قادر نخواهد بود شكاف معيشتي را پر كند. اصلاح ساختار دستمزدها، افزايش بهرهوري، تقويت توليد و ايجاد تعادل ميان سهم سرمايه و سهم نيروي كار در اقتصاد، از مهمترين اقداماتي است كه ميتواند به بهبود پايدار رفاه خانوارها منجر شود. به بيان ديگر، سياستهاي حمايتي زماني به نتيجه مطلوب خواهند رسيد كه در كنار پرداختهاي جبراني، اصلاحات ساختاري در حوزه توليد، مسكن، بازار كار و نظام مالي نيز بهطور همزمان دنبال شود. تنها در چنين شرايطي ميتوان انتظار داشت كه حمايت از معيشت مردم، از يك راهكار كوتاهمدت به سياستي پايدار و اثرگذار براي ارتقاي رفاه عمومي تبديل شود.