جنگ در حياط صنعت

۱۴۰۵/۰۲/۱۴ - ۰۰:۵۷:۳۵
کد خبر: ۳۸۵۷۰۷
جنگ در حياط صنعت

سرور قاراخاني، كارشناس بازار سرمايه براي صداي بورس نوشت درگيري‌ها و جنگ‌ها معمولاً در ادبيات اقتصادي به عنوان ريسك‌هاي سياسي طبقه‌بندي مي‌شوند، اما واقعيت اين است كه اين ريسك‌ها در صورت نزديك شدن به زيرساخت‌هاي صنعتي، به سرعت از يك تهديد انتزاعي به يك شوك كاملاً واقعي و عملياتي تبديل مي‌شوند.

سرور قاراخاني، كارشناس بازار سرمايه براي صداي بورس نوشت درگيري‌ها و جنگ‌ها معمولاً در ادبيات اقتصادي به عنوان ريسك‌هاي سياسي طبقه‌بندي مي‌شوند، اما واقعيت اين است كه اين ريسك‌ها در صورت نزديك شدن به زيرساخت‌هاي صنعتي، به سرعت از يك تهديد انتزاعي به يك شوك كاملاً واقعي و عملياتي تبديل مي‌شوند. اينجاست كه اثر جنگ ديگر محدود به فضاي ديپلماتيك يا بازارهاي مالي نيست، بلكه مستقيماً خطوط توليد، دارايي‌هاي فيزيكي و زنجيره ارزش صنايع را هدف قرار مي‌دهد.

در ايران، دو صنعت فولاد و پتروشيمي به‌دليل مقياس بزرگ توليد، وابستگي عميق به انرژي و زيرساخت و نقش كليدي در صادرات، بيش از ساير بخش‌ها در معرض اين نوع ريسك قرار دارند. آسيب به اين صنايع، صرفاً يك اختلال مقطعي نيست، بلكه مي‌تواند به يك چرخه چندلايه از زيان تبديل شود؛ چرخه‌اي كه از توليد آغاز شده و تا بازار سرمايه امتداد پيدا مي‌كند.

   توقف توليد؛ اولين و فوري‌ترين ضربه

نخستين اثر هرگونه آسيب فيزيكي، توقف يا كاهش توليد است. حتي در شرايطي كه تخريب كامل رخ ندهد، اختلال در زيرساخت‌هاي حياتي مانند برق‌رساني، سيستم‌هاي ايمني، خطوط انتقال، يا واحدهاي جانبي مي‌تواند ظرفيت عملياتي را به‌شدت كاهش دهد. در صنعت فولاد، ماهيت زنجيره‌اي و پيوسته توليد باعث مي‌شود كوچك‌ترين اختلال، كل فرآيند را تحت‌تأثير قرار دهد. از شارژ مواد اوليه تا ذوب، ريخته‌گري و نورد، همه مراحل به‌صورت به‌هم‌پيوسته عمل مي‌كنند و توقف در يك بخش، عملاً كل خط توليد را متوقف مي‌كند. در صنعت پتروشيمي نيز وضعيت تفاوت چنداني ندارد. آسيب به خطوط انتقال خوراك، كمپرسورها، يا واحدهاي فرآيندي حساس مي‌تواند زمان راه‌اندازي مجدد را به‌طور قابل‌توجهي افزايش دهد. راه‌اندازي دوباره اين واحدها نيازمند تست‌هاي ايمني، دريافت مجوزهاي بهره‌برداري و كنترل‌هاي كيفي دقيق است؛ فرآيندي كه ممكن است هفته‌ها يا حتي ماه‌ها زمان ببرد.

    افزايش هزينه‌ها؛  فشار از سمت CAPEX و OPEX

در كنار توقف توليد، دارايي‌هاي ثابت نيز در معرض آسيب قرار دارند؛ از ساختمان‌ها و تجهيزات گرفته تا مخازن، خطوط لوله و زيرساخت‌هاي بارگيري. بازسازي يا جايگزيني اين دارايي‌ها به افزايش هزينه‌هاي سرمايه‌اي (CAPEX) منجر مي‌شود. در كوتاه‌مدت، اين موضوع مستقيماً سودآوري شركت‌ها را تحت فشار قرار مي‌دهد. از سوي ديگر، هزينه‌هاي عملياتي نيز افزايش پيدا مي‌كند؛ چراكه نگهداري شرايط ايمن، تعميرات موقت و مديريت بحران، منابع مالي بيشتري طلب مي‌كند. به‌عبارت ديگر، شركت‌ها همزمان با كاهش درآمد، با افزايش هزينه نيز مواجه مي‌شوند؛ تركيبي كه فشار مضاعفي بر صورت‌هاي مالي وارد مي‌كند.

    افت فروش و از دست رفتن بازار

با توقف توليد، عرضه محصول كاهش يافته و فروش به‌طور طبيعي افت مي‌كند. اما واقعيت اين است كه زيان در اين مرحله فقط به «فروش از دست‌رفته» محدود نمي‌شود. در بسياري از موارد، شركت‌ها با جريمه‌هاي قراردادي مواجه مي‌شوند يا ناچار به بازنگري در زمان تحويل هستند. اين مساله به‌ويژه در بازارهاي صادراتي اهميت بيشتري دارد، چراكه مشتريان بين‌المللي به‌دنبال تأمين‌كنندگان قابل‌اعتماد هستند. در صنعت پتروشيمي، اختلال در عرضه مي‌تواند به تغيير مسير جريان تجارت منجر شود و مشتريان به سرعت به سمت رقبا حركت كنند. در فولاد نيز تأخير در تحويل محصولات، باعث جابه‌جايي سفارش‌ها شده و حتي ممكن است قراردادهاي جديد با نرخ‌هاي پايين‌تر منعقد شود. اين يعني آسيب فيزيكي، نه‌تنها فروش جاري را كاهش مي‌دهد، بلكه موقعيت رقابتي شركت را نيز تضعيف مي‌كند.

    موجودي‌ها؛ دارايي‌اي كه مي‌تواند به زيان تبديل شود

يكي از نكات كمتر مورد توجه، وضعيت موجودي كالا و مواد اوليه پس از وقوع آسيب است. حتي اگر بخشي از توليد پيش از حادثه انجام شده باشد، همچنان ريسك‌هاي قابل‌توجهي وجود دارد. ممكن است بخشي از موجودي آسيب ببيند يا كيفيت آن كاهش يابد. از سوي ديگر، هزينه‌هاي نگهداري افزايش پيدا مي‌كند و در برخي موارد، به‌دليل اختلال در زنجيره فروش، امكان عرضه به‌موقع اين موجودي‌ها از بين مي‌رود. در نتيجه، موجودي كه در شرايط عادي يك دارايي محسوب مي‌شود، در چنين سناريوهايي مي‌تواند به يك منبع زيان تبديل شود.

    فشار بر سرمايه در گردش؛ بحران نقدينگي پنهان

يكي از مهم‌ترين تبعات غيرمستقيم آسيب‌هاي فيزيكي، فشار بر سرمايه در گردش است. كاهش فروش به معناي افت جريان نقدي عملياتي است و همزمان، نياز به منابع مالي براي تعميرات و بازسازي افزايش مي‌يابد. در چنين شرايطي، شركت‌ها ممكن است با افزايش مطالبات، تأخير در وصول وجه و حتي نياز به اعطاي اعتبار بيشتر به مشتريان مواجه شوند. اگر تأمين مالي از طريق تسهيلات بانكي انجام شود، هزينه‌هاي مالي نيز افزايش خواهد يافت. اين وضعيت نشان مي‌دهد كه اثر جنگ، صرفاً در ترازنامه شركت‌ها منعكس نمي‌شود، بلكه در جريان نقدي و توان مديريت بدهي نيز خود را نشان مي‌دهد؛ موضوعي كه مي‌تواند پايداري مالي شركت را به چالش بكشد.

    بيمه؛ سپر ناقص در برابر شوك

در نگاه اول، بيمه مي‌تواند به عنوان يك ابزار پوشش ريسك مطرح شود، اما در عمل، اين ابزار نيز محدوديت‌هاي قابل‌توجهي دارد. فرآيند ارزيابي و پرداخت خسارت معمولاً زمان‌بر است و در برخي موارد، پوشش بيمه‌اي شامل همه خسارات نمي‌شود. علاوه بر اين، مستندسازي خسارات و طي مراحل اداري، خود به يك چالش تبديل مي‌شود. در نتيجه، حتي در صورت برخورداري از بيمه، شركت‌ها ناچارند در كوتاه‌مدت هزينه‌ها را از منابع داخلي تأمين كنند. اين عدم قطعيت، يكي از عواملي است كه بازار سرمايه به سرعت آن را در قيمت‌ها منعكس مي‌كند.

    بازتاب در بازار سرمايه قيمت‌گذاري ريسك

بازار سرمايه به‌شدت به سيگنال‌هاي ريسك حساس است. آسيب فيزيكي به يك واحد صنعتي، به عنوان نشانه‌اي از افزايش ريسك عملياتي و سيستماتيك تلقي مي‌شود. سرمايه‌گذاران در چنين شرايطي، سناريوهايي مانند تداوم اختلال، افزايش هزينه‌ها، و كاهش قابليت پيش‌بيني سودآوري را در نظر مي‌گيرند. نتيجه اين فرآيند، كاهش ارزش‌گذاري شركت‌ها و افزايش نوسانات قيمتي است. حتي اگر شركت در بلندمدت قادر به بازسازي و بازگشت به شرايط عادي باشد، در كوتاه‌مدت، عدم قطعيت در جريان‌هاي نقدي آينده باعث مي‌شود بازار با احتياط بيشتري به آن نگاه كند.

    يك زيان چندمرحله‌اي با اثرات بلندمدت

آسيب فيزيكي ناشي از جنگ در صنايع فولادي و پتروشيمي، يك زيان ساده و مقطعي نيست؛ بلكه فرآيندي چندمرحله‌اي است كه از توقف توليد آغاز شده و به بازار سرمايه ختم مي‌شود. اين چرخه شامل كاهش ظرفيت توليد، افزايش هزينه‌هاي سرمايه‌اي و عملياتي، افت فروش، از دست رفتن بازار، فشار بر سرمايه در گردش و در نهايت افزايش ريسك و كاهش اعتماد سرمايه‌گذاران است. در چنين شرايطي، تحليل اين صنايع بدون در نظر گرفتن ريسك‌هاي عملياتي ناشي از تنش‌هاي ژئوپليتيك، تصويري ناقص ارايه خواهد داد. واقعيت اين است كه در دنياي امروز، مرز ميان «ريسك سياسي» و «زيان عملياتي» بيش از هر زمان ديگري باريك شده است.