تنگه هرمز؛ چگونه يك گذرگاه باريك به قدرتمندترين اهرم ژئواقتصادي جهان تبديل ميشود؟
در جغرافياي سياسي جهان، نقاط اندكي وجود دارند كه اهميت شان از مرزهاي جغرافيايي محدود خود فراتر ميرود و به كليدهايي براي توازنهاي جهاني تبديل ميشوند. تنگه هرمز يكي از همان نقاط نادر است.
عبدالناصر سعيد |
در جغرافياي سياسي جهان، نقاط اندكي وجود دارند كه اهميت شان از مرزهاي جغرافيايي محدود خود فراتر ميرود و به كليدهايي براي توازنهاي جهاني تبديل ميشوند. تنگه هرمز يكي از همان نقاط نادر است. اين تنگه تنها يك گذرگاه دريايي ميان دو ساحل خليجفارس نيست؛ بلكه شرياني حياتي است كه بخش بزرگي از انرژي جهان از آن عبور ميكند و محل تلاقي منافع قدرتهاي بزرگ، اقتصادهاي رو به رشد آسيايي و كشورهاي صادركننده نفت به شمار ميآيد. هر روز حدود بيست ميليون بشكه نفت از اين تنگه عبور ميكند و علاوه بر آن نزديك به يكچهارم تجارت جهاني گاز طبيعي مايع نيز از همين مسير ميگذرد. همين رقم براي درك حساسيت اين نقطه جغرافيايي كوچك كافي است، زيرا هرگونه اختلال-even اگر محدود باشد-ميتواند در مدت كوتاهي بر قيمت جهاني انرژي، نرخ تورم و بازارهاي مالي در نقاط دوردست جهان اثر بگذارد. اما اهميت هرمز تنها به حجم انرژي عبوري از آن محدود نميشود؛ بلكه به ماهيت جغرافيايي آن نيز مربوط است. اين تنگه نسبتا باريك است، به سواحل نزديك احاطه شده و فضاي آن تحت نظارت دايمي قرار دارد. در چنين محيطهاي دريايي محدود، معمولا برتري راهبردي به نفع قدرت ساحلي است نه ناوگانهاي دوردست. فاصله كوتاه امكان استفاده از ابزارهاي متنوع و كمهزينه اما موثر را فراهم ميكند؛ از موشكهاي ساحلي و پهپادها گرفته تا قايقهاي تندرو و سامانههاي پيشرفته نظارتي. چنين شرايطي هرگونه عمليات بزرگ دريايي را به فعاليتي در محيطي پرريسك تبديل ميكند. با اين حال، پارادوكس بزرگ راهبردي تنگه هرمز در اين است كه قدرت واقعي آن زماني آشكار ميشود كه بسته نباشد. بستن كامل تنگه ميتواند اقتصاد جهاني را دچار شوك كند و واكنش گسترده بينالمللي را به دنبال داشته باشد. اما باز بودن آن همراه با توانايي دايمي براي تاثيرگذاري بر سطح امنيت و ريسك در آن، چيزي است كه اين گذرگاه را به ابزاري ژئواقتصادي و ماندگار تبديل ميكند. در اقتصاد حملونقل دريايي مفهومي وجود دارد كه «حق بيمه ريسك» ناميده ميشود. هرگاه سطح خطر در يك منطقه دريايي افزايش يابد، هزينههاي بيمه كشتيها، كرايه حملونقل و هزينههاي تجارت نيز افزايش پيدا ميكند. در بازار حساس نفت، حتي افزايش اندك در سطح ريسك ميتواند چند دلار به قيمت هر بشكه نفت در بازارهاي جهاني اضافه كند. به بيان ديگر، تنگه هرمز براي اثرگذاري بر اقتصاد جهاني نيازي به بسته شدن ندارد؛ كافي است ميزان ثبات و امنيت در آن تغيير كند. از همين جا ميتوان تحول احتمالي در نگاه راهبردي به هرمز را درك كرد: گذار از نگاه به آن به عنوان يك ابزار صرفا نظامي، به نگاه به آن به عنوان سكويي براي مديريت يكي از مهمترين شريانهاي انرژي جهان. به جاي سياست انسداد ميتوان سامانههاي پيشرفته مديريت ترافيك دريايي، پايش حركت كشتيها و ارايه خدمات ايمني، امداد و اسكورت دريايي را توسعه داد. در چنين شرايطي، عبور ايمن از تنگه به تدريج به اين زيرساختهاي مديريتي و خدماتي وابسته ميشود و جغرافيا به يك ساختار اقتصادي و سازماني تبديل ميشود. در اين ميان، بازار جهاني بيمه دريايي نيز نقشي كليدي ايفا ميكند. شركتهاي بيمه بهطور مداوم مناطقي را به عنوان «مناطق پرخطر جنگي» طبقهبندي ميكنند. اگر منطقهاي در اين دسته قرار گيرد، حق بيمه كشتيهايي كه از آن عبور ميكنند به شدت افزايش مييابد. به اين ترتيب، امنيت و ثبات در تنگه هرمز خود به كالايي اقتصادي با ارزش مالي تبديل ميشود.
پيامد چنين وضعيتي اين است كه نفوذ مرتبط با هرمز فراتر از منطقه گسترش مييابد و به قلب اقتصاد جهاني ميرسد. ثبات جريان انرژي بر قيمت نفت، سياستهاي بانكهاي مركزي، نرخ تورم و حتي توازن ارزها و بازارهاي مالي اثر ميگذارد. به همين دليل هر تغييري در معادله امنيتي اين تنگه، به سرعت در مراكز تصميمگيري اقتصادي در آسيا، اروپا و امريكا بازتاب پيدا ميكند. از سوي ديگر، جهان هنوز جايگزين كاملي براي اين گذرگاه ندارد. خطوط لولهاي كه براي دور زدن تنگه ساخته شدهاند تنها قادرند چند ميليون بشكه نفت در روز منتقل كنند، در حالي كه بيش از بيست ميليون بشكه در روز از هرمز عبور ميكند. بنابراين بخش بزرگي از تجارت انرژي جهان همچنان به اين مسير باريك دريايي وابسته باقي ميماند. در چنين شرايطي، تنگه هرمز چيزي فراتر از يك نقطه حساس جغرافيايي است؛ اين تنگه به گرهي مركزي در شبكه انرژي جهان تبديل شده است. قدرت واقعي آن نه در بستن آن، بلكه در توانايي تاثيرگذاري مداوم بر امنيت و ثبات آن نهفته است. هنگامي كه تنگه باز ميماند و تجارت جهاني از آن عبور ميكند، اما همزمان اين آگاهي وجود دارد كه ثبات آن تضمينشده نيست، اين گذرگاه باريك به يكي از قدرتمندترين اهرمهاي ژئواقتصادي در جهان معاصر تبديل ميشود.
