تازيانه تنگه هرمز بر اقتصاد جهاني؛ جغرافيا باز هم برنده شد
يك رسانه مالزيايي در مقالهاي با اشاره به تنشهاي اخير در تنگه هرمز و بستهشدن آن به دست تهران پس از تجاوز مشترك امريكا و (رژيم) اسراييل به ايران، بر نقش سرنوشتساز كريدورهاي دريايي اصلي تاكيد كرد و نوشت: اين آبراهها صرفا مسيرهاي كشتيراني نيستند، بلكه شريانهايي هستند كه اقتصاد جهاني از طريق آنها نفس ميكشد.
يك رسانه مالزيايي در مقالهاي با اشاره به تنشهاي اخير در تنگه هرمز و بستهشدن آن به دست تهران پس از تجاوز مشترك امريكا و (رژيم) اسراييل به ايران، بر نقش سرنوشتساز كريدورهاي دريايي اصلي تاكيد كرد و نوشت: اين آبراهها صرفا مسيرهاي كشتيراني نيستند، بلكه شريانهايي هستند كه اقتصاد جهاني از طريق آنها نفس ميكشد. به گزارش روز سهشنبه ايرنا، روزنامه انگليسيزبان «نيو استريتس تايمز/
New Straits Times» مستقر در كوالالامپور مقاله خود را اينگونه آغاز ميكند:
نقشهها هرگز اهميت خود را از دست نميدهند؛ اين ما بوديم كه خود را متقاعد كرديم كه ديگر بياهميت هستند.
موج جهانيسازي حدود سه دهه دولتها و كسبوكارها را به سمتي سوق داد كه باور كنند فناوري، بازارها و زنجيرههاي تامين «توليد در بزنگاه»، بر جغرافيا غلبه كردهاند. توليد به هر نقطهاي كه هزينهها پايينتر بود، منتقل شد؛ سرمايه با سهولتي بيسابقه جريان پيدا كرد و اينطور به نظر ميرسيد كه نقشههاي فيزيكي بيش از پيش در برابر اقتصاد ديجيتال به حاشيه رانده و به نوعي به تابع آن بدل شدهاند.
با اين حال، رويدادهاي اخير نشان دادهاند كه اين تصور، يكي از بزرگترين خطاهاي راهبردي عصر ما بوده است.
حدود يكپنجم نفت خام جهان از تنگه هرمز عبور ميكند و بار جابهجايي تقريبا يكسوم حملونقل جهاني كانتينرها نيز بر دوش كانال سوئر است.
در اين بين، تنگه مالاكا همچنان يكي از پرترددترين كريدورهاي دريايي جهان و مهمترين مسير اتصال شرق آسيا به اقيانوس هند، خاورميانه و اروپا است.
اينها (آبراهها) صرفا مسيرهاي كشتيراني نيستند، بلكه شريانهايي هستند كه اقتصاد جهاني از طريق آنها تنفس ميكند. كمتر كشوري به اندازه مالزي از اين احياي نقش جغرافيا ذينفع و به عبارت بهتر، آيندهاش به آن گره خورده است. مالزي كه در امتداد تنگه مالاكا واقع شده، رونق و شكوفايي خود را به همان اندازه كه مديون منابع طبيعياش بوده، همواره مرهون موقعيت راهبردي خود نيز بوده است.
در برههاي كه شركتهاي چندمليتي در حال بازنگري زنجيرههاي تامين خود هستند و دولتها راهبردهاي امنيت ملي خود را بازآرايي ميكنند، مالزي يكي از ارزشمندترين موقعيتهاي راهبردي را در افق نوظهور «ژئواكونوميك» دراختيار دارد.
از همه مهمتر اينكه اين آبراهها ديگر صرفا شاخصههايي جغرافيايي نيستند. در واقع، آنها اكنون همچون نهادهاي اقتصادي عمل ميكنند و به همان شكل كه بازارهاي مالي، نظامهاي پرداخت و بازارهاي سرمايه بر اقتصاد جهاني اثر ميگذارند، قيمت كالاها، حق بيمه، تصميمهاي سرمايهگذاري و تابآوري زنجيرههاي تامين نيز تحتالشعاع قرار ميدهند.
فعاليت بيوقفه اين مسيرها، به مثابه ستون فقرات تجارت بينالمللي عمل ميكند و آثار هرگونه اختلال در آنها، در صنايع و قارههاي مختلف بازتاب مييابد. اين يكي از دگرگونيهاي تعيينكننده اقتصاد سياسي بينالمللي معاصر است. نگارنده در ادامه با اشاره به مقالهاي ديگر از اين روزنامه مينويسد: اگر مقاله نخست اين مجموعه اين استدلال مطرح شد كه «عدم قطعيت و ابهامات ژئوپليتيكي» به «ارز جديد قدرت» تبديل شده است، گزاره دوم بهطور طبيعي از آن متولد ميشود؛ «اين جغرافياست كه تعيين ميكند اين ارز كجا توليد، مبادله و قيمتگذاري شود.» گلوگاههاي دريايي حالا به صرافيهايي تبديل شدهاند كه مخاطرات ژئوپليتيكي از طريق آنها به اقتصاد جهاني منتقل ميشود. گلوگاههاي دريايي اصلي جهان ازجمله تنگه هرمز، بابالمندب، كانال سوئز، تنگه مالاكا و تنگه تايوان كه بهطور روزافزون بر اهميت آن افزوده ميشود، ديگر نبايد صرفا آبراههايي باريك براي اتصال اقيانوسها انگاشته شوند.
آنها نهادهاي راهبردي اقتصادي هستند كه جريان انرژي، كالاهاي توليدي و صنعتي، محصولات كشاورزي، نيمهرساناها و مواد اوليه واسطهاي موردنياز اقتصاد جهاني را حفظ ميكنند و پايدار نگه ميدارند.
زماني كه فعاليت اين شريانها عادي باشد، اهميتشان اغلب ناديده گرفته ميشود. اما ارزش واقعي آنها تنها زماني آشكار ميشود كه دچار اختلال شوند.
تنشهاي پيرامون تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ (كه بهدنبال تجاوز نظامي مشترك واشنگتن و تلآويو عليه تهران رقم خورد)، نمونه روشني از اين واقعيت است.
به باور نگارنده، «حتي پس از تعديل تنشهاي نظامي و ازسرگيري تدريجي كشتيراني، اعتماد و اطمينان تجاري به مراتب كندتر از انتظارات احيا شد. شركتهاي كشتيراني، بيمهگران و بازرگانان و تجار كالا همچنان نااطميناني ژئوپليتيكي را در محاسبه نرخ حملونقل، هزينههاي بيمه و تصميمهاي عملياتي خود لحاظ ميكردند.»
اين حادثه نشان داد كه بازارها نه فقط به وقوع درگيري واقعي، بلكه به احتمال وقوع اختلال نيز واكنش نشان ميدهند. به عبارت ديگر، خودِ «ريسك» به يك متغير اقتصادي تبديل شده است.
همين منطق درباره درياي سرخ نيز صادق است. حملات مكرر به كشتيها باعث شد تا بسياري از خطوط كشتيراني مسير خود را به پيرامون «دماغه اميد نيك» تغيير دهند؛ اقدامي كه هزاران مايل دريايي به طول سفر آنها افزود، مصرف سوخت را افزايش و ظرفيت ناوگان را كاهش داد و هزينه حملونقل را در صنايع گوناگون بالا برد.
درنتيجه، يك گذرگاه دريايي نسبتا باريك، پيامدهايي به بار آورد كه دامنه آن، دامن طيف گستردهاي را گرفت، از توليدكنندگان آسيايي گرفته تا خردهفروشان اروپايي و مصرفكنندگان سراسر جهان! كانال سوئز نيز همين درس را تاكيد ميكند. به گل نشستن كشتي كانتينري «اور گيون/ Ever Given» در سال ۲۰۲۱ نشان داد كه تنها يك حادثه ميتواند ظرف چند روز، صدها ميليارد دلار از تجارت جهاني را مختل كند. در آن ماجرا، حتي نيازي به رويارويي نظامي هم نبود؛ اين رويداد صرفا به وضوح آشكار كرد كه تجارت جهاني تا چه اندازه به اندك كريدورهاي حياتي جغرافيايي كه شمارشان شايد به تعداد انگشتهاي يك دست برسد، وابسته است.
تنگه تايوان هم نشان ميدهد كه جغرافيا امروز ديگر تنها درباره جابهجايي نفت نيست؛ بلكه انتقال نيمهرساناها، تجهيزات الكترونيكي پيشرفته و زيرساختهاي ديجيتال كه اقتصاد نوين بهشدت به آنها وابسته است را نيز امكانپذير ميسازد. هرگونه اختلال ادامهدار در اين گلوگاه، پيامدهايي فراتر از شمال شرق آسيا خواهد داشت و صنايعي از هوش مصنوعي و خودروسازي گرفته تا مخابرات و فناوريهاي پيشرفته دفاعي را تحتالشعاع قرار خواهد داد. در بخش عمده دوران پس از جنگ سرد، كارآمدي مهمترين اصل جهانيسازي بود و آن را تعريف ميكرد. شركتها توليد خود را براساس سه مولفه هزينه، سرعت و مقياس بهينه ميكردند. موجودي انبارها به حداقل ميرسيد، توليد ميان قلمروهاي مختلف توزيع و ظرفيتهاي اضافي، نوعي ناكارآمدي تلقي ميشد. اما امروز، آنچه بيش از هر چيز ژئواكونومي را تعريف ميكند، «تابآوري» است.
شركتها اكنون مقاصد سرمايهگذاري را با معيارهايي ارزيابي ميكنند كه پيشتر عمدتا با برنامهريزان امنيت ملي سروكار داشت؛ ازجمله ثبات سياسي، امنيت دريايي، شبكههاي ائتلافي، تابآوري انرژي، ظرفيت پشتيبان در شبكه لجستيكي و دسترسي راهبردي به مسيرهاي مطمئن كشتيراني.
امروزه تابآوري زنجيره تامين به همان اندازه بهرهوري توليد اهميت پيدا كرده است. هدف ديگر صرفا توليد با كمترين هزينه ممكن نيست؛ بلكه حصول اطمينان از تداوم توليد در مقاطع ابهامات ژئوپليتيكي است.
اين تحول، تغييري بنيادين در شيوه ارزيابي مزيت رقابتي ازسوي كسبوكارها به شمار ميرود. جغرافيا بار ديگر از يك شاخصه صرفا طبيعي، به يك دارايي تجاري تبديل شده است. نگارنده در بخش پاياني اين مقاله آورده است: با اين حال، جغرافيا بهتنهايي كافي نيست. موقعيت راهبردي بايد با بنادر كارآمد، سامانههاي لجستيكي در سطح جهاني، اعتبار نهادي، ثبات مقررات، زيرساختهاي ديجيتال و سرمايهگذاري مستمر در سرمايه انساني همراه شود.
جغرافيا فرصت ايجاد ميكند، اما اين سياستگذاري است كه تحقق يا عدم تحقق آن فرصت را تعيين ميكند. قرن بيستويكم شاهد بازگشت جغرافيا به عنوان يكي از اصول محوري سازماندهنده اقتصاد بينالملل است.
هوش مصنوعي، رايانش ابري، توليد پيشرفته، انرژيهاي تجديدپذير و تجارت ديجيتال همهوهمه به زيرساختهاي فيزيكي ازجمله بنادر، كابلهاي زيردريايي، مسيرهاي كشتيراني، مراكز لجستيكي و گلوگاههاي دريايي وابستهاند. حتي اقتصاد ديجيتال نيز درنهايت بر پايههاي جغرافيايي ملموس استوار است.
كشورهايي كه در دهههاي آتي شكوفا شده و به كاميابي خواهند رسيد، لزوما آنهايي نيستند كه بزرگترين اقتصادها يا قدرتمندترين ارتشها را دارند، بلكه كشورهايي هستند كه بهتر از ديگران در مييابند كه چگونه «جغرافيا، اقتصاد و ديپلماسي» يكديگر را تقويت ميكنند. تاريخ به پايان نرسيده؛ جغرافيا بازگشته و به همراه آن، اين واقعيت ديرپا نيز بازگشته است كه كنترل بر شريانهاي تجارت جهاني همچنان يكي از كهنترين و موثرترين ابزارهاي قدرت راهبردي محسوب ميشود.