اهميت ثبات اقتصادي
واقعيت اين است كه وضعيت اقتصادي فعلي ما به شدت تحت تاثير جذابيتهاي ژئوپليتيكي، جغرافياي سياسي، مسائل امنيت بينالملل و تلاطمهاي ناشي از جنگ قرار دارد. در چنين شرايطي، اقتصاد ديگر به عنوان يك پديده مستقل و مستقيم بر اساس فرمولهاي خود عمل نميكند.
واقعيت اين است كه وضعيت اقتصادي فعلي ما به شدت تحت تاثير جذابيتهاي ژئوپليتيكي، جغرافياي سياسي، مسائل امنيت بينالملل و تلاطمهاي ناشي از جنگ قرار دارد. در چنين شرايطي، اقتصاد ديگر به عنوان يك پديده مستقل و مستقيم بر اساس فرمولهاي خود عمل نميكند. براي اينكه كنشگران و بنگاههاي اقتصادي بتوانند با يك ثبات رويه و بر اساس منطق و اصول اقتصادي گام بردارند، در درجه اول بايد بستري حاكم باشد كه چشمانداز آينده در آن روشن و پايدار ديده شود. اگر دورنماي ثبات و پايداري بر فضاي اقتصادي حاكم نباشد، آن بستر لغزنده خواهد بود و در بستر لغزنده نيز رفتارهاي سودجويانه و بيعدالتي در اقتصاد حاكم ميشود و عملا قواعد بازي به هم ميخورد. اين وضعيت دقيقا مانند فوتبال است. فوتبال قواعدي دارد، اما براي اجراي اين قواعد وجود يك زمين بازي مناسب، واجب و لازم است. اگر زميني داشته باشيد كه پر از خردهشيشه، زباله و پستيبلندي باشد، اصلا بازي شكل نميگيرد و همه چيز به هم ميريزد.
بنابراين نبايد فراموش كنيم بحثهايي كه درباره تعادل قيمتها، نرخ تعادلي بازار يا استفاده از اهرمهاي ارزي براي ايجاد تعادل مطرح ميكنيم، متعلق به زماني است كه بستر اقتصادي بهطور نسبي متعادل باشد. در حال حاضر ما در فضايي به شدت متلاطم و لغزنده قرار داريم و دورنماها براي كنشگران بخش خصوصي و دولتي به شدت كدر و تاريك است. فعالان اقتصادي اكنون با گنگي و ابهام روبهرو هستند و نميدانند چه تصميمي بگيرند؛ مواد اوليه بخرند يا نخرند؟ تورم در كانالهاي بالا ميماند يا پايين ميآيد؟ آيا درآمدهاي ارزي حاصل از صادرات نفت به ثبات ميرسد يا خير؟ اينها همه ابهامات مهمي هستند كه به دليل عدم امكان پيشبيني درست آينده، فعالان اقتصادي را دچار بلاتكليفي كردهاند.
در چنين فضايي سياستگذار نميتواند دست روي دست بگذارد و بگويد هيچ كاري انجام نميدهد. بازار اكنون در شرايط متعارفي نيست كه عرضه و تقاضا به راحتي همديگر را پيدا كنند و نرخ نهايي به صورت طبيعي در تالار معاملات تعيين شود؛ چراكه فضا به شدت دستخوش اخبار و وقايع غيرپيشبيني است. مديريت و نظارت بر بازار ارز به نظر من واجد ضرورت و لازمه شرايط فعلي است. بانك مركزي بايد تا جايي كه توان، قدرت و ذخايرش اجازه ميدهد، سعي كند نرخ را مهار كند؛ زيرا اگر بازار را به امان خودش رها كنيم، بحران فعلي از كنترل خارج ميشود. البته نحوه كنترل و شيوه نظارت بانك مركزي جاي بحث، نقد و چالش دارد، اما اصلِ لزوم مداخله و مديريت بازار در اين شرايط، از لحاظ مفهومي حركت درستي است تا بستر اقتصادي از اينكه هست، بدتر نشود.