جهان در آستانه سنگينترين شوك انرژي
بازار جهاني نفت بار ديگر در نقطهاي ايستاده كه سياست، امنيت و اقتصاد در آن بهشكل كمسابقهاي به هم گره خوردهاند.
گلناز پرتوي مهر|
بازار جهاني نفت بار ديگر در نقطهاي ايستاده كه سياست، امنيت و اقتصاد در آن بهشكل كمسابقهاي به هم گره خوردهاند. اگر در سالهاي گذشته، نوسان قيمت نفت بيشتر از مسير تصميمهاي اوپك، رشد اقتصادي چين، تحريمها يا بازي عرضه و تقاضا توضيح داده ميشد، اكنون وزن متغير ژئوپليتيك از همه عوامل ديگر سنگينتر شده است. تشديد ناامني در اطراف ايران، همزمان با فشار بر دو گلوگاه حياتي انرژي يعني تنگه هرمز و بابالمندب، اين احتمال را تقويت كرده كه جهان با عميقترين شوك نفتي چند دهه اخير روبهرو شود؛ شوكي كه فقط به افزايش قيمت محدود نميماند و ميتواند زنجيره تجارت، حملونقل، تورم و رشد اقتصادي جهان را همزمان تحت تاثير قرار بدهد.
اهميت موضوع از آنجاست كه بحران كنوني فقط درباره كاهش توليد يك كشور نيست، بلكه درباره تهديد همزمان مسيرهاي انتقال نفت است. در بازار انرژي، گاهي خود نفت كمتر از مسير عبور آن اهميت ندارد. اگر چاهها فعال باشند اما نفتكشها نتوانند با امنيت تردد كنند، يا بيمه، زمان و هزينه حمل بهشدت بالا برود، بازار عملا با همان نتيجهاي مواجه ميشود كه در شرايط كمبود عرضه تجربه ميكند. به همين دليل است كه كوچكترين اختلال در هرمز يا بابالمندب، فراتر از يك تنش منطقهاي، به يك دغدغه جهاني تبديل ميشود.
تنگه هرمز همچنان شريان اصلي صادرات نفت خليجفارس است؛ مسيري كه بخش بزرگي از نفت جهان روزانه از آن عبور ميكند. هرگونه انسداد، تهديد يا ناامني در اين گذرگاه، فورا در بازارهاي جهاني بازتاب پيدا ميكند. اما در شرايط فعلي، نگراني فقط به هرمز محدود نيست. بابالمندب نيز به عنوان حلقه اتصال درياي سرخ به خليج عدن و يكي از مهمترين مسيرهاي انتقال انرژي و كالا، در معرض تهديد قرار دارد. اين همزماني، بازار را با سناريويي روبهرو كرده كه در آن نهتنها عرضه، بلكه لجستيك صادرات نيز دچار بحران ميشود. به بيان روشنتر، جهان با خطر دوگانه «كمبود بشكه» و «اختلال در مسير» مواجه است.
نگاهي به تاريخ نشان ميدهد شوكهاي نفتي معمولا در بستر يك رخداد سياسي يا نظامي بزرگ شكل گرفتهاند. تحريم نفتي دهه 1970، انقلاب ايران، جنگ خليج فارس و سپس بحرانهاي ناشي از جنگ اوكراين، هر كدام در مقطعي بازار را بههم ريختند و قيمتها را از تعادل خارج كردند. اما تفاوت بحران فعلي با آن مقاطع در گستره اثرگذاري آن است. در بسياري از شوكهاي گذشته، بخشي از عرضه از بازار حذف ميشد و ساير توليدكنندگان تلاش ميكردند با افزايش توليد يا استفاده از ذخاير راهبردي، كمبود را جبران كنند. در بحران امروز اما بحث فقط حذف نفت از بازار نيست؛ بلكه خود شبكه انتقال، كشتيراني و دسترسي به بازار جهاني با تهديد روبهرو شده است. همين ويژگي، اين بحران را پيچيدهتر و عميقتر ميكند. از منظر اقتصادي، نفت زماني واقعا خطرناك ميشود كه از يك جهش قيمتي موقت عبور كرده و به يك موج تورمي پايدار تبديل شود. اگر قيمتها براي مدت طولاني در سطوح بالا باقي بمانند، اثر آن به سرعت از بازار انرژي به همه بخشهاي اقتصاد سرايت ميكند. هزينه حملونقل دريايي و زميني بالا ميرود، قيمت مواد اوليه افزايش مييابد، صنايع مصرفكننده انرژي زير فشار ميروند و در نهايت تورم به سفره خانوارها منتقل ميشود. در چنين شرايطي، بانكهاي مركزي جهان ناچار ميشوند ميان مهار تورم و حفظ رشد اقتصادي يكي را انتخاب كنند؛ انتخابي كه در هر دو حالت، پرهزينه خواهد بود.
در اين ميان، بازار فقط به واقعيتهاي امروز واكنش نشان نميدهد، بلكه آينده را نيز پيشخور ميكند. به همين علت، حتي اگر بخشي از عرضه هنوز بهطور كامل متوقف نشده باشد، صرف احتمال گسترش بحران ميتواند قيمتها را به سرعت بالا ببرد. معاملهگران نفت همواره بدترين سناريوها را زودتر از ساير بازارها قيمتگذاري ميكنند. از نگاه آنها، وقتي دو گلوگاه استراتژيك همزمان در معرض تهديد قرار ميگيرند، ديگر نميتوان منتظر وقوع اختلال كامل ماند. همين منطق باعث ميشود پرميوم ريسك به سرعت بر قيمت نفت افزوده شود و بازار از منطق صرفا اقتصادي فاصله بگيرد.
نكته مهم ديگر اين است كه جهان امروز، برخلاف دهههاي گذشته، با وجود پيشرفت در انرژيهاي تجديدپذير، هنوز به نفت و گاز وابستگي عميقي دارد. اقتصاد جهاني همچنان با سوختهاي فسيلي حركت ميكند؛ از حملونقل و پتروشيمي گرفته تا صنايع سنگين و تجارت بينالملل. بنابراين هر شوك بزرگ در بازار نفت، فقط مساله چند كشور توليدكننده يا واردكننده نيست، بلكه مستقيما بر هزينه زندگي، تجارت جهاني و ثبات مالي اثر ميگذارد. به همين دليل، هرچند برخي كشورها ميتوانند در كوتاهمدت از ذخاير راهبردي خود استفاده كنند يا بخشي از كمبود را از مسيرهاي ديگر جبران كنند، اما دوام اين راهحلها محدود است و جايگزين امنيت پايدار در مسيرهاي اصلي انتقال انرژي نميشود.
از سوي ديگر، تجربه تاريخي نشان داده كه بازگشت از شوك نفتي، هميشه به سرعت رخ نميدهد. حتي زماني كه تنشهاي نظامي كاهش پيدا ميكند، ترميم زيرساختها، بازگشت اعتماد شركتهاي بيمه، احياي ترافيك كشتيراني و عادي شدن قراردادهاي حملونقل زمانبر است. در نتيجه، آثار بحران معمولا بسيار بيشتر از خود حادثه دوام ميآورد. بازار نفت، بازاري است كه با روانشناسي ترس اداره ميشود؛ ترسي كه ميتواند هفتهها و حتي ماهها پس از فروكشكردن درگيريها نيز بر قيمتها سايه بيندازد.
سوال اصلي اين است كه آيا جهان با يك جهش مقطعي روبهروست يا با آغاز يك دوره تازه از بيثباتي انرژي؟ پاسخ به اين سوال تا حد زيادي به دامنه بحران، طول مدت اختلال و ميزان تابآوري بازار بستگي دارد. اگر مسيرهاي اصلي صادرات براي مدت طولاني ناامن بمانند و امكان جايگزيني كامل فراهم نشود، احتمال عبور قيمتها از سطوحي كه پيشتر غيرقابل تصور به نظر ميرسيد، كاملا جدي خواهد بود. در چنين فضايي، حتي ركوردهاي تاريخي نيز ديگر دور از ذهن نيستند. اما اگر تنشها در سطح كنترلشده باقي بمانند و مسيرهاي جايگزين با ظرفيت قابل قبول فعال شوند، بازار ممكن است پس از يك دوره التهاب، به ثبات نسبي بازگردد.
جهاني كه سالها از تنوع عرضه، ظرفيت مازاد توليد و توسعه فناوري سخن گفته، هنوز در برابر ناامني چند گذرگاه دريايي بهشدت آسيبپذير است. بحران كنوني بار ديگر اين واقعيت را آشكار كرده كه امنيت انرژي، هنوز هم بيش از آنكه يك مساله فني باشد، يك مساله ژئوپليتيك است. نفت در چنين شرايطي فقط يك كالا نيست؛ شاخصي از ميزان اضطراب جهان است.
در مجموع، اگر تهديدهاي فعلي ادامه پيدا كند، بازار نفت نه فقط با يك موج افزايش قيمت، بلكه با يك بازتعريف در مفهوم ريسك مواجه خواهد شد. آنچه در حال شكلگيري است، ميتواند به يكي از بزرگترين بحرانهاي انرژي در تاريخ معاصر تبديل شود؛ بحراني كه پيامدهاي آن از تابلوي معاملات نفت فراتر ميرود و به رشد اقتصادي، تجارت جهاني و ثبات معيشت در سراسر جهان سرايت ميكند. به همين دليل، تحولات پيرامون ايران و گلوگاههاي دريايي منطقه را بايد نه صرفا يك رخداد منطقهاي، بلكه يك هشدار جدي براي اقتصاد جهاني دانست؛ هشداري كه ميگويد بازار نفت هنوز هم با يك جرقه، آماده ورود به فاز بحران است.