پايان «پترودلار» و آغاز عصر «پترو يوان»
پايان عصر دلار و آغاز عصر ارزهاي جايگزين كه پس از جنگ ايران و امريكا و اسراييل شكل ميگيرد شرايط جديدي را در اقتصاد منطقه و جهان ايجاد ميكند كه شامل موارد ذيل است:
1) بهرهبرداري از خلأ قدرت و تغيير موازنه ژئوپليتيك: حمله امريكا به ايران و پيامدهاي آن، ميتواند منجر به تضعيف نسبي نفوذ امريكا در منطقه يا حداقل ايجاد ترديد در قابليتهاي حمايتي اين قدرت شود. اين وضعيت، فرصتي بيبديل براي چين فراهم ميآورد تا نفوذ اقتصادي و سياسي خود را به خصوص از طريق ابتكار كمربند و جاده (BRI) و قراردادهاي انرژي، گسترش دهد. چين از سالها پيش در حال گسترش روابط اقتصادي خود با كشورهاي منطقه بوده و تحولات اخير ميتواند سرعت اين روند را افزايش دهد.
2) دلارزدايي و ظهور «پترويوآن»: گروه هفت در نشست پاريس بر «ثبات بازار انرژي» تمركز دارد، اما اين خود نشاندهنده اهميت استراتژيك انرژي در معادلات جهاني است. چين، به عنوان بزرگترين واردكننده انرژي جهان، بهطور فزايندهاي به دنبال كاهش وابستگي خود به دلار امريكا در معاملات نفتي است. افزايش معاملات نفتي كه با ارز يوان تسويه ميشوند (پترويوآن)، مستقيماً هژموني دلار امريكا در بازار انرژي را به چالش ميكشد. كشورهاي توليدكننده نفت در غرب آسيا، از جمله عربستان سعودي، امارات و كويت (كه در حال حاضر با رويكرد G7 همسوترند)، همچنين ايران (كه به دنبال راهكارهاي دور زدن تحريمهاست)، ممكن است در صورت جذابيت معاملات و ثبات نسبي يوان، اين مسير را دنبال كنند. اين امر ميتواند به تضعيف نقش دلار به عنوان ارز ذخيره جهاني و ارز اصلي تجارت بينالمللي منجر شود.
۳) گسترش حضور يوان در بازارهاي مالي منطقه: ورود يوان به بازارهاي مالي غرب آسيا، به معناي فراتر رفتن از صرف معاملات كالا و انرژي خواهد بود. اين شامل انتشار اوراق قرضه به يوان: كشورها و شركتهاي منطقهاي ممكن است براي تأمين مالي پروژههاي خود، به انتشار اوراق قرضه به ارز يوان روي آورند. در اثر اين شرايط با افزايش حجم مبادلات يوان در بازارهاي فاركس منطقه، آن را به يك ارز معاملاتي و ذخيرهاي مهمتر تبديل ميكند.تسهيل سرمايهگذاري مستقيم چين در بخشهاي مختلف اقتصاد منطقه (عمدتاً انرژي، زيرساخت، و فنآوري) با استفاده از يوان، به تعميق روابط اقتصادي كمك ميكند. اين فرايند چالشها و فرصتهايي براي ايران خواهد داشت: در اين سناريو، ايران دو رويكرد اصلي ميتواند اتخاذ كند:
همسويي ايران با چين: در دوران پساجنگ، ايران ممكن است روابط اقتصادي خود را با چين بيش از پيش تقويت كند تا ضمن مقابله با فشارهاي احتمالي غرب (حتي پس از تحولات اخير)، به منافع اقتصادي خود نيز دست يابد. پذيرش يوان در معاملات نفتي با چين، ميتواند يكي از ابزارهاي كليدي ايران براي دور زدن تحريمهاي دلاري باشد.
توازنبخشي: در مقابل، ايران ممكن است همچنان بر حفظ توازن استراتژيك خود با بازيگران مختلف تأكيد كند تا از وابستگي بيش از حد به يك قدرت واحد جلوگيري كند. از منظر هژمونيك به نظر ميرسد چين به دنبال شكلدهي به يك نظم اقتصادي چندجانبهتر است كه در آن مركزيت امريكا كاهش يافته و يوان نقش پررنگتري ايفا كند. اين رويكرد را ميتوان نوعي «هژموني اقتصادي» به سبك چيني دانست؛ هژمونياي كه بيشتر بر پايه قدرت اقتصادي، سرمايهگذاري، تجارت و ديپلماسي مبتني است تا قدرت نظامي مستقيم. در غرب آسيا، با توجه به ظرفيت بالاي توليدكنندگان انرژي و نيازهاي زيرساختي منطقه، چين ميتواند ابزار «پترويوآن» و سرمايهگذاريهاي BRI را به كار گيرد تا نفوذ خود را به شكل موثري گسترش داده و جايگزيني براي نظم تحت رهبري دلار امريكا ايجاد كند. در مجموع، ورود چين به عنوان يك بازيگر اقتصادي قدرتمند و متكي بر ارز خود (يوان) در منطقه غرب آسيا، پس از تحولات امنيتي اخير، ميتواند پاياني بر نظم اقتصادي تكقطبي تحت سلطه دلار امريكا باشد و عصر جديدي از روابط اقتصادي چندجانبه را رقم بزند كه در آن قدرتهاي غيرغربي نقش محوريتري ايفا ميكنند.
با توجه به يادداشتهاي پيشين و سناريوي پساجنگ كه در آن شاهد تحولات ژئوپليتيك قابل توجهي بوديم (از جمله حمله امريكا به ايران و شهادت آيتالله خامنهاي)، نقش كشورهاي منطقه خليج فارس، بهويژه عربستان سعودي و امارات متحده عربي، در تحولات اقتصادي آينده غرب آسيا و گسترش نفوذ چين، بسيار كليدي و چندوجهي خواهد بود. اين كشورها در خط مقدم تغييرات اقتصادي قرار دارند و اقدامات آنها ميتواند مستقيماً بر روند گذار از دلار به يوان و ساير ارزها تأثير بگذارد. در ادامه به بررسي نقش اين دو كشور ميپردازيم:
عربستان سعودي، پادشاهي نفت و گذار استراتژيك: عربستان سعودي به عنوان بزرگترين صادركننده نفت خام جهان و يكي از بازيگران اصلي در بازارهاي انرژي، نقش محوري در گذار احتمالي به «پترويوآن» ايفا ميكند.عربستان سعودي در حال حاضر بخش عمدهاي از نفت خود را به دلار امريكا ميفروشد، اما فشارهاي فزاينده براي تنوعبخشي ارزي و تمايل به گسترش روابط با چين، اين كشور را به سمت بررسي گزينههاي جديد سوق داده است. گزارشهاي متعدد حاكي از گفتوگوها و آمادگي عربستان براي پذيرش يوان در تسويه معاملات نفتي با چين است. اين اقدام، در صورت نهايي شدن، ضربه بزرگي به سلطه دلار در بازار انرژي و در نهايت به هژموني مالي امريكا وارد خواهد كرد.
عربستان سعودي با اجراي «چشمانداز ۲۰۳۰» ، به دنبال كاهش وابستگي شديد اقتصاد خود به نفت است. در اين راستا، اين كشور به دنبال جذب سرمايهگذاريهاي خارجي و توسعه بخشهاي غيرنفتي (مانند گردشگري، فناوري، و لجستيك) است. گسترش روابط با چين، كه يك شريك تجاري بزرگ و سرمايهگذار بالقوه است، بخشي از اين استراتژي محسوب ميشود. پذيرش يوان ميتواند به تسهيل اين سرمايهگذاريها و تجارت با چين كمك كند.
موازنه ژئوپليتيك: پس از تحولات منطقهاي، عربستان سعودي ممكن است سياست خارجي خود را براي حفظ ثبات و امنيت ملي، مجدداً تنظيم كند. در اين ميان، تعامل با قدرتهاي نوظهور مانند چين، به عنوان يك اهرم براي موازنه در برابر نفوذ سنتي غرب (به ويژه امريكا) تلقي شود.
امارات متحده عربي، هاب مالي و پتانسيل پذيرش يوان: امارات متحده عربي، به ويژه دوبي و ابوظبي، به سرعت در حال تثبيت جايگاه خود به عنوان يك مركز مالي و تجاري جهاني هستند. اين موقعيت، امارات را به بستري مناسب براي گسترش حضور يوان در منطقه تبديل ميكند. امارات با ايجاد مناطق آزاد تجاري و مالي پيشرفته، بستري رقابتي براي جذب سرمايهگذاريها و فعاليتهاي مالي بينالمللي فراهم كرده است. اين كشور ميتواند به سرعت به يك مركز مبادلاتي مهم براي يوان در غرب آسيا تبديل شود. مشابه عربستان، امارات نيز به عنوان يك صادركننده نفت، با فشارهايي براي تنوعبخشي ارز در معاملات نفتي مواجه است. موضعگيري منعطف اين كشور در قبال پذيرش ارزهاي مختلف، امكان استفاده از يوان را براي تسويه بخشي از صادرات نفتي فراهم ميآورد.امارات به دليل موقعيت استراتژيك خود، يكي از نقاط كليدي در ابتكار كمربند و جاده چين محسوب ميشود. تقويت روابط تجاري و لجستيكي با چين، جذابيت استفاده از يوان را براي تسهيل اين جريانها افزايش ميدهد.امارات در تلاش است تا سرمايهگذاريهاي چين را در بخشهاي مختلف از جمله املاك، گردشگري، فناوري و زيرساخت جذب كند. پذيرش و تسهيل معاملات يوان ميتواند اين جريان سرمايهگذاري را تشديد كند.
در ارزيابي كلي در خصوص نقش كشورهاي خليج فارس ميتوان گفت: همكاري و حتي رقابت ميان عربستان و امارات براي پذيرش يوان در معاملات انرژي و مالي، ميتواند روند دلارزدايي را در منطقه و جهان تسريع كند. اين كشورها به خوبي از پيامدهاي افزايش ريسك وابستگي به يك ارز واحد آگاهند.با توجه به وابستگي كشورهاي نفتخيز خليج فارس به چين به عنوان بزرگترين مشتري انرژي آنها، اين كشورها در حال تبديل شدن به ابزارهاي مهمي براي گسترش نفوذ اقتصادي و مالي چين هستند. اين نفوذ، بيشتر از جنس اقتصادي و تجاري است تا نظامي و در راستاي اهداف بلندپروازانه چين براي ايجاد نظم چندجانبه جهاني. اين كشورها، به ويژه امارات، تمايل دارند روابط خود را با قدرتهاي بزرگ (شامل چين، امريكا، اروپا و حتي روسيه) حفظ كنند. پذيرش يوان بخشي از يك استراتژي موازنه قدرت در دنيايي در حال تغيير است كه در آن تنها يك قدرت هژمونيك وجود ندارد.در مجموع، عربستان سعودي و امارات متحده عربي، با اتخاذ رويكردهاي استراتژيك در حوزه انرژي و امور مالي، نقشي تعيينكننده در تسهيل گذار اقتصادي غرب آسيا به سمت سيستمي كه در آن يوان چين جايگاه پررنگتري يافته و سلطه دلار تضعيف ميشود، ايفا خواهند كرد.
