نقشه راه انرژي ايران در چشم‌انداز آينده

۱۴۰۵/۰۳/۰۴ - ۲۳:۵۳:۴۴
کد خبر: ۳۸۸۸۲۱

احتمال توافق و ترك تخاصم ميان ايران و امريكا، بيش از آنكه يك رويداد سياسي باشد، يك چرخش راهبردي در اقتصاد انرژي جهان است.

علي شمس‌‌اردكاني

احتمال توافق و ترك تخاصم ميان ايران و امريكا، بيش از آنكه يك رويداد سياسي باشد، يك چرخش راهبردي در اقتصاد انرژي جهان است. ايران در آستانه بازگشتي پرقدرت به بازار جهاني نفت و گاز قرار دارد؛ اما اين فرصت تاريخي بدون «ديپلماسي انرژي پويا»، «توقف قاچاق سيستماتيك» و «تغيير پارادايم از سوخت فسيلي به انرژي‌‌هاي نو» مي‌تواند بار ديگر در چاهِ هزينه‌هاي جاري و كالاهاي غيرضروري بلعيده شود. زمان آن فرا رسيده كه ايران جغرافيا و آفتاب خود را به ثروتي ماندگار براي نسل‌هاي آينده تبديل كند. تحليلگران مسائل بين‌الملل بر اين باورند كه در صورت تحقق تفاهم احتمالي و ترك تخاصم، ايران وارد فضاي ژئوپليتيك ويژه‌اي خواهد شد كه موقعيت آن را در نقشه انرژي جهان به ‌كلي دگرگون مي‌كند. بازگشت ايران به بازار جهاني، اگر متناسب با حجم عظيم منابع و ذخاير طبيعي نفت و گاز كشور باشد، پتانسيلي فراتر از تصور را آزاد خواهد كرد. با اين حال، صرفِ حضور در بازار كافي نيست. ايران براي تثبيت سهم عادلانه خود و تبديل شدن به يك قطب غيرقابل حذف، نيازمند تدوين يك «ديپلماسي انرژي فعال و پويا» است كه همگام با تحولات جديد بين‌المللي بازطراحي شده باشد. اما چالش اصلي نه در ميدان‌هاي نفتي، بلكه در نحوه مديريت درآمد‌هاي حاصل از آن نهفته است. تاريخ اقتصادي ايران همواره از اين زخم رنج برده كه درآمدهاي ارزي حاصل از فروش ثروت‌هاي ملي، صرف امور جاري، بروكراسي تورم ‌زا و واردات كالاهاي مصرفي و غيرضروري شده است. به عنوان فردي كه سال‌ها در اين زمينه كار كرده، هشدار مي‌دهم كه در دوران پساجنگ، ريال به ريال پول حاصل از انرژي بايد به سمت «سرمايه‌گذاري ميان‌ نسلي» هدايت شود. اين ثروت متعلق به نسل‌‌هايي است كه هنوز نيامده‌‌اند و تبديل آن به «خورد و خوراك» يا هدر دادن آن در چرخه‌هاي معيوب مصرف و واردات، خيانت به آينده ايران است. يكي از موانع بزرگ در مسير اين تحول، پديده شوم «انرژي ارزان» و توزيع غيرمنطقي يارانه‌هاي سوخت است. سياست‌هاي غلطي كه دهه‌هاست بنزين و گازوييل را با قيمتي ناچيز عرضه مي‌كند، نه ‌تنها به عدالت اجتماعي منجر نشده، بلكه جاده‌ صاف‌‌كن قاچاقچياني شده است كه ثروت ملي را غارت مي‌كنند. رسيدن آمار قاچاق سوخت به رقم هولناك ۲۰ ميليون ليتر در روز، نشان‌دهنده شكل‌گيري كارتل‌هاي قدرتمندي است كه از مابه‌‌التفاوت قيمت داخلي و جهاني ارتزاق مي‌كنند. اين قاچاقچيان، بنزين و سرمايه كشور را از مرزها خارج كرده و در اقصي‌ نقاط عالم مي‌فروشند تا جيب‌هاي خود را به قيمت فقيرتر شدن ملت پر كنند. پايان دادن به اين «غارت ملي» پيش‌شرط هرگونه اصلاح اقتصادي است.

در لايه‌اي عميق‌تر، ايران بايد از پارادايم صرفا فسيلي عبور كند. بسيار تلخ و گزنده است كه كشوري با اين حجم از تابش خورشيد، از «ناترازي انرژي» و قطعي برق در تابستان سخن بگويد. واقعيت اين است كه ما با «كمبود انرژي» روبه‌رو نيستيم، بلكه با «فقر عقلانيت در مديريت انرژي» مواجهيم. در حالي كه بعدازظهرهاي تابستان، اوج مصرف برق كشور است، دقيقا همان زمان بهترين موقعيت براي توليد انرژي خورشيدي است. تصور كنيد اگر در دامنه جنوبي البرز، به جاي تماشاي سنگ و خاك، پهنه‌هاي عظيم پنل‌هاي خورشيدي مستقر مي‌شد، مي‌توانستيم ده‌ها هزار مگاوات برق پاك توليد كنيم. اين همان نقطه‌اي است كه ناظر بيروني بر «عقلانيت ايراني» صحه مي‌گذارد؛ وقتي ببيند كه جغرافيا و اقليم ايران به جاي تهديد ناترازي، به فرصتي براي توليد تبديل شده است. تبديل سرمايه نفت به زيرساخت‌هاي انرژي نو، تنها راهي است كه مي‌تواند تراز انرژي ايران را در بلندمدت مثبت نگه دارد و كشور را از مدار بسته سوخت‌هاي فسيلي خارج كند. در نهايت، ايرانِ پس از توافق، نيازمند يك بازنگري كلي در نگاه به «ثروت» است. اگر ديپلماسي انرژي ما بتواند قفل‌هاي بازار را باز كند، اما ساختار داخلي ما همچنان بر مدار مصرف‌گرايي، قاچاق سوخت و ناديده گرفتن انرژي‌هاي تجديدپذير بچرخد، فرصت پيش‌رو تنها به يك جرقه زودگذر تبديل خواهد شد. ايران بايد از اين پيچ تاريخي براي جهش به سمت يك اقتصاد سرمايه‌محور و پايدار استفاده كند؛ جايي كه نفت نه براي سوزاندن در باك خودروها يا هزينه‌هاي جاري، بلكه براي ساختن زيربناهاي آينده و توسعه نيروگاه‌هاي خورشيدي به كار گرفته شود. اين تنها مسيري است كه ايران را به جايگاه واقعي‌اش در نظم نوين جهاني بازمي‌گرداند.

بیمه ملت