ماكياوليسمي تازه در نظم جديد خليجفارس
خروج امارات متحده عربي از اوپك نه يك جابهجايي تكنيكي در بازار نفت، بلكه نقطه چرخش در نظم امنيتي خليجفارس است. اين اقدام، حلقهاي از زنجيره بلندمدت تغييرات ساختاري در سياست خارجي ابوظبي است. تغييري كه هدف آن، حركت از «نظم سعوديمحور» به سمت چندجانبهگرايي تحت كنترل امارات است.
خروج امارات متحده عربي از اوپك نه يك جابهجايي تكنيكي در بازار نفت، بلكه نقطه چرخش در نظم امنيتي خليجفارس است. اين اقدام، حلقهاي از زنجيره بلندمدت تغييرات ساختاري در سياست خارجي ابوظبي است. تغييري كه هدف آن، حركت از «نظم سعوديمحور» به سمت چندجانبهگرايي تحت كنترل امارات است. در نگاه دكتر آندرياس كريك (استاد كالج سلطنتي لندن) اين تصميم بيش از هر چيز، بيانگر «خودبيني جديد» ابوظبي به عنوان قدرت مياني مستقل است؛ قدرتي كه ديگر حاضر نيست در ساختارها و سازمانهايي بازي كند كه طراحي آنها توسط رياض انجام شده است. در اين يادداشت تلاش شده به دلايل و پيامدهاي اين تصميم امارات توجه شود:
۱. اوپك؛ نخستين حلقه گسسته در خروج امارات از چندجانبهگرايي سنتي عربي: كريك تاكيد دارد كه نارضايتي امارات از سهميهها، فقط سطح داستان است. عمق ماجرا در اين نكته نهفته است كه امارات طي پنج سال گذشته بهطور سيستماتيك از سازمانهايي كه در آنها نقش «تابع» دارد، فاصله گرفته است: ليگ عرب، سازمان همكاري اسلامي، شوراي همكاري خليجفارس و اكنون اوپك . اين تغيير به زبان ژئوپليتيك يعني جايگزيني چندجانبهگرايي عربستانمحور با چندجانبهگرايي اماراتمحور. به عبارت ديگر، ابوظبي در حال خلق «معيارهاي جديد عضويت» است: سازماني ارزش دارد كه توازن قدرت در آن قابل مهندسي توسط امارات باشد.
۲. رقابت قدرتهاي مياني؛ امارات ديگر كشور كوچك نيست: كريك مينويسد: «ديگران خود را دولت كوچك ميبينند؛ اماراتيها خود را قدرتي ميبينند كه ميتواند با عربستان رقابت كند و شايد برنده شود.» امارات اكنون اقتصاد متنوعتر از عربستان، نفوذ مالي جهاني، شبكه منسجم روابط با امريكا، اسراييل، روسيه و چين قدرت نرم مبتني بر تكنوكراسي و حضور فرامنطقهاي در آفريقا و شرق مديترانه را به خدمت گرفته تا به «قدرت مياني» تبديل شود. امارات اما فاقد استقلال در تصميمسازي است. در اين چارچوب، خروج از اوپك بخشي از استراتژي «استقلال ساختاري» است؛ نه قهر نفتي.
۳. ماكياوليسم اماراتي؛ واقعگرايي بدون وفاداري سازماني: در اين منطق امارات به سازمانها وفادار نيست؛ به بازدهي سازمانها براي منافعش وفادار است. از سوي ديگر اصل محوري در اين تحولات اين است كه اگر توافقي براي ابوظبي سود دارد، ادامه ميدهد، اگر نه، ترك ميكند. اين منطق باعث شده امارات از اوپك فاصله بگيرد، توافقهاي ابراهيم را بپذيرد، با چين و روسيه همكاري اقتصادي را تعميق دهد، از امريكا سامانههاي دفاعی پيشرفته بگيرد و همزمان شبكههاي امنيتي جايگزين با اسراييل ايجاد كند . اين رفتار نه «بيثبات»، بلكه كاملا استراتژيك است: ساخت شبكههاي همپوشان كه هيچ كدام نقطه تكين وابستگي نباشند.
۴. نزديكي امارات به امريكا و اسراييل؛ تضعيف نفوذ سنتي سعودي: بايد خروج از اوپك را در دل معادله امنيتي بزرگتري ديد. به نظر ميرسد امارات در حال نزديك شدن به دو محور اصلي است:
الف) امريكا: براي تضمين امنيت انرژي، باقي ماندن در چتر امنيتي و داشتن سهم بيشتر در معادلات واشنگتن در خليجفارس.
ب) اسراييل: براي همكاري امنيتي، تكنولوژيك و اطلاعاتي و براي ايجاد يك چارچوب چندجانبه جديد كه عربستان در آن جايگاه تعيينكننده ندارد.
كريك ميگويد: «توافقهاي ابراهيم يك سازوكار چندجانبه اماراتي بود؛ نه اسراييلي و نه امريكايي.»
اين چارچوب، اوپك را به نهاد «قديمي و عربستانمحور» تبديل ميكند كه امارات ديگر نيازي به آن ندارد.
۵. جنگ اسراييل/امريكا عليه ايران؛ تغيير نقشه وفاداريهاي امنيتي: در محيطي كه رقابت امريكا و ايران تشديد شده است، امارات تلاش ميكند موقعيت خود را از «واسطه عربي» به «همكار امنيتي قابل اعتماد» ارتقا دهد. كريك اشاره ميكند كه امارات از كشورهاي عربي بابت نداشتن موضع سختتر در قبال ايران ناراضي بوده است.
پيام امارات با خروج از اوپك شامل موارد ذيل است: «رياض قادر نيست امنيت منطقه را مديريت كند؛ ما ميتوانيم.» از زاويه ژئوپليتيك، اما اين اقدام ظرفيت امارات براي هماهنگي بيشتر با سياستهاي غرب، مديريت مستقل قيمت و صادرات نفت و فاصلهگذاري با سياستهاي نفتي عربستان را افزايش ميدهد.
۶. شواهد آشكار از تغيير رفتار امارات: بر اساس دادههايي كه پژوهشگران ارايه كردهاند: امارات 13درصد توليد اوپك را در اختيار دارد و از سهميههاي تثبيت شده ناراضي بوده است.
همكاري گسترده امنيتي با اسراييل در آفريقا و خليج عدن شكل گرفته است.
نشستهاي شوراي همكاري با كاهش مشاركت ابوظبي مواجه شده است.
امارات در سياست خارجي به سمت بازيگري چندقطبي (امريكا-چين-روسيه) حركت كرده است.
ابوظبي روابط نهادي با نهادهاي عربمحور را بازنگري ميكند.
اينها مويد اين است كه خروج از اوپك فقط نخستين گام از يك روند ساختاري بزرگتر است.
آينده خليجفارس پس از خروج امارات: اوپك يكي از ابزارهاي كليدي نفوذ رياض بود. خروج امارات، اين هژموني را تضعيف ميكند.ضمن اينكه شكاف در شوراي همكاري خليجفارس تعميق ميشود. چشمانداز يك شوراي همكاري منسجم، دورتر ميشود و احتمال شكلگيري دو بلوك افزايش مييابد. پيامدهاي اين تغيير براي ايران را اينگونه ميتوان تحليل كرد كه امارات با كنترل مستقل ظرفيت نفتي ميتواند در شرايط خاص با افزايش توليد بر بازار نفت فشار وارد كند. همچنين نزديكي بيشتر ابوظبي به امريكا و اسراييل، مسيرهاي امنيتي منطقه را بازتنظيم ميكند. از سوي ديگر خروج از اوپك، وزن ايران در تصميمگيريهاي انرژي را كاهش نميدهد، اما مانع مهمي در برابر يكپارچگي سياست نفتي خليجفارس ميسازد. در نهايت بايد گفت كه خروج امارات از اوپك، اعلام استقلال ژئوپليتيك است. اين خروج، نه پايان يك سازمان، بلكه آغاز يك ژئوپليتيك خليجفارسِ چندمركزي است.