بازارهايي كه هيچ مدلي كامل توضيحشان نمي‌دهد

۱۴۰۵/۰۳/۲۵ - ۲۳:۱۸:۵۹
کد خبر: ۳۹۱۴۰۲

سرنوشت بازارهاي اقتصادي ايران چگونه ترسيم مي‌شود؟ اين پرسش واجد اهميت بسياري است. فعالان بازارهاي مالي معمولا تصور مي‌كنند اگر داده‌هاي بيشتري داشته باشند و مدل‌هاي پيچيده‌تري بسازند، سرانجام مي‌توانند آينده بازار را پيش‌بيني كنند.

رضا غني‌پور

سرنوشت بازارهاي اقتصادي ايران چگونه ترسيم مي‌شود؟ اين پرسش واجد اهميت بسياري است. فعالان بازارهاي مالي معمولا تصور مي‌كنند اگر داده‌هاي بيشتري داشته باشند و مدل‌هاي پيچيده‌تري بسازند، سرانجام مي‌توانند آينده بازار را پيش‌بيني كنند. اما شايد مساله فقط كمبود داده يا ضعف ابزارهاي تحليلي نباشد؛ شايد بازار، مثل برخي سيستم‌هاي منطقي، ذاتا چيزي در خود دارد كه هيچ مدلي نمي‌تواند آن را به‌طور كامل توضيح دهد.

در بازارهاي مالي، وسوسه پيش‌بيني آينده هميشه وجود داشته است. از معامله‌گران خرد گرفته تا مديران صندوق‌هاي بزرگ، همه به ‌نوعي در جست‌وجوي يك فرمول پنهانند؛ فرمولي كه بتواند حركت بعدي قيمت‌ها، رفتار سرمايه‌گذاران، تغييرات نقدينگي يا چرخش چرخه‌هاي اقتصادي را توضيح دهد. هر چه داده‌هاي بيشتري در دسترس قرار گرفته، اين اميد هم پررنگ‌تر شده است كه شايد با تركيب داده، مدل‌سازي، هوش مصنوعي و محاسبات پيچيده بتوان به دركي كامل از بازار رسيد.

اما پرسش مهم اين است: اگر مشكل اصلي، كمبود داده نباشد چه؟ اگر ناتواني ما در پيش‌بيني بازار فقط از ضعف مدل‌ها يا محدوديت تكنولوژي ناشي نشود، بلكه ريشه‌اي بنيادي‌تر داشته باشد چه؟

براي فهم اين موضوع، مي‌توان به يكي از مهم‌ترين ايده‌هاي تاريخ علم رجوع كرد؛ ايده‌اي كه ظاهرا هيچ ربط مستقيمي به بازارهاي مالي ندارد. در سال ۱۹۳۱، كورت گودل، رياضيدان نابغه اتريشي، قضيه‌اي را مطرح كرد كه نگاه بشر به منطق و رياضيات را براي هميشه تغيير داد. او نشان داد هر سيستم منطقي كه به اندازه كافي قدرتمند باشد، گزاره‌هايي دارد كه درون همان سيستم درستند، اما قابل اثبات نيستند. اين نتيجه به «قضيه ناتماميت گودل» معروف شد.

به زبان ساده، گودل نشان داد هيچ چارچوب قدرتمندي نمي‌تواند همه حقيقت را از درون خودش توضيح دهد. هميشه چيزي بيرون از مدل باقي مي‌ماند؛ بخشي از واقعيت كه در قواعد داخلي سيستم جا نمي‌شود. گودل درباره بازارهاي مالي حرف نمي‌زد، اما اگر به ماهيت بازار نگاه كنيم، شباهت عجيبي ميان اين ايده و رفتار بازارها ديده مي‌شود.

در هر دوره‌اي، گروهي از سرمايه‌گذاران تصور كرده‌اند كه كليد نهايي فهم بازار را پيدا كرده‌اند. زماني همه‌ چيز با نرخ بهره توضيح داده مي‌شد. دوره‌اي ديگر نقدينگي متغير اصلي بود. عده‌اي رفتار قيمت را در نمودارها و الگوهاي تكنيكال جست‌وجو كردند. گروهي ديگر به داده‌هاي آنچين، جريان سرمايه، شاخص‌هاي احساسات، الگوريتم‌هاي معاملاتي يا مدل‌هاي هوش مصنوعي پناه بردند. هر مدل، بخشي از واقعيت را روشن مي‌كند؛ اما مشكل از جايي آغاز مي‌شود كه همان بخش، به ‌اشتباه به عنوان كل واقعيت در نظر گرفته مي‌شود.

تاريخ بازارهاي مالي پر از لحظاتي است كه مدل‌هاي ظاهرا دقيق، در برابر واقعيت شكست خورده‌اند. بحران مالي ۲۰۰۸، سقوط صندوق LTCM، تركيدن حباب دات‌كام، فروپاشي لونا در بازار رمزارزها و نمونه‌هاي مشابه، همگي يك ويژگي مشترك داشتند: در هر كدام، افراد بسيار باهوش و مجهز به مدل‌هاي پيشرفته تصور مي‌كردند ريسك‌ها را فهميده‌اند. اما بازار نشان داد چيزي در دل سيستم وجود داشته كه يا ديده نشده يا در مدل جا نگرفته يا اهميتش دست‌كم گرفته شده است.

بازارهاي مالي با سيستم‌هاي طبيعي تفاوت مهمي دارند. در فيزيك، اتم‌ها نظريه‌هاي فيزيكدانان را نمي‌خوانند و بر اساس آن رفتار خود را تغيير نمي‌دهند. اما در بازار، معامله‌گران مدل‌ها را مي‌بينند، درباره آنها بحث مي‌كنند، بر اساس‌شان معامله مي‌كنند و همين رفتارها خودِ بازار را تغيير مي‌دهد. بنابراين بازار فقط موضوع تحليل نيست؛ موجودي زنده و واكنش‌پذير است كه به تحليل‌ها پاسخ مي‌دهد.

همين ويژگي باعث مي‌شود بسياري از استراتژي‌هاي موفق عمر محدودي داشته باشند. وقتي يك الگو ناشناخته است، مي‌تواند سودآور باشد. اما به محض اينكه جمع بزرگي از معامله‌گران آن را كشف و اجرا كنند، خودِ اجراي گسترده الگو باعث تغيير رفتار قيمت مي‌شود. به بيان ديگر، شناخت بازار مي‌تواند بازار را تغيير دهد. اين همان نقطه‌اي است كه بازار را از يك مساله صرفا آماري به يك سيستم پيچيده و بازتابي تبديل مي‌كند.

از اين منظر، شايد مهم‌ترين درس گودل براي فعالان مالي نه يك فرمول تحليلي، بلكه يك هشدار معرفتي باشد: هيچ مدلي را با واقعيت اشتباه نگيريد. مدل‌ها ابزارند، نه حقيقت نهايي. نرخ بهره مهم است، اما همه‌ چيز نيست. نقدينگي مهم است، اما به ‌تنهايي كافي نيست. تحليل تكنيكال مي‌تواند نشانه‌هايي بدهد، اما آينده را تضمين نمي‌كند. هوش مصنوعي مي‌تواند الگوهايي را تشخيص دهد، اما نمي‌تواند اطمينان مطلق توليد كند. اين سخن به معناي بي‌فايده بودن تحليل نيست. همان‌طور كه قضيه ناتماميت باعث نشد رياضيات بي‌ارزش شود، محدوديت مدل‌ها نيز تحليل بازار را بي‌معنا نمي‌كند.

اتفاقا تحليل دقيق، داده‌محور و منظم همچنان يكي از مهم‌ترين مزيت‌هاي سرمايه‌گذار است. اما تحليل زماني خطرناك مي‌شود كه به توهم قطعيت تبديل شود. مرز باريكي وجود دارد ميان داشتن يك چارچوب فكري مفيد و گرفتار شدن در اين باور كه آن چارچوب همه ‌چيز را توضيح مي‌دهد.

بازارهاي مالي بيش از هر چيز به ما يادآوري مي‌كنند كه واقعيت، هميشه بزرگ‌تر از مدل‌هاي ماست. ما مي‌توانيم بخشي از آن را بفهميم، احتمال‌ها را بهتر بسنجيم، ريسك‌ها را مديريت كنيم و تصميم‌هاي آگاهانه‌تري بگيريم. اما نمي‌توانيم تمام آينده را در يك فرمول، يك نمودار يا يك الگوريتم زنداني كنيم.

شايد بزرگ‌ترين اشتباه سرمايه‌گذاران همين باشد اينكه «فهميدن بخشي از واقعيت» را با «فهميدن تمام واقعيت» اشتباه بگيرند. هر زمان يك مدل بيش از حد كامل، بيش از حد قطعي و بيش از حد بي‌نقص به نظر برسد، بايد محتاط‌تر شد، چون شايد درست همان لحظه، فاصله ما با واقعيت از هميشه بيشتر شده باشد.

بیمه ملت