از تاكتيك «سان تزو» ترامپ تا انسجام استراتژيك ايراني

۱۴۰۵/۰۲/۲۲ - ۰۱:۴۰:۵۹
کد خبر: ۳۸۶۸۲۹

كتاب «هنر جنگ» سان تزو، يكي از غني‌ترين آثار استراتژيك از دل تاريخ پربار چين بزرگ، همواره منبع الهام براي فرماندهان و سياستمداران بوده است.

پوريا زرشناس

كتاب «هنر جنگ» سان تزو، يكي از غني‌ترين آثار استراتژيك از دل تاريخ پربار چين بزرگ، همواره منبع الهام براي فرماندهان و سياستمداران بوده است. اخيرا بحثي مطرح شده مبني بر اينكه دونالد ترامپ رفتارهاي متناقض و تغيير موضع‌هاي سريع خود را از اين كتاب الگوبرداري مي‌كند. اما آيا واقعاً مي‌توان «تعويض هرچندساعته حرف» را با «فريب هوشمندانه و حساب‌شده در جنگ» يكي دانست؟ اين يادداشت تحليلي مي‌كوشد تا با نقد اين ادعا، تفاوت بنيادين ميان تاكتيك هدفمند و ناهماهنگي مزمن را روشن كند و در ادامه، شكست عملي سياست ترامپ در قبال ايران و ناكارآمدي ساختار بين‌المللي را بررسي نمايد. «هنر جنگ» بي‌گمان بر نقش فريب و تغيير تاكتيك براي گيج كردن دشمن تأكيد دارد، اما اين آموزه‌ها هميشه در چارچوب يك استراتژي منسجم، اهداف مشخص و ارزيابي هزينه-فايده ارايه شده‌اند. كاري كه ترامپ انجام مي‌دهد: تغيير موضع‌هاي ناگهاني، متناقض و اغلب بدون پشتوانه تحليلي؛ نه تنها يادآور تعاليم سان تزو نيست، بلكه بيش از هر چيز تداعي‌كننده داستان «چوپان دروغگو» است؛ جايي كه تكرار دروغ و حرف‌هاي بي‌ثبات، سرانجام به فرسايش كامل اعتماد جهاني مي‌انجامد. نتيجه اين رفتار، نه گيج شدن دشمن، كه از دست رفتن اعتبار خود فرد و غيرقابل پيش‌بيني شدنِ افراطي بازيگر است. تفاوت ميان «فريب هوشمندانه در جنگ» و «ناهماهنگي مزمن در سياست» كاملاً روشن است. 

   نظريه مرد ديوانه در عمل: شكستي آشكار 

«نظريه مرد ديوانه» كه واشنگتن در دوره ترامپ به كار بست، نه امنيت آورد و نه ثبات؛ تنها جنونِ سياست كنوني آشكار شد. گزارش‌ها نشان مي‌دهند: پس از تهديدهاي متعدد ترامپ، واشنگتن آنچه را «محاصره دريايي» تنگه هرمز مي‌خواند به اجرا گذاشت و هزاران نظامي به منطقه اعزام كرد؛ با اين حال، هيچ يك از اين تهديدها به باز شدن تنگه هرمز منجر نشد. اين در حالي است كه تنگه هرمز پيش از حملات مشترك امريكا و اسراييل باز بود! به عبارت ديگر، نه تنها تهديدهاي توخالي به نتيجه نرسيد، بلكه شرايط را بدتر از قبل كرد.  براي درك مكانيسم اين شكست، مي‌توان به يك صحنه ساده اما گويا در فرهنگ عامه اشاره كرد: بستني‌فروش‌هاي استانبول كه با حركات سريع و شوخي‌هاي تكراري و اعصاب خُردكن، بستني را جلو و عقب مي‌برند و سرانجام -پس از يك نمايش تمام‌شده- آن را به دست مشتري مي‌دهند. اما تفاوت بزرگ در اينجاست: آن بستني‌فروش در نهايت به قول خود عمل مي‌كند و لبخند را به همراه بستني تقديم مي‌كند، اما سياست «مرد ديوانه» در واشنگتن حتي آن بستني نمادين را هم به دست مشتري نمي‌دهد!  

در اينجا، «مشتري» همان افكار عمومي، متحدان و حتي طرف مقابل (ايران) است كه بعد از مدتي متوجه مي‌شود تمام آن حركات نمايشي هيچ نتيجه ملموسي به جز خستگي و بي‌اعتمادي ندارد. روزنامه «ديفنس نيوز» در تحليلي نوشت: «ديپلماسي پرهياهو و توخالي ترامپ، نه تنها فرصت‌هاي توافق ميان واشنگتن و تهران را تضعيف كرده است، بلكه اعتبار خود ترامپ را هم كاهش داده است.» وقتي يك دلقك را رييس‌جمهور مي‌كنيد، انتظار چنين سيركي را هم بايد داشته باشيد.! تشبيه به بستني‌فروش استانبولي نيز از اين جهت دقيق است كه آن بازيگر خياباني دست‌كم قوانين سرگرمي را رعايت مي‌كند: پس از پايان نمايش، محصول را تحويل مي‌دهد. اما ترامپ در قامت يك سياستمدار، هم نمايش بي‌حاصل اجرا مي‌كند و هم وعده‌هاي تحويل «بستني امنيت يا توافق» را ناقص مي‌گذارد. آنچه از ترامپ مي‌بينيم، واكنش‌هاي لحظه‌اي، فاقد چشم‌انداز و اغلب متناقض است كه نتيجه‌اش نه دستاورد استراتژيك، كه كاهش سرمايه ديپلماتيك امريكا و تقويت بدبيني متحدان و دشمنان نسبت به هرگونه تعهد امريكايي بوده است. اين همان مساله ايست كه ديپلمات‌هاي صادق و حرفه‌اي ما در خلال مذاكرات بايستي به آن توجه داشته باشند. عده‌اي مي‌پرسند پس آيا بايد ميز مذاكره را ترك كرد؟! قطعا خير! ايران هيچگاه ميز مذاكره را ترك نكرده؛ اما توجه به همين نكته كوچك، ضامن گرفتن ضمانت‌هاي كافي پشت ميز مذاكره است‌كه ديپلمات‌هاي ايراني، با تجربه كافي به آن واقفند. 
     سازمان ملل در برابر قلدري قدرت‌ها  غايب يا ناتوان؟ 
اما سازمان ملل هم در برابر اين وضعيت كاري نمي‌كند. چرا سازمان ملل متحد ايجاد شد؟ چون قرار بود صلح را تضمين كند و استفاده از نيروي نظامي فقط در جايي كه براي حفظ صلح ضروري است، مجاز باشد. امروز سازمان ملل به موضوع تمسخر ملت‌ها تبديل شده است. واقعيت اين است كه چه كسي جلوي امريكايي‌ها در عراق را گرفته است؟ چه كسي جلوي روسيه در اوكراين را گرفته است؟ چه كسي جلوي امريكايي‌ها را در جنگ‌هاي اخير عليه ايران گرفته است؟ چه كسي جلوي امريكايي‌ها، در ونزوئلا را گرفته است؟! فقدان مكانيزم‌هاي الزام‌آور و وتوهاي دايمي در شوراي امنيت، سازمان ملل را از نهادي كه قرار بود ضامن صلح باشد، به صحنه‌اي براي گفت‌وگوهاي بي‌اثر و بي‌نتيجه به نفع ملت‌ها تبديل كرده است. پس به كار بستن نادرست و مبتذل آموزه‌هاي عميقي مانند «هنر جنگ» براي توجيه رفتارهاي ناهماهنگ و آشفته، نه تنها به درك درست از استراتژي كمكي نمي‌كند، بلكه خطر نرمال‌سازي «سياست چوپان دروغگو» را افزايش مي‌دهد. ترامپ با رفتار متناقض خود - از تهديد نظامي بدون پشتوانه تا عقب‌نشيني‌هاي ناگهاني- نشان داد كه «نظريه مرد ديوانه» بيش از آنكه تاكتيكي هوشمندانه باشد، بازتاب آشفتگي دروني و فقدان انسجام است: درست مانند بستني‌فروشي كه تمام حركات فريبنده را انجام مي‌دهد، اما در پايان خبري از بستني در دست مشتري نيست. در اين ميان، سازمان ملل نيز به دليل ساختار ناكارآمد خود، نتوانسته است مانع از تكرار الگوهاي قلدري قدرت‌هاي بزرگ شود. آنچه امروز بيش از هر چيز مورد نياز است، بازتعريف نظم بين‌المللي بر پايه پاسخگويي و اعتبار متقابل است، نه مانورهاي تبليغاتي كه تنها حاصلش سيركي بي‌مزه بيش نيست!

دكتراي اقتصاد

بیمه ملت