گازهاي همراه؛ حلقه پنهان امنيت انرژي و كاهش ناترازي ايران

۱۴۰۵/۰۴/۰۷ - ۰۰:۱۳:۲۶
کد خبر: ۳۹۲۸۹۷

جمع‌آوري گازهاي همراه با تبديل اتلاف به عرضه پايدار، ناترازي انرژي را كاهش مي‌دهد و تاب‌آوري شبكه گاز و برق را افزايش مي‌دهد.

جمع‌آوري گازهاي همراه با تبديل اتلاف به عرضه پايدار، ناترازي انرژي را كاهش مي‌دهد و تاب‌آوري شبكه گاز و برق را افزايش مي‌دهد.

به گزارش مهر، امنيت انرژي در سال‌هاي اخير بيش از هر زمان ديگري به يكي از مسائل راهبردي اقتصاد ايران تبديل شده است. رشد مصرف، فرسودگي بخشي از زيرساخت‌ها، افزايش تقاضاي فصلي، محدوديت سرمايه‌گذاري در توسعه ميادين و فشار هم‌زمان بر شبكه گاز و برق، باعث شده مفهوم ناترازي انرژي از يك هشدار كارشناسي به يك واقعيت عملياتي تبديل شود. در چنين شرايطي، هر منبعي كه بتواند بدون نياز به اكتشاف جديد و با تكيه بر ظرفيت‌هاي موجود به عرضه انرژي اضافه شود، اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌كند. گازهاي همراه نفت دقيقاً در همين نقطه قرار مي‌گيرند؛ منابعي كه هم‌زمان با توليد نفت از ميادين خارج مي‌شوند، اما در صورت نبود زيرساخت جمع‌آوري، فرآورش و انتقال، يا در مشعل‌ها سوزانده مي‌شوند يا بخشي از ارزش اقتصادي و انرژي خود را از دست مي‌دهند. جمع‌آوري اين گازها در نگاه نخست ممكن است يك پروژه فني در صنعت نفت به نظر برسد، اما در واقع بخشي از سياست كلان امنيت انرژي است؛ زيرا گازي را كه پيش‌تر هدر مي‌رفت به خوراك قابل استفاده براي شبكه، نيروگاه‌ها، صنايع، پتروشيمي‌ها يا تزريق به ميادين نفتي تبديل مي‌كند.

گاز همراه از اين جهت اهميت دارد كه برخلاف بسياري از منابع جديد انرژي، نيازمند كشف ميدان تازه نيست. اين گاز در جريان توليد نفت به دست مي‌آيد و مساله اصلي، ايجاد زنجيره‌اي منسجم براي مهار، جمع‌آوري، شيرين‌سازي، تفكيك، انتقال و مصرف آن است. بنابراين، پروژه‌هاي جمع‌آوري گازهاي همراه از منظر اقتصادي و امنيتي دو كاركرد هم‌زمان دارند: نخست، جلوگيري از اتلاف يك منبع ارزشمند و دوم، افزايش ظرفيت تأمين در شرايطي كه كشور با رشد تقاضا و محدوديت عرضه روبه‌رو است. هر مترمكعب گازي كه از مشعل‌ها به شبكه مصرف يا زنجيره ارزش منتقل شود، مي‌تواند بخشي از فشار بر منابع اصلي گاز را كاهش دهد. اين موضوع به‌ويژه براي كشوري كه بخش بزرگي از توليد برق، گرمايش خانگي، سوخت صنايع و خوراك پتروشيمي آن به گاز وابسته است، اهميتي فراتر از صرفه‌جويي دارد و به مساله پايداري اقتصاد و خدمات عمومي تبديل مي‌شود. ناترازي انرژي معمولاً زماني آشكار مي‌شود كه تقاضا در يك دوره مشخص از توان عرضه پايدار فراتر مي‌رود. در ايران، اين وضعيت در فصل سرد در بخش گاز و در فصل گرم در بخش برق بيشتر خود را نشان مي‌دهد. در زمستان، افزايش مصرف خانگي و تجاري باعث مي‌شود گاز كمتري به نيروگاه‌ها و صنايع برسد و در نتيجه يا بخشي از صنايع با محدوديت مصرف مواجه شوند يا نيروگاه‌ها به سمت سوخت‌هاي جايگزين مانند گازوئيل و مازوت بروند. در تابستان نيز رشد مصرف برق فشار تازه‌اي بر نيروگاه‌ها وارد مي‌كند و اگر تأمين سوخت نيروگاهي پايدار نباشد، ريسك خاموشي يا كاهش ذخيره عملياتي شبكه افزايش مي‌يابد. در اين ميان، جمع‌آوري گازهاي همراه مي‌تواند يكي از ابزارهاي كاهش اين ريسك باشد، زيرا عرضه‌اي مكمل و داخلي ايجاد مي‌كند كه به كاهش شكاف ميان توليد و مصرف كمك مي‌كند.

اثر اين پروژه‌ها را بايد در چند سطح ديد. در سطح نخست، افزايش مستقيم عرضه گاز قرار دارد. وقتي گازهاي همراه پس از جمع‌آوري و فرآورش وارد شبكه مي‌شوند يا به مصرف نيروگاهي، صنعتي و پتروشيمي مي‌رسند، بخشي از نياز از محل منبعي تأمين مي‌شود كه پيش‌تر در عمل از چرخه مصرف خارج بود. اين افزايش عرضه شايد به‌تنهايي همه ناترازي را حل نكند، اما در شرايط اوج مصرف مي‌تواند نقش ضربه‌گير داشته باشد. در سيستم‌هاي انرژي، گاهي همين ظرفيت‌هاي مكمل هستند كه از تبديل فشار عرضه به بحران جلوگيري مي‌كنند. چند ميليون مترمكعب گاز اضافه در روز، در زمان اوج مصرف، مي‌تواند تفاوت ميان استمرار توليد يك واحد صنعتي، كاهش مصرف سوخت مايع در نيروگاه يا جلوگيري از افت فشار در بخشي از شبكه باشد.

در سطح دوم، جمع‌آوري گازهاي همراه به كاهش مصرف سوخت‌هاي مايع كمك مي‌كند. وقتي گاز كافي در اختيار نيروگاه‌ها نباشد، استفاده از سوخت مايع افزايش مي‌يابد. اين جايگزيني نه‌تنها هزينه اقتصادي بالاتري دارد، بلكه پيامدهاي زيست‌محيطي و عملياتي بيشتري نيز ايجاد مي‌كند. سوخت مايع بايد توليد، حمل، ذخيره و توزيع شود و در برخي موارد كيفيت احتراق و آلايندگي آن چالش‌هاي جدي ايجاد مي‌كند. بنابراين، هر مقدار گاز همراهي كه بتواند جايگزين سوخت مايع در نيروگاه يا صنعت شود، هم امنيت تأمين را تقويت مي‌كند و هم هزينه‌هاي جانبي سيستم انرژي را كاهش مي‌دهد. اين مساله براي تاب‌آوري شبكه برق نيز مهم است، زيرا پايداري سوخت نيروگاه‌ها يكي از شروط اصلي پايداري توليد برق است.

در سطح سوم، اين پروژه‌ها به حفظ توليد صنعتي و كاهش اختلال در زنجيره‌هاي اقتصادي كمك مي‌كنند. ناترازي گاز فقط مساله خانوار يا نيروگاه نيست؛ بسياري از صنايع انرژي‌بر مانند فولاد، سيمان، پتروشيمي و پالايشگاه‌ها به تأمين مستمر انرژي وابسته‌اند. محدوديت گاز در اين صنايع به كاهش توليد، افزايش هزينه، اختلال در صادرات و كاهش درآمد بنگاه‌ها منجر مي‌شود. اگر جمع‌آوري گازهاي همراه بتواند بخشي از خوراك يا سوخت مورد نياز اين بخش‌ها را تأمين كند، آثار آن به فراتر از بخش انرژي سرايت مي‌كند و به ثبات اقتصادي كمك مي‌كند. به همين دليل، ارزش اين پروژه‌ها صرفاً با قيمت گاز جمع‌آوري‌شده سنجيده نمي‌شود، بلكه بايد هزينه جلوگيري‌شده از خاموشي، افت توليد، مصرف سوخت مايع، آلودگي و كاهش صادرات را نيز در نظر گرفت.

تاب‌آوري سيستم انرژي يعني توانايي آن براي ادامه عملكرد در برابر شوك‌ها، نوسان‌ها و اختلال‌ها. اين شوك‌ها مي‌توانند فصلي، فني، اقتصادي يا حتي ناشي از رشد غيرمنتظره مصرف باشند. جمع‌آوري گازهاي همراه تاب‌آوري را از مسير افزايش تنوع و انعطاف‌پذيري تقويت مي‌كند. هرچه منابع تأمين گاز متنوع‌تر باشد و سيستم بتواند از ظرفيت‌هاي پراكنده‌تري استفاده كند، آسيب‌پذيري آن در برابر اختلال در يك ميدان، خط انتقال يا مركز توليد كاهش مي‌يابد. گازهاي همراه، به دليل پراكندگي در مناطق نفت‌خيز و ارتباط مستقيم با توليد نفت، مي‌توانند بخشي از اين تنوع را ايجاد كنند؛ البته به شرط آنكه زيرساخت جمع‌آوري و انتقال به‌درستي طراحي شود و ارتباط آن با نيازهاي منطقه‌اي و ملي برقرار باشد.

بعد زيست‌محيطي اين پروژه‌ها نيز مستقيماً با امنيت انرژي پيوند دارد. سوزاندن گاز در مشعل‌ها علاوه بر انتشار آلاينده‌ها و گازهاي گلخانه‌اي، به معناي هدررفت منبعي است كه مي‌توانست در خدمت توليد، گرمايش يا ارزش‌آفريني صنعتي قرار گيرد. كاهش فلرينگ يا مشعل‌سوزي، هم كيفيت محيط زيست مناطق نفت‌خيز را بهبود مي‌دهد و هم تصوير حكمراني انرژي را ارتقا مي‌بخشد. در دنياي امروز، امنيت انرژي فقط به معناي داشتن ذخاير فراوان نيست؛ بلكه به معناي استفاده كارآمد، پايدار و كم‌اتلاف از منابع موجود است. كشوري كه بخش قابل توجهي از گاز همراه خود را مي‌سوزاند، در واقع بخشي از ظرفيت امنيت انرژي خود را از دست مي‌دهد. بنابراين، مهار اين گازها نشانه‌اي از حركت به سمت بهره‌وري بالاتر و مديريت هوشمندتر منابع است.

با اين حال، موفقيت پروژه‌هاي جمع‌آوري گازهاي همراه به چند پيش‌شرط مهم وابسته است. نخست، سرمايه‌گذاري پايدار و مدل اقتصادي جذاب لازم است. بسياري از اين پروژه‌ها در مناطق عملياتي دشوار، با نياز به تجهيزات فشرده‌سازي، خطوط لوله، واحدهاي فرآورش و فناوري‌هاي كنترل آلايندگي اجرا مي‌شوند و بدون تأمين مالي مناسب به نتيجه نمي‌رسند. دوم، هماهنگي ميان بخش نفت، گاز، برق و صنعت ضروري است. اگر گاز جمع‌آوري شود اما براي مصرف آن برنامه مشخص وجود نداشته باشد، بخشي از مزيت پروژه از بين مي‌رود. سوم، بايد اولويت‌بندي ميادين و مناطق بر اساس حجم گاز همراه، نزديكي به زيرساخت‌ها، شدت مشعل‌سوزي و نياز منطقه‌اي انجام شود تا منابع محدود به پروژه‌هايي اختصاص يابد كه بيشترين اثر را بر كاهش ناترازي و افزايش تاب‌آوري دارند.

در نهايت، جمع‌آوري گازهاي همراه را بايد بخشي از يك بسته بزرگ‌تر براي اصلاح نظام انرژي دانست. اين پروژه‌ها جايگزين توسعه ميادين گازي، بهينه‌سازي مصرف، اصلاح الگوي مصرف خانگي، افزايش راندمان نيروگاه‌ها يا توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير نيستند، اما مكملي بسيار مهم براي همه اين سياست‌ها محسوب مي‌شوند. مزيت اصلي آنها اين است كه از دل اتلاف موجود، ظرفيت جديد مي‌سازند. در شرايطي كه تأمين انرژي با محدوديت سرمايه، رشد مصرف و فشارهاي فصلي روبه‌رو است، چنين ظرفيتي ارزش راهبردي دارد. اگر گازهاي همراه به‌جاي سوختن در مشعل‌ها وارد چرخه توليد و مصرف شوند، كشور نه‌تنها گاز بيشتري در اختيار خواهد داشت، بلكه شبكه انرژي آن انعطاف‌پذيرتر، اقتصاد آن پايدارتر و محيط زيست آن كم‌آسيب‌تر خواهد بود. از اين منظر، جمع‌آوري گازهاي همراه يكي از عملي‌ترين مسيرها براي تبديل يك چالش قديمي به فرصتي تازه در امنيت انرژي ايران است.

بیمه ملت