كودكان ايراني؛ آنلاين از چهار سالگي
كودكان ايراني امروز خيلي زودتر از آنچه تصور ميشود وارد جهان ديجيتال ميشوند؛ جهاني كه در آن بازي، آموزش، سرگرمي و حتي شكلگيري هويت در صفحه نمايش تلفن همراه و تبلت رقم ميخورد.
كودكان ايراني امروز خيلي زودتر از آنچه تصور ميشود وارد جهان ديجيتال ميشوند؛ جهاني كه در آن بازي، آموزش، سرگرمي و حتي شكلگيري هويت در صفحه نمايش تلفن همراه و تبلت رقم ميخورد. تازهترين پيمايش ملي «زيست مجازي كودكان و نوجوانان» اگرچه تصويري نسبتا دقيق از الگوي حضور كودكان در فضاي مجازي ارائه ميدهد، اما مهمتر از اعداد و ارقام، يك تناقض بزرگ را آشكار ميكند؛ والدين خطرات را ميشناسند، نگرانند و مسووليت را نيز متوجه خود ميدانند، اما اين آگاهي كمتر به نظارت موثر و مديريت واقعي تبديل ميشود. نتيجه آنكه زيست مجازي فرزندان، پيش از آنكه خانوادهها بتوانند قواعد پايداري براي آن تعريف كنند، شكل ميگيرد.
وقتي صحبت از فضاي مجازي و نوجوانان ميشود، معمولا ذهنها به سمت دانشآموزان دبيرستاني ميرود؛ اما يافتههاي نخستين پيمايش ملي «زيست مجازي كودكان و نوجوانان» نشان ميدهد آغاز اين ماجرا بسيار زودتر از آن چيزي است كه تصور ميكنيم. ورود كودكان ايراني به دنياي ديجيتال، نه از دوره نوجواني، بلكه از همان سالهاي نخست زندگي آغاز ميشود؛ زماني كه بسياري از والدين، تلفن همراه يا تبلت را به ابزاري براي سرگرم كردن كودك تبديل ميكنند. بر اساس اين پژوهش، بيش از نيمي از كودكان زير پنج سال از تلفن همراه، تبلت يا لپتاپ استفاده ميكنند و نزديك به ۹ درصد نيز صاحب دستگاه شخصي خود هستند. ميانگين سني كودكاني كه دستگاه شخصي دارند، تنها ۴.۳ سال است؛ آماري كه نشان ميدهد مالكيت ابزار هوشمند ديگر پديدهاي مختص نوجوانان نيست و به تدريج به سنين پيشدبستاني رسيده است. البته همه اين كودكان ساعتهاي طولاني در فضاي مجازي حضور ندارند، اما حتي همين ميزان استفاده نيز قابل تأمل است. ميانگين استفاده روزانه كودكان زير پنج سال حدود يك ساعت برآورد شده و نزديك به يكسوم آنها روزانه بيش از سه ساعت با دستگاه هوشمند كار ميكنند. در كنار اين موضوع، حدود ۲۳ درصد اين كودكان نيز هنگام استفاده از دستگاه به اينترنت متصل ميشوند؛ يعني بخشي از آنها تنها با محتواي ذخيرهشده سرگرم نيستند، بلكه به دنياي آنلاين نيز دسترسي دارند. اين آمارها شايد در نگاه اول نگرانكننده به نظر برسند، اما اهميت اصلي آنها در پيام پنهاني است كه براي سياستگذاران و خانوادهها دارند؛ اينكه آموزش سواد رسانهاي و مديريت استفاده از فضاي مجازي نبايد از دوران دبيرستان يا حتي دبستان آغاز شود. اگر نخستين تجربه كودك از دنياي ديجيتال در سه يا چهار سالگي شكل ميگيرد، طبيعي است كه آموزش والدين نيز بايد از همان سالهاي ابتدايي فرزندپروري شروع شود. با ورود كودكان به سن مدرسه، استفاده از فناوري ديگر يك انتخاب نيست؛ به بخشي از سبك زندگي تبديل ميشود. گزارش نشان ميدهد حدود ۸۸ درصد كودكان و نوجوانان ۶ تا ۱۵ سال از دستگاه هوشمند استفاده ميكنند و بيش از يكسوم نيز صاحب گوشي، تبلت يا لپتاپ شخصي هستند. از سوي ديگر، سهچهارم اين گروه سني نيز به اينترنت دسترسي دارند؛ بنابراين امروز نميتوان درباره زندگي كودكان سخن گفت اما فضاي مجازي را ناديده گرفت. نكته قابل توجه ديگر، روند تغيير مالكيت دستگاه است. يافتههاي پژوهش نشان ميدهد از حدود ششسالگي تقريباً اغلب كودكان به دستگاه هوشمند دسترسي دارند، اما تفاوت اصلي در مالكيت شخصي است؛ هرچه سن افزايش مييابد، احتمال اينكه كودك صاحب گوشي يا تبلت اختصاصي شود نيز بيشتر ميشود. ميانگين سني دريافت نخستين دستگاه شخصي نيز حدود ۹.۸ سال برآورد شده است؛ يعني درست در آستانه ورود به دوره نوجواني.
بازي هنوز برنده است اما آموزش هم جاي خود را باز كرده
يكي از كليشههاي رايج درباره كودكان و فضاي مجازي اين است كه آنها تمام وقت خود را صرف بازي يا تماشاي ويدئوهاي سرگرمكننده ميكنند. يافتههاي اين پيمايش، تصويري متعادلتر ارايه ميدهد. اگرچه بازي همچنان مهمترين فعاليت كودكان در فضاي مجازي است، اما فاصله آن با فعاليتهاي آموزشي چندان زياد نيست. بر اساس نتايج پژوهش، ۴۲ درصد كودكان و نوجوانان، بازي را اصليترين دليل استفاده از دستگاه هوشمند عنوان كردهاند و حدود ۳۷ درصد نيز بيشتر از ابزارهاي ديجيتال براي فعاليتهاي درسي و آموزشي استفاده ميكنند. تماشاي محتواي سرگرمكننده نيز در رتبه بعدي قرار دارد. اين تركيب نشان ميدهد فضاي مجازي براي نسل جديد صرفا محل تفريح نيست؛ مدرسه، كلاس درس و آموزش نيز به بخشي از زيست ديجيتال آنها تبديل شده است. شايد يكي از دلايل اين تغيير، تجربه آموزش مجازي در دوران كرونا باشد؛ تجربهاي كه هنوز آثار آن در نظام آموزشي باقي مانده است. گزارش نشان ميدهد سامانه «شاد» همچنان مهمترين بستر تبادل محتواي آموزشي و برگزاري كلاسهاي آنلاين است و بخش قابل توجهي از دانشآموزان نيز از عملكرد آن رضايت دارند. از سوي ديگر، بخش مهمي از فعاليت آنلاين كودكان به توليد يا بازنشر محتوا اختصاص دارد. برخلاف تصور رايج كه گمان ميكند شبكههاي اجتماعي عمدتا محل انتشار محتواي سرگرمي هستند، يافتهها نشان ميدهد بيشترين محتواي به اشتراك گذاشتهشده توسط كودكان و نوجوانان، موضوعات آموزشي و درسي است و پس از آن، سرگرمي و بازي قرار دارد. سهم موضوعات سياسي، اجتماعي يا مذهبي در اين ميان بسيار ناچيز است. اما در كنار اين تصوير نسبتا اميدواركننده، نشانههايي از افزايش استقلال ديجيتال نوجوانان نيز ديده ميشود. حدود ۲۳ درصد كودكان و نوجوانان كاربر اينترنت از فيلترشكن استفاده ميكنند و بخشي از آنان اين كار را بدون اطلاع يا اجازه والدين انجام ميدهند. نكته قابل توجه اينجاست كه ميانگين سني استفاده بدون اجازه از فيلترشكن از ساير گروهها بيشتر است؛ موضوعي كه نشان ميدهد هرچه نوجوان بزرگتر ميشود، فاصله ميان آنچه والدين تصور ميكنند و آنچه در عمل رخ ميدهد نيز افزايش مييابد. همين روند، مقدمه مسالهاي است كه شايد مهمترين پيام اين پژوهش باشد؛ اينكه چالش اصلي خانوادهها، صرفا ميزان استفاده فرزند از فضاي مجازي نيست، بلكه كاهش تدريجي توان والدين براي هدايت اين زيست ديجيتال است؛ شكافي كه در سالهاي بعد خود را بيش از هر جاي ديگري نشان ميدهد.
نگراني هميشه به نظارت ختم نميشود
شايد مهمترين بخش اين پژوهش، نه ميزان استفاده كودكان از فضاي مجازي، بلكه تصويري باشد كه از رفتار والدين ارايه ميدهد. برخلاف تصور رايج، مساله اين نيست كه خانوادهها نسبت به خطرات فضاي مجازي بيتفاوت باشند؛ اتفاقا نتايج نشان ميدهد اغلب والدين نسبت به آسيبهاي احتمالي آگاهي دارند و حتي خود را مسوول اصلي حفاظت از فرزندان ميدانند. مساله اصلي، فاصله ميان «دانستن» و «عمل كردن» است. بر اساس يافتههاي پيمايش، حدود ۸۸ درصد والدين از مواجهه فرزند خود با محتواي نامناسب در فضاي مجازي نگران هستند. از سوي ديگر، بيش از نيمي از آنها معتقدند مسووليت اصلي جلوگيري از دسترسي كودكان به چنين محتواهايي بر عهده خانواده است و نه دولت، شبكههاي اجتماعي يا توليدكنندگان محتوا. اين دو شاخص نشان ميدهد خانوادهها نه تنها خطر را انكار نميكنند، بلكه نقش خود را نيز پذيرفتهاند. با اين حال، وقتي پاي اقدامات عملي به ميان ميآيد، تصوير تغيير ميكند. حدود دوسوم والدين اعلام كردهاند كه براي استفاده فرزند از فضاي مجازي محدوديت زماني تعيين ميكنند، اما تنها درصد بسيار اندكي از نرمافزارها و ابزارهاي تخصصي نظارت والدين استفاده ميكنند. به عبارت ديگر، اغلب خانوادهها مديريت فضاي مجازي را به تعيين ساعت استفاده محدود كردهاند؛ در حالي كه ابزارهاي نظارتي، كنترل محتواي مصرفي، مديريت دسترسي يا پايش فعاليت آنلاين، هنوز جايگاه چنداني در سبك فرزندپروري ديجيتال ايراني پيدا نكرده است. خود گزارش نيز بر همين تناقض تأكيد ميكند. در جمعبندي پژوهش آمده است كه شكاف قابل توجهي ميان آگاهي والدين و اقدام موثر وجود دارد؛ بهطوري كه نگراني فراگير خانوادهها، لزوما به استفاده از ابزارهاي نظارتي يا تغيير رفتار فرزندان منجر نشده است. حتي پژوهشگران تصريح ميكنند ميان كودكاني كه والدين براي استفاده از گوشي يا تبلت زمان تعيين ميكنند و كودكاني كه چنين محدوديتي ندارند، تفاوت چشمگيري در ميزان استفاده از دستگاه هوشمند مشاهده نشده است. اين يافته نشان ميدهد كنترل صرفِ زمان، به تنهايي نميتواند رفتار ديجيتال كودكان را مديريت كند. همين مساله باعث ميشود دلايل رضايت و نارضايتي والدين نيز معنا پيدا كند. آن دسته از خانوادههايي كه از نحوه استفاده فرزند خود رضايت دارند، مهمترين دليل را استفاده آموزشي از فضاي مجازي يا قرار داشتن فعاليتهاي فرزند تحت نظارت والدين عنوان كردهاند. در مقابل، والدين ناراضي بيش از هر چيز از وجود محتواي نامناسب، عقبماندن از درس، آسيب به سلامت جسمي و استفاده بيش از اندازه از فضاي مجازي گلايه دارند. نكته قابل تأمل ديگر اينكه برخلاف نگراني عمومي، همه والدين افت تحصيلي را مهمترين پيامد استفاده از فضاي مجازي نميدانند. بخشي از خانوادهها معتقدند حضور فرزند در فضاي مجازي تأثير چنداني بر عملكرد درسي او نداشته است؛ موضوعي كه نشان ميدهد نگراني خانوادهها بيشتر متوجه كيفيت محتوا و سبك استفاده از فضاي مجازي است تا صرفا مدت زمان حضور در آن.
پنجره طلايي مديريت فضاي مجازي پيش از آنكه دير شود
شايد مهمترين نتيجه سياستي اين پژوهش، شناسايي سني باشد كه بايد مداخلات آموزشي و تربيتي در آن متمركز شود. برخلاف تصور بسياري از خانوادهها كه نظارت جدي را از دوره دبيرستان آغاز ميكنند، دادههاي اين پيمايش نشان ميدهد بخش عمده رفتارهاي ديجيتال كودكان، پيش از رسيدن به اين سن شكل گرفته است. پژوهشگران معتقدند زيست مجازي كودكان در دو مرحله مجزا تكامل پيدا ميكند. مرحله نخست در فاصله ۹ تا ۱۲ سالگي است؛ زماني كه الگوي اصلي استفاده از اينترنت، ميزان وابستگي، شيوه مصرف محتوا و عادتهاي ديجيتال تثبيت ميشود. پس از آن، در بازه ۱۳ تا ۱۵ سالگي، اتفاق مهم ديگري رخ ميدهد؛ نظارت والدين به شكل محسوسي كاهش پيدا ميكند و همزمان رفتارهاي پنهاني نوجوانان، از جمله استفاده بدون اطلاع خانواده از فيلترشكن يا دور زدن محدوديتها، افزايش مييابد. اين يافته از آن جهت اهميت دارد كه نشان ميدهد بسياري از خانوادهها زماني به فكر كنترل جدي فضاي مجازي فرزند خود ميافتند كه بخش مهمي از الگوي رفتاري او پيشتر شكل گرفته است. به بيان ديگر، نوجوان 13 يا 14 ساله ديگر در حال ساختن رابطه خود با فضاي مجازي نيست؛ بلكه رابطهاي را كه طي سالهاي قبل شكل گرفته، ادامه ميدهد.