گزارش «تعادل» از هراس نفت ۲۰۰ دلاري تا ثبات ۹۰ دلاري

پارادوكس بشكه‌هاي خاموش!

۱۴۰۵/۰۳/۲۳ - ۰۰:۴۶:۴۵
کد خبر: ۳۹۰۹۳۴

در روزهاي آغازين تنش‌هاي منطقه‌اي و بسته شدن شريان حياتي تنگه هرمز، بازار جهاني انرژي در وضعيتي از هراس فرو رفت كه تحليلگران، روزهاي سياهي را براي اقتصاد جهان متصور بودند.

گلناز پرتوي مهر |

در روزهاي آغازين تنش‌هاي منطقه‌اي و بسته شدن شريان حياتي تنگه هرمز، بازار جهاني انرژي در وضعيتي از هراس فرو رفت كه تحليلگران، روزهاي سياهي را براي اقتصاد جهان متصور بودند. پيش‌بيني‌هاي بدبينانه، از عبور قيمت نفت خام از مرز ۲۰۰ دلار در هر بشكه خبر مي‌داد؛ رقمي كه مي‌توانست بهاي سوخت را به سه برابر قيمت‌هاي پيش از بحران برساند و تورم جهاني را به سطحي بازگرداند كه در دهه‌هاي اخير سابقه نداشت. با اين حال، با گذشت سه ماه از اين درگيري، بازار نه تنها از آن فروپاشي عظيم فاصله گرفته، بلكه در سطوح قيمتي بسيار پايين‌تري در حال نوسان است. اين «آرامش غيرمنتظره» معمايي است كه پاسخ آن را بايد در تغيير استراتژي‌هاي بزرگ‌ترين واردكننده نفت جهان، يعني چين جست‌وجو كرد. بسته شدن تنگه هرمز كه حدود ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان را از خود عبور مي‌دهد، در تئوري بايد بزرگ‌ترين اختلال انرژي در تاريخ مدرن باشد. مقايسه‌اي تاريخي نشان مي‌دهد كه در سال ۱۹۷۳، تحريم نفتي اوپك تنها ۷ درصد از عرضه جهاني را مختل كرد، اما همان اختلال كوچك منجر به جهش ۱۳۰ درصدي قيمت‌ها شد. با اين منطق، توقف بخشي از جريان نفت فعلي بايد قيمت‌ها را به سقف‌هاي نجومي مي‌رساند. اما چرا چنين نشد؟ پاسخ در يك تغيير رفتار بنيادين در «موتور اقتصادي شرق» نهفته است. داده‌هاي گمركي نشان مي‌دهد كه چين، برخلاف پيش‌بيني‌ها مبني بر تلاش براي خريد حداكثري در زمان بحران، رويكردي كاملا معكوس در پيش گرفت. چين واردات نفت خود را از ميانگين ۱۱ ميليون بشكه در روز به حدود ۷.۸ ميليون بشكه كاهش داد؛ رقمي كه پايين‌ترين سطح در يك دهه گذشته محسوب مي‌شود. به عبارت ساده‌تر، كاهش واردات چين به تنهايي عامل كنترل حدود ۷۴ درصد از افت تجارت جهاني نفت خام بوده است. چين در اين بحران، عملا به يك «سد دفاعي» در برابر شوك قيمتي تبديل شد. اين كشور به جاي هجوم براي خريد و تشديد رقابت در بازارهاي جهاني، به ذخاير استراتژيك ۱.۴ ميليارد بشكه‌اي خود تكيه كرد. ذي‌نفعان چيني در اين بازي، به شكلي غافلگيركننده توانستند نياز واقعي و عملياتي اقتصاد خود را با دقتي بالا محاسبه كنند. آنها به خوبي مي‌دانستند كه هرگونه تقاضاي هيجاني از سوي آنها در شرايطي كه عرضه محدود است، تنها باعث مي‌شود تا خودشان قرباني اصلي قيمت‌هاي سرسام‌آور شوند. اين خويشتنداري استراتژيك، مانع از آن شد كه قيمت نفت از مرزهاي رواني عبور كند. چين با كاهش واردات، نه تنها نياز خود را از ذخاير انباشته‌شده مديريت كرد، بلكه از فشار تقاضا بر بازارهاي جهاني كاست. اين اقدام، به مثابه تخليه بخشي از فشار ديگ بخاري بود كه در آستانه انفجار قرار داشت. چرا چين اين‌بار با چنين هوشمندي و احتياطي عمل كرد؟ پاسخ را بايد در بحران انرژي سال ۲۰۲۱ اين كشور جست‌وجو كرد. در آن مقطع، چين با كمبود جهاني زغال‌سنگ و سياست‌هاي سقف‌گذاري قيمت برق مواجه شد؛ تركيبي كه منجر به تعطيلي نيروگاه‌ها و قطعي‌هاي گسترده برق در سراسر كشور گشت. آن تجربه تلخ، درسي بزرگ براي سياستگذاران چيني بود: «امنيت انرژي، اولويت اول است». از آن زمان، چين سرمايه‌گذاري‌هاي سنگيني در دو بخش انجام داد: توسعه زيرساخت‌هاي برقي‌سازي و ايجاد ذخاير عظيم نفت و زغال‌سنگ. امروز، اين سرمايه‌گذاري‌ها به ثمر نشسته است. اما سوال اصلي اينجاست كه اين وضعيت تا كجا قابل دوام است؟ آيا چين مي‌تواند تا ابد با تكيه بر ذخاير، واردات خود را پايين نگه دارد؟ پاسخ به اين سوال، در پيچيدگي‌هاي آينده نهفته است. در پشت صحنه اين مديريت، سوالات بي‌پاسخي وجود دارد: عملكرد پالايشگاه‌ها تا چه حد مي‌تواند در سطوح پايين باقي بماند؟ آيا تبديل زغال‌سنگ به مواد شيميايي مي‌تواند جايگزين مناسبي براي خلأ مواد شيميايي مشتق شده از نفت باشد؟ و مهم‌تر از همه، نقطه سر به سر اين استراتژي كجاست؟ يعني چين در چه نقطه‌اي مجبور خواهد بود دوباره به بازارهاي جهاني بازگردد و براي پر كردن ذخاير خالي خود، حتي با قيمت‌هاي بالاتر، رقابت كند؟ البته نبايد تمام بار مسووليت كنترل قيمت را بر دوش چين گذاشت. متغيرهاي ديگري نيز در اين آرامش سهم داشته‌اند؛ از جمله تداوم صادرات نفت توسط ايالات متحده و شواهدي كه نشان مي‌دهد كانال‌هاي عبور در تنگه هرمز، برخلاف برآوردهاي اوليه، همچنان اجازه عبور بيشتري به نفتكش‌ها مي‌دهند.   با اين حال، تحليل‌هاي ساختاري به ما هشدار مي‌دهند كه اين «ماه عسلِ آرامش قيمت» نمي‌تواند هميشگي باشد. بازارها براي بازگشت به تعادل بلندمدت، نيازمند قيمت‌هاي بالاتري هستند كه هم توليدكنندگان جديد را به سرمايه‌گذاري ترغيب و هم كشورهاي مصرف‌كننده را وادار به بازسازي ذخاير استراتژيك خود كند. در نهايت، وضعيت فعلي بازار نفت، بيش از آنكه حاصل يك تصادف خوش‌يمن باشد، نتيجه يك بازي شطرنج‌گونه از سوي چين است. اژدها نه با هجوم، بلكه با سكوت و تكيه بر انبارهاي خود، جلوي توفاني را گرفت كه مي‌توانست اقتصاد جهاني را در هم بكوبد. اما اين بازي «استقامت در برابر فشار»، محدوديت‌هاي خود را دارد. دير يا زود، تقاضاي انباشته شده، عدم سرمايه‌گذاري‌هاي جديد در توليد و نياز به پر كردن دوباره مخازن استراتژيك، قيمت نفت را به سمت سطوح واقعي‌تر و شايد نگران‌كننده‌تر سوق خواهد داد.  جهان فعلا از قيمت ۲۰۰ دلار گريخته است، اما اين فقط يك تنفس كوتاه است؛ نه پايان بحران. در بازارهاي انرژي، هيچ‌چيز براي هميشه ارزان نمي‌ماند.

بیمه ملت