آفتي كه فوتبال ايران را از درون تهي كرده

۱۴۰۵/۰۴/۳۱ - ۲۳:۱۹:۱۸
کد خبر: ۳۹۶۲۲۴

فوتبال ايران سال‌هاست بيش از آنكه بر بنيان‌‌هاي توسعه، دانش مديريتي و برنامه‌ريزي پايدار تكيه كند، اسير نتيجه‌گرايي مقطعي و دستاوردسازي‌‌هاي زودگذر شده است. وضعيتي كه شايد در كوتاه‌مدت چند موفقيت ظاهري خلق كند، اما در بلندمدت بنيان ورزش را فرسوده و آينده آن را با تهديدي جدي روبه‌رو مي‌كند.

اميررضا واعظ‌آشتياني

فوتبال ايران سال‌هاست بيش از آنكه بر بنيان‌‌هاي توسعه، دانش مديريتي و برنامه‌ريزي پايدار تكيه كند، اسير نتيجه‌گرايي مقطعي و دستاوردسازي‌‌هاي زودگذر شده است. وضعيتي كه شايد در كوتاه‌مدت چند موفقيت ظاهري خلق كند، اما در بلندمدت بنيان ورزش را فرسوده و آينده آن را با تهديدي جدي روبه‌رو مي‌كند. براي تحليل نسبت ميان توسعه و موفقيت‌هاي ورزشي پايدار بايد از يك مساله ريشه‌اي سخن گفت. اينكه ميان موفقيت‌هاي ورزشي و توسعه واقعي، ارتباطي مستقيم و انكارناپذير وجود دارد. از اين منظر، موفقيت پايدار در ورزش نه محصول شانس است، نه نتيجه شعار و نه دستاورد مديريت‌هاي روزمره، بلكه برآيند يك نگاه توسعه‌‌محور، علمي و آينده‌نگر است؛ نگاهي كه اگر در ساختار مديريتي يك كشور نهادينه نشود، هر نتيجه‌اي نيز كه به دست‌ آيد، مقطعي، شكننده و فاقد ارزش راهبردي خواهد بود. مساله اصلي آنجاست كه در فوتبال ايران، به جاي آنكه توسعه مبنا قرار گيرد، اغلب نتيجه به هدف نهايي تبديل شده است. به دليل عدم دستيابي به نتيجه مناسب هم اغلب اقدام به رويكردهاي سلبي و انسداد و بگير و ببند مي‌شود. در چنين وضعيتي، مديران و متوليان به جاي ساختن زيرساخت، پرورش سرمايه انساني، تعريف افق روشن و اتكا به دانش كارشناسي، صرفا به دنبال ثبت چند پيروزي و ارايه چند آمار ظاهرا اميدواركننده هستند. اين همان خطايي است كه باعث مي‌شود يك مجموعه، به جاي حركت بر مدار پيشرفت، در چرخه‌اي از تكرار، توجيه و عقب‌ماندگي گرفتار شود. از اين منظر، صعود به جام جهاني يا كسب چند نتيجه قابل قبول در سطح آسيا، لزوما نشانه پيشرفت نيست. بايد ديد اين موفقيت‌ها بر چه پايه‌اي بنا شده‌اند. اگر پشتوانه علمي، برنامه‌‌ريزي دقيق، مديريت كارآمد و فهم درست از توسعه وجود نداشته باشد، حتي بهترين نتايج هم نمي‌توانند نشانه رشد واقعي باشند. 

موفقيت زماني معنا پيدا مي‌كند كه محصول يك فرآيند باشد، نه حاصل تصادف، آساني مسير يا ضعف رقبا. در نقد اين وضعيت، يكي از مهم‌ترين نكات، دستاوردسازي از رخدادهاي عادي است. براي نمونه اينكه گفته شود ايران نخستين تيم صعودكننده به جام جهاني بوده، اگرچه ممكن است در ظاهر يك امتياز تبليغاتي به حساب‌ آيد، اما در واقع ارزش تحليلي چنداني ندارد؛ به‌ ويژه وقتي اين صعود در قاره‌اي با سهميه بالا (9 و نيم سهميه) رقم خورده باشد. آنچه اهميت دارد، كيفيت فني، توان رقابتي، برنامه براي آينده و جايگاه واقعي فوتبال ايران در قياس با استانداردهاي جهاني است، نه صرفا ترتيب زماني صعود. نكته قابل تامل ديگر، رواج ادبياتي است كه ناكارآمدي را پشت مفاهيمي چون «شانس»، « خدا»، «انتقاد تحليلگران» و... پنهان مي‌كند. در فوتبال حرفه‌اي امروز، ارجاع مداوم به شانس، بيش از آنكه توضيح‌‌دهنده مفهومي خاص باشد، نوعي فرار از مسووليت است. تيمي كه نمي‌تواند از فرصت‌‌هاي خود استفاده كند، تيمي كه برابر حريفي ده نفره به برتري نمي‌رسد يا تيمي كه در لحظات حساس فاقد انسجام و برنامه است، نبايد ناكامي خود را با واژه‌هايي مبهم توجيه كند. موفقيت در ورزش مدرن، حاصل دانش، آمادگي، نظم و تصميم‌گيري درست است، نه اقبال و اتفاق. از سوي ديگر بايد به ضعف مديريتي در فدراسيون فوتبال نيز اشاره كرد. ضعفي كه از به نظرم ريشه بسياري از ناكامي‌ها و سردرگمي‌‌هاي امروز است. وقتي مديران، فهم دقيق و عميقي از برنامه، هدف، نيروي انساني و كارآمدي ندارند، طبيعي است كه خروجي كار نيز چيزي جز روزمرگي نخواهد بود. در چنين فضايي، حتي اگر گاه موفقيتي هم به دست‌ آيد، آن موفقيت نمي‌تواند مبناي اميدواري باشد، زيرا بر ساختاري معيوب استوار شده است. 

تجربه برخي كشورهاي آسيايي نيز مويد همين واقعيت است. تيم‌هايي چون كويت و ميانمار كه روزگاري در فوتبال قاره صاحب اعتبار بودند و قهرماني مي‌آوردند، به دليل سوءمديريت و غفلت از توسعه، به ‌تدريج از مدار رقابت خارج شدند. اين يك هشدار جدي براي فوتبال ايران است؛ هشداري كه مي‌گويد تكيه بر گذشته، دل‌خوشي به نتايج مقطعي، بي‌اعتنايي به اصلاحات ساختاري و انسداد رسانه‌هاي منتقد، مي‌تواند فوتبال ايران را نيز به همان سرنوشت دچار كند. در اين ميان، نوع مواجهه با افكار عمومي نيز خود به بخشي از بحران تبديل شده است. در هر ساختار حرفه‌اي، پذيرش مسووليت و عذرخواهي صريح در قبال ناكامي، نه نشانه ضعف، بلكه علامت بلوغ مديريتي است. اما هنگامي كه به جاي پذيرش كاستي‌ها، بهانه‌‌تراشي، متهم كردن منتقدان و استفاده از ادبيات غيرحرفه‌اي در دستور كار قرار مي‌گيرد، شكاف ميان مديران، كارشناسان و مردم عميق‌تر مي‌شود. اين رفتارها نه‌تنها مساله را حل نمي‌كند، بلكه اعتماد عمومي را نيز فرسايش مي‌دهد. فوتبال ايران (و اساسا ورزش و اقتصاد و مديريت و...) امروز بيش از هر زمان ديگري به بازگشت به عقلانيت مديريتي نياز دارد؛ عقلانيتي كه بداند توسعه، پيش‌نياز نتيجه است، نه محصول آن. اگر اين اصل پذيرفته نشود، همچنان بايد شاهد تكرار چرخه‌‌اي باشيم كه در آن، هر موفقيت كوچكي به عنوان دستاوردي بزرگ عرضه مي‌شود و هر ناكامي بزرگي با مجموعه‌اي از توجيهات كم‌اثر پوشانده مي‌شود. بايد بدانيم، فوتبال، آينه‌اي از نظام تصميم‌گيري و مديريت در يك جامعه است. اگر قرار است اين آينه تصويري روشن‌تر از آينده نشان دهد، بايد از اسارت نتيجه‌‌گرايي كوتاه‌مدت خارج شد و به سمت ساختن بنيان‌هاي توسعه حركت كرد. بدون اين تغيير، فوتبال ايران شايد گاهي خوش بدرخشد، اما هرگز به ثبات، اعتبار و پيشرفتي كه شايسته آن است، نخواهد رسيد. ما به مديران و مربيان و تكنيسين‌هايي نياز داريم كه به علم توسعه در ورزش مجهز باشند و از آن براي ساختن پايه‌هاي موفقيت استفاده كنند.

بیمه ملت