گزارش «تعادل» از وقتي که بحران انرژي از توليد عبور مي‌كند

انرژي در پيچ تاريخي!

۱۴۰۵/۰۳/۲۸ - ۰۳:۱۷:۵۰
کد خبر: ۳۹۱۷۴۶

چالش انرژي در ايران ديگر صرفا به ميزان توليد محدود نمي‌شود. سال‌هاست كه بحث افزايش توليد گاز، توسعه ميادين و گسترش خطوط انتقال به عنوان مهم‌ترين راه‌حل‌هاي تأمين انرژي مطرح مي‌شود، اما تجربه سال‌هاي اخير نشان داده است كه مساله ناترازي انرژي ابعادي فراتر از توليد دارد.

گلناز پرتوي مهر|

چالش انرژي در ايران ديگر صرفا به ميزان توليد محدود نمي‌شود. سال‌هاست كه بحث افزايش توليد گاز، توسعه ميادين و گسترش خطوط انتقال به عنوان مهم‌ترين راه‌حل‌هاي تأمين انرژي مطرح مي‌شود، اما تجربه سال‌هاي اخير نشان داده است كه مساله ناترازي انرژي ابعادي فراتر از توليد دارد. امروز شكاف ميان عرضه و تقاضاي انرژي بيش از آنكه ناشي از كمبود منابع باشد، حاصل تركيبي از الگوهاي مصرف، ساختارهاي اقتصادي، سياست‌هاي قيمتي و ضعف بهره‌وري در بخش‌هاي مختلف است. ايران يكي از بزرگ‌ترين دارندگان ذخاير گاز طبيعي جهان است و طي دهه‌هاي گذشته با سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده در توسعه شبكه گازرساني، توانسته است دسترسي بخش بزرگي از جمعيت كشور به اين منبع انرژي را فراهم كند. اين دستاورد از منظر عدالت انرژي، كاهش مصرف سوخت‌هاي آلاينده و افزايش رفاه عمومي اهميت بالايي داشته است. بسياري از روستاها و مناطق دورافتاده كه پيش‌تر با محدوديت‌هاي جدي در تأمين سوخت روبه‌رو بودند، امروز از شبكه گسترده گاز بهره مي‌برند و اين موضوع كيفيت زندگي در اين مناطق را به شكل محسوسي تغيير داده است. اما همين دستاورد بزرگ در طول زمان پيامدهاي ديگري نيز به همراه داشته است. گسترش فراگير شبكه گازرساني، همراه با رشد جمعيت، توسعه شهرنشيني و افزايش تعداد مشتركان، به شكل طبيعي موجب رشد سريع مصرف گاز شده است. در واقع، سياستي كه در ابتدا با هدف افزايش رفاه عمومي طراحي شده بود، در بلندمدت به وابستگي گسترده بخش‌هاي مختلف اقتصاد و زندگي روزمره به گاز طبيعي انجاميده است؛ وابستگي‌اي كه اكنون مديريت آن به يكي از چالش‌هاي مهم حوزه انرژي تبديل شده است. ناترازي انرژي زماني رخ مي‌دهد كه رشد مصرف از ظرفيت توليد و عرضه پيشي بگيرد. اين وضعيت به‌ويژه در فصل زمستان و در دوره‌هاي اوج مصرف بيشتر نمايان مي‌شود؛ زماني كه تقاضاي بخش خانگي براي گرمايش افزايش مي‌يابد و فشار سنگيني بر شبكه گاز كشور وارد مي‌كند. در چنين شرايطي، گاهي ناچار بخشي از گاز موردنياز صنايع يا نيروگاه‌ها كاهش مي‌يابد تا تأمين انرژي بخش خانگي دچار اختلال نشود. اين موضوع درنهايت مي‌تواند زنجيره‌اي از پيامدهاي اقتصادي، از كاهش توليد صنعتي تا افزايش هزينه‌هاي تأمين انرژي در بخش‌هاي ديگر را به همراه داشته باشد. با اين حال، تقليل مساله ناترازي به كمبود توليد يا نسبت دادن آن به عملكرد يك دوره مديريتي، تصويري ناقص از واقعيت ارايه مي‌دهد. اين پديده حاصل انباشت مجموعه‌اي از عوامل در طول سال‌هاي گذشته است؛ از ساختار قيمت‌گذاري انرژي و سياست‌هاي حمايتي گرفته تا الگوهاي مصرف، ضعف بهره‌وري و محدوديت‌هاي سرمايه‌گذاري در زيرساخت‌ها. يكي از مهم‌ترين عوامل موثر در افزايش مصرف انرژي در كشور، نظام قيمت‌گذاري يارانه‌اي حامل‌هاي انرژي است. اين سياست‌ها در دهه‌هاي گذشته نقش مهمي در افزايش دسترسي خانوارها به انرژي و كاهش فشار هزينه‌هاي زندگي داشته‌اند، اما در كنار اين مزايا، پيامدهايي نيز به همراه داشته‌اند. فاصله قابل‌توجه ميان قيمت پرداختي مصرف‌كنندگان و هزينه واقعي توليد، انتقال و توزيع انرژي باعث شده است حساسيت عمومي نسبت به ميزان مصرف كاهش يابد. زماني كه انرژي با هزينه‌اي بسيار كمتر از قيمت واقعي دراختيار مصرف‌كننده قرار مي‌گيرد، انگيزه كافي براي صرفه‌جويي يا سرمايه‌گذاري در افزايش بهره‌وري نيز شكل نمي‌گيرد. اين مساله به‌ويژه در بخش ساختمان به شكل ملموسي قابل مشاهده است. ساختمان‌ها يكي از بزرگ‌ترين مصرف‌كنندگان انرژي در ايران محسوب مي‌شوند و بخش قابل‌توجهي از گاز كشور براي تأمين گرمايش واحدهاي مسكوني و تجاري مصرف مي‌شود. با اين حال، بسياري از ساختمان‌هاي موجود از نظر عايق‌بندي حرارتي، كيفيت پنجره‌ها، طراحي معماري و تجهيزات گرمايشي با استانداردهاي روز فاصله دارند. نتيجه چنين وضعيتي آن است كه بخش زيادي از انرژي توليدشده پيش از آنكه به مصرف مفيد برسد، به شكل اتلاف حرارتي از دست مي‌رود. اجراي دقيق مقررات ملي ساختمان و ارتقاي استانداردهاي ساخت‌وساز مي‌تواند نقش مهمي در كاهش مصرف انرژي ايفا كند. استفاده از عايق‌هاي حرارتي مناسب، پنجره‌هاي دو يا سه جداره، طراحي متناسب با شرايط اقليمي و بهره‌گيري از تجهيزات گرمايشي كم‌مصرف از‌جمله اقدام‌هايي است كه مي‌تواند مصرف گاز در ساختمان‌ها را به شكل قابل‌توجهي كاهش دهد. در كنار ساخت‌وسازهاي جديد، بهينه‌سازي ساختمان‌هاي موجود نيز اهميت زيادي دارد، زيرا بخش بزرگي از مصرف انرژي مربوط به ساختمان‌هايي است كه در سال‌هاي گذشته و بدون رعايت استانداردهاي بهره‌وري ساخته شده‌اند. در كنار بخش ساختمان، صنعت برق نيز نقش مهمي در معادله مصرف گاز دارد. سهم قابل‌توجهي از گاز توليدي كشور در نيروگاه‌ها مصرف مي‌شود و به همين دليل، هرگونه تغيير در ساختار توليد برق مي‌تواند تأثير مستقيمي بر مصرف گاز داشته باشد. افزايش بازدهي نيروگاه‌ها، تبديل نيروگاه‌هاي قديمي به سيكل تركيبي، نوسازي واحدهاي فرسوده و توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير از‌جمله اقدام‌هايي است كه مي‌تواند وابستگي توليد برق به گاز طبيعي را كاهش دهد. در سال‌هاي اخير بسياري از كشورها تلاش كرده‌اند با تنوع‌بخشي به سبد انرژي خود، وابستگي به يك منبع خاص را كاهش دهند. توسعه انرژي‌هاي خورشيدي، بادي و ديگر منابع تجديدپذير نه‌تنها به كاهش فشار بر منابع فسيلي كمك مي‌كند، بلكه امنيت انرژي را نيز افزايش مي‌دهد. ايران نيز به دليل برخورداري از ظرفيت‌هاي قابل‌توجه در حوزه انرژي خورشيدي و بادي، مي‌تواند از اين ظرفيت‌ها براي متنوع‌سازي سبد انرژي خود بهره بگيرد. در كنار همه اين عوامل، نبايد از نقش فرهنگ مصرف غافل شد. در بسياري از كشورها صرفه‌جويي در مصرف انرژي به بخشي از فرهنگ عمومي تبديل شده است. شهروندان با آگاهي از هزينه واقعي انرژي و تأثير مصرف خود بر محيط‌زيست و اقتصاد، تلاش مي‌كنند مصرف غيرضروري را كاهش دهند. در ايران نيز ظرفيت قابل‌توجهي براي اصلاح الگوي مصرف وجود دارد. تنظيم دماي مناسب در منازل، سرويس دوره‌اي وسايل گرمايشي، استفاده از تجهيزات استاندارد و عايق‌بندي ساختمان‌ها از‌جمله اقدام‌هاي ساده‌اي هستند كه در صورت فراگير شدن مي‌توانند تأثير قابل‌توجهي در كاهش مصرف انرژي داشته باشند. از‌سوي ديگر، اجراي قوانين و مقررات مرتبط با بهره‌وري انرژي نيز اهميت زيادي دارد. در سال‌هاي گذشته اسناد بالادستي و قوانين متعددي در حوزه مديريت مصرف انرژي تدوين شده است، اما اجراي كامل اين قوانين و هماهنگي ميان دستگاه‌هاي مختلف همچنان با چالش‌هايي روبه‌رو است. تقويت سازوكارهاي نظارتي و ايجاد هماهنگي بيشتر ميان نهادهاي مسوول مي‌تواند به تحقق اهداف اين سياست‌ها كمك كند. درنهايت بايد پذيرفت كه ناترازي انرژي مساله‌اي چندبعدي و پيچيده است و نمي‌توان براي آن يك راه‌حل ساده و كوتاه‌مدت ارايه كرد. افزايش توليد گاز همچنان ضروري است، اما به‌تنهايي نمي‌تواند اين چالش را حل كند. مديريت مصرف، ارتقاي بهره‌وري، اصلاح ساختارهاي اقتصادي و تنوع‌بخشي به منابع انرژي بايد همزمان دنبال شوند. اگر اين رويكرد جامع در سياستگذاري انرژي كشور شكل بگيرد، مي‌توان اميد داشت كه شكاف ميان عرضه و تقاضاي انرژي در سال‌هاي آينده كاهش يابد و امنيت انرژي كشور در بلندمدت تقويت شود. در غير اين صورت، حتي با افزايش ظرفيت توليد نيز احتمال تداوم فشار بر شبكه انرژي و تكرار بحران‌هاي فصلي همچنان وجود خواهد داشت.

بیمه ملت