نظريهبازيها در ميدان واقعيت؛ ورود به لبه آشوب
بشار اللقيس، روزنامهنگار و ستوننويس روزنامه لبناني الاخبار استدلال جالب توجهي دارد كه به نظرم ميتواند شرايط فعلي ايران در مواجهه با امريكا و اسراييل را تشريح كند. او معتقد است كه جمهوري اسلامي وارد يك نقطه عطف استراتژيك در تقابل با ايالات متحده و اسراييل شده است.

بشار اللقيس، روزنامهنگار و ستوننويس روزنامه لبناني الاخبار استدلال جالب توجهي دارد كه به نظرم ميتواند شرايط فعلي ايران در مواجهه با امريكا و اسراييل را تشريح كند. او معتقد است كه جمهوري اسلامي وارد يك نقطه عطف استراتژيك در تقابل با ايالات متحده و اسراييل شده است.
نقطهاي كه در آن، ادامه فشار، فرسايش و حتي جنگ، از منظر تصميمگيران تهران كم هزينهتر از عقبنشيني يا تسليم تلقي شده و مشكلاتي كمتر را متوجه ايران ميكند. در واقع راهبرد ايران از «بازدارندگي صرف» به سمت جنگ فرسايشي كنترل شده تغيير كرده.
در نهايت اين روزنامهنگار نتيجه ميگيرد كه از نگاه تهران، ورود به يك فاز پرريسك اما فعال، بهتر از ماندن در مسير فرسايش يك طرفه اقتصادي و سياسي است. اما بايد ديد تاثير اين راهبرد در فضاي اقتصادي و نظم و نظامات بازارها چگونه ظهور و بروز دارد؟ بايد توجه داشت كه اين رويكرد ايران تا اينجا در كليات با رفتار بازار و تحولات اخير همراستا بوده است. منطق «تنش كنترلشده»، بازي تكرارشونده و اجتناب از جنگ تمامعيار (حملات زميني با هدف اشغال كامل)، هنوز هم در دادهها ديده ميشود. با اين حال، با اتفاقات اخير به نظر ميرسد وارد يك فاز جديد و حساستر شدهايم كه نياز به بازبيني و آپديت نيز احساس ميشود.
حالا بازي ايران و طرف مقابل تبديل به يك بازي چند بازيگره، تكرارشونده و با اطلاعات ناقص شده است (اين مفاهيم مربوط به نظريهبازيهاست) و همين گزاره باعث شده كنترل بازي سختتر و پيشبينيپذيري كمتر از قبل شود.
برخي تحليلگران معتقدند هزينه ندادن پاسخ، مساوي شده با از دست دادن بازدارندگي. وقتي بازيگران شروع به زدن ضربات با ارزش نمادين بالا ميكنند، يعني ديگر فقط در حال مديريت تنش نيستند، بلكه در حال آزمودن مرزهاي ورود به تنش هستند.
حال بايد ديد امروز ايران دقيقا كجاي بازي قرار دارد؟ پیشتر در يادداشتي در اين ستون از واژگان «تعادل شكننده» استفاده كرديم ولي اينك به نظر ميرسد ايران وارد يك سطح بالاتر شده است. يعني مواجهه ايران را ذيل عنوان نظريه تعادل شبه آشوبي (Near-Chaotic) ميتوان دستهبندي كرد. هيچ كدام از بازيگرها جنگ تمام عيار نميخواهند، اما سيستم تقريبا تحمل خطا ندارد. يك خطاي محاسباتي ميتواند بازي را ناگهان وارد فاز جديدي كند.
مساله اين است كه توافق يا تفاهم و...بين طرفين نياز به انعطاف و دادن امتيازهاي واقعي دارد. اگر توافقي شكل نگيرد در گام بعدي بازي، احتمالا باز هم امريكا به سمت جنگ كامل نخواهد رفت ولي بايد توجه داشت كه اقتصاد ايران به ثبات و آرامش نياز دارد.
امريكا هر چند واكنشي از خود نشان نميدهد، اما در حال تنظيم نوع خاصي از بازي است. جمهوري اسلامي هم طبيعتا سعي ميكند سطح بازدارندگي خود را در سطح موجود حفظ كند يا آن را ارتقا دهد. ميتوان پيشبيني كرد بازي وارد چرخه «اقدام - پاسخ - تنظيم» ميشود.
هر بار سطح تنش كمي بالاتر ميرود، ريسك سيستم بيشتر ميشود و حاشيه خطا كمتر (تعادل شكننده با حاشيه خطاي نزديك صفر) در واقع ما در حال تماشاي يك بحران مقطعي نيستيم، ما داخل سيستمي هستيم كه خودش را روي لبه هر نوع آشوبي به خوبي مديريت ميكند. نقطهاي كه نه پيروزي كامل معنا دارد، نه پايان مشخصي را ميتوان متصور شد.
در نهايت در اين بازي، كسي براي بردن كامل بازي نميكند، بلكه مساله تضعيف طرف مقابل است. بازنده در اين نقطه كسي است كه سريعتر فرسوده ميشود، اقتصادش بيشتر ضربه ميخورد و كنترل داخلياش ضعيفتر شده و نهايتا يك اشتباه بزرگ مرتكب شود. از اين منظر امريكا هم فشار اقتصادي قابل توجهي را تحمل ميكند.
هم در عرصه داخلي نارضايتيها از ترامپ افزايش پيدا كرده و هم اشتباهات مكرري را انجام ميدهد. نتيجه اين صورتبندي براي بازارهاي اقتصادي چه خواهد بود؟ در اين شرايط اقتصاد منطقهاي و جهاني با يك شرايط ريسكي طرف نيست، بلكه وارد يك رژيم ريسك پايدار ميشود. يعني نوسان بخشي از ساختار اقتصادي ميشود، شوكها ناگهاني و آرامشها معمولا موقتي و شكنندهاند. تمركز بايد روي بقا و انعطاف باشد. فعالان اقتصادي هم بايد از اين رويكرد تبعيت كنند؛ ابتدا بقاي خود را تضمين كرده و سپس از خود انعطاف نشان دهند.
