بازار سرمايه در سايه عدم قطعيت

۱۴۰۵/۰۲/۰۳ - ۰۰:۱۹:۱۱
کد خبر: ۳۸۴۱۹۱

بازگشايي بازار سرمايه در شرايطي كه فضاي سياسي با آتش‌بس يا احتمال تشديد تنش همراه است، لزوما به معناي بازگشت آرامش يا آغاز روندي مثبت نيست. تجربه بازارهاي مالي نشان مي‌دهد كه در چنين مقاطعي، مساله اصلي «باز بودن يا نبودن» بازار نيست،

بازگشايي بازار سرمايه در شرايطي كه فضاي سياسي با آتش‌بس يا احتمال تشديد تنش همراه است، لزوما به معناي بازگشت آرامش يا آغاز روندي مثبت نيست. تجربه بازارهاي مالي نشان مي‌دهد كه در چنين مقاطعي، مساله اصلي «باز بودن يا نبودن» بازار نيست، بلكه كيفيت مديريت عدم‌قطعيت و نحوه كشف قيمت پس از يك دوره توقف اهميت تعيين‌كننده دارد.

وقتي بازار براي مدتي متوقف مي‌شود، خبرها، تحليل‌ها و نگراني‌ها در پشت درهاي بسته انباشته مي‌شوند. در روز بازگشايي، اين انباشت به ‌طور فشرده در قيمت‌ها تخليه مي‌شود و معمولا به شكل نوسان‌هاي شديد يا شكاف‌هاي قيمتي خود را نشان مي‌دهد، بنابراين طبيعي است كه روزهاي ابتدايي بازگشايي با هيجان، صف‌هاي سنگين و رفتارهاي احتياطي همراه باشد. اين وضعيت الزاما نشانه ضعف بازار نيست، بلكه نتيجه فرآيند فشرده كشف قيمت پس از يك دوره وقفه است.

با اين حال، آنچه تعيين مي‌كند بازگشايي «كارساز» باشد يا نه، متغيرهاي بنيادي است. حتي اگر فضاي سياسي به سمت آرامش حركت كند، تا زماني كه ريسك‌هاي اصلي اقتصادي روشن نشوند، بازار بيشتر درگير بازقيمت‌گذاري خواهد بود تا شكل‌دهي به يك روند پايدار. نوسان شديد نرخ ارز، تغييرات نرخ بهره، وضعيت نقدينگي و چشم‌انداز فروش و هزينه شركت‌ها عواملي هستند كه مي‌توانند اثر سياسي را تشديد يا خنثي كنند. بازار از خودِ خبر كمتر مي‌ترسد و از بي‌ثباتي در متغيرهاي كلان بيشتر.

موضوع مهم ديگر، تفكيك ميان صنايع و شركت‌هاست. در شرايط تنش يا آتش‌بس، همه نمادها واكنش يكساني نشان نمي‌دهند. شركت‌هايي كه آسيب مستقيم ديده‌اند يا با اختلال در زنجيره تامين، صادرات يا واردات روبه‌رو هستند، طبيعتا با فشار بيشتري مواجه مي‌شوند. در مقابل، برخي صنايع ممكن است از تغييرات نرخ ارز يا جايگزيني واردات منتفع شوند، بنابراين نگاه كلي «بازگشايي برابر با سود يا زيان براي همه» تحليلي دقيق نيست و سرمايه‌گذاران بايد به تفاوت‌هاي بخشي توجه كنند.

براي آنكه بازگشايي قابل‌اتكاتر و كم‌ريسك‌تر تلقي شود، چند شرط ضروري به نظر مي‌رسد: 

نخست، شفافيت درباره وضعيت نمادهاي آسيب‌ديده و چارچوب رسيدگي به آنها. اگر بازار بداند چه شركت‌هايي با چه سازوكاري و در چه زماني باز مي‌شوند، بخش مهمي از ريسك ذهني كاهش مي‌يابد.

دوم، وجود سازوكارهاي حقوقي و جبراني روشن براي كاهش ابهام‌هاي ناشي از خسارات احتمالي. 

سوم، ثبات نسبي در سياست‌هاي ارزي و پولي؛ زيرا جهش‌هاي ناگهاني در اين حوزه‌ها مي‌تواند هر سيگنال مثبتي را خنثي كند. چهارم، مديريت صحيح نقدينگي و سازوكار كشف قيمت، به‌گونه‌اي كه بازار دچار قفل‌شدگي طولاني يا اختلال در معاملات نشود.

درنهايت، بازگشايي بازار بيش از آنكه يك رويداد اقتصادي باشد، يك نقطه آزمون براي سياست‌گذاري است. اين اقدام مي‌تواند به بازگرداندن نقدشوندگي و شفافيت كمك كند، اما به‌ تنهايي تضمين‌كننده رشد يا ثبات نيست. آنچه مسير بعدي بازار را تعيين مي‌كند، تركيب ثبات سياسي، انسجام سياست‌هاي اقتصادي و اعتماد فعالان به سازوكارهاي اجرايي است. بدون اين عناصر، بازگشايي صرفا آغاز دوره‌اي از نوسان خواهد بود؛ با آنها، مي‌تواند نقطه شروع بازسازي اعتماد باشد.