اهميت مديريت نرخ تورم
كالابرگ در اصل نوعي كمك يا سوبسيد به سبد مصرفي خانوارهاست؛ بهويژه براي بخش بزرگي از جامعه كه به هر حال نيازمند حمايت هستند. اما اثربخشي اين سياست زماني قابل تحقق است كه تورم مهار شده باشد.
كالابرگ در اصل نوعي كمك يا سوبسيد به سبد مصرفي خانوارهاست؛ بهويژه براي بخش بزرگي از جامعه كه به هر حال نيازمند حمايت هستند. اما اثربخشي اين سياست زماني قابل تحقق است كه تورم مهار شده باشد. فرض كنيد دولت در ابتداي سال اعلام كند به هر نفر يك ميليون تومان كالابرگ پرداخت ميشود. اگر تورم صفر باشد، اين مبلغ واقعا به قدرت خريد خانوار كمك ميكند و قطعا سياست بدي نيست؛ البته به شرطي كه دولت براي تامين اين منابع سراغ چاپ پول نرود و منابع درآمدي مشخص و پايداري براي آن تعريف كرده باشد. اما وقتي تورم ۶۰ درصدي وجود دارد، شرايط متفاوت ميشود. اگر در ابتداي سال يك ميليون تومان پرداخت شود، تنها پس از شش ماه بخش قابل توجهي از ارزش واقعي آن از بين ميرود؛ بهگونهاي كه ممكن است ارزش واقعي آن به حدود ۷۰۰ هزار تومان كاهش پيدا كند و تا پايان سال حتي به كمتر از ۴۰۰ هزار تومان برسد. بنابراين براي تحليل درست بايد همه اين متغيرها را همزمان ديد.
اگر تورم مهار شود و در سطح بسيار پايين قرار بگيرد، كمكهاي كالابرگي ميتواند ابزار مناسبي براي حمايت از خانوارها باشد. اما اين مشروط به آن است كه منابع پرداخت از محل چاپ پول تامين نشود، زيرا چاپ پول خود عامل تورمزاست. مشكلي كه اكنون در مسير اجراي كالابرگ وجود دارد، اين است كه هم تورم بالاست و هم مشخص نيست منابع اين طرح چگونه تامين شده است؛ در چنين شرايطي اثرگذاري كالابرگ به تدريج كاهش پيدا ميكند.
تنها راه حفظ كارايي اين طرح آن است كه مبلغ كالابرگ متناسب با نرخ تورم افزايش يابد؛ براي مثال اگر در ابتدا يك ميليون تومان پرداخت شده، در پايان سال بايد متناسب با تورم به حدود يك ميليون و ۶۰۰ يا يك ميليون و ۷۰۰ هزار تومان برسد و در سال بعد نيز متناسب با تورم مجددا تعديل شود. در اين صورت، كالابرگ همچنان ميتواند به عنوان نوعي سوبسيد در فضاي اقتصادي پرتنش به خانوارها كمك كند. دو شرط اصلي وجود دارد؛ نخست اينكه دولت براي اين پرداختها پول چاپ نكند و دوم اينكه منبع درآمدي پايدار براي تامين هزينههاي كالابرگ وجود داشته باشد.
اگر منبع درآمدي مشخصي براي اين طرح در نظر گرفته نشده باشد، كسري بودجه دولت را ناچار ميكند براي جبران هزينهها به چاپ پول روي بياورد. در اين صورت اقتصاد وارد يك چرخه منفي ميشود؛ يعني دولت براي كمك به قدرت خريد خانوار كالابرگ ميدهد، اما چون منابع ندارد پول چاپ ميكند، چاپ پول تورم را بالا ميبرد و تورم نيز اثر حمايتي كالابرگ را خنثي ميكند. در چنين وضعيتي، سياست حمايتي عملا در يك لوپ منفي گرفتار ميشود؛ به اين معنا كه هر چه دولت بيشتر تلاش كند حمايت كند، در صورت تامين مالي نادرست، همان حمايت به عاملي براي بياثر شدن خود تبديل ميشود. بنابراين اگر بودجه اين طرح از محل پايدار تامين نشده باشد، اثرگذاري كالابرگ به مرور از بين خواهد رفت.