بورس تهران در سايه بيم و اميد
بازار سهام تهران در اين دوره يك ماهه نوسانات شديدي را تجربه كرده است كه عمدتا ريشه در ريسكهاي سيستماتيك سياسي دارد و رفتار سرمايهگذاران را فراتر از چارچوبهاي سنتي مالي توضيح ميدهد. از ديدگاه مالي رفتاري (Behavioral Finance)، اين نوسانات را ميتوان با چند نظريه كليدي تبيين كرد.

بازار سهام تهران در اين دوره يك ماهه نوسانات شديدي را تجربه كرده است كه عمدتا ريشه در ريسكهاي سيستماتيك سياسي دارد و رفتار سرمايهگذاران را فراتر از چارچوبهاي سنتي مالي توضيح ميدهد. از ديدگاه مالي رفتاري (Behavioral Finance)، اين نوسانات را ميتوان با چند نظريه كليدي تبيين كرد. ابتدا، نظريه چشمانداز (Prospect Theory) كانمن و تورسكي (1979 و 1992) نقش محوري دارد. براساس اين نظريه، سرمايهگذاران سود و زيان را به طور نامتقارن ارزيابي ميكنند: زيانها (Losses) تقريبا دوبرابر بيشتر از سودهاي معادل، درد رواني ايجاد ميكنند (Loss Aversion ) درنتيجه، در فاز ابتدايي دوره جاري، نگراني از اخبار منفي سياسي (تنشهاي منطقهاي، اخبار ضد و نقيض ديپلماتيك) باعث شد سرمايهگذاران با شدت بيشتري واكنش نشان دهند و فروش هيجاني ايجاد شود. اين امر منجر به افت شاخص كل بيش از ۱۱۴ هزار واحد در يكي از روزهاي كليدي و نزديك شدن به سطح ۴ ميليون واحد شد. خروج سنگين پول حقيقي (حدود ۱۹ هزار ميليارد تومان در هفته نخست) دقيقا نمونهاي از تقويت اثر زيانگريزي است؛ جايي كه ترس از زيان بيشتر، فروش را تشديد كرد و ارزش معاملات خرد را كاهش داد. پول به سمت داراييهاي امنتر مانند صندوقهاي طلا هدايت شد. در مقابل، وقتي سيگنالهاي نسبتا مثبت از مذاكرات هستهاي (مانند ارزيابي اميدواركننده نتيجه گفتوگوها و تاكيد بر ادامه آن) منتشر شد، اثر لنگر (Anchoring) و خوشبيني بيش از حد (Optimism Bias) فعال گرديد. شاخص كل با جهش بيش از ۱۰۴ هزار واحدي (حدود ۲.۵۸درصد) به سطح ۴ ميليون و ۱۶۳ هزار واحد رسيد. ورود حجم بالاي پول حقيقي (بيش از ۳.۵ هزار ميليارد تومان در روز كليدي)، تشكيل صفهاي خريد سنگين و سبز شدن بيش از ۹۰ تا ۹۳درصد نمادها، نشاندهنده تغيير سريع از حالت زيانگريز به طمع سود است. نظريه ديگري كه توضيح دهنده اين الگو است، رفتار تودهاي (Herding Behavior) است. مطالعات متعدد در بازار ايران (مانند بررسيهاي مربوط به نااطميناني سياسي و بحرانها) نشان ميدهد كه در شرايط عدم اطمينان بالا (مانند اخبار سياسي)، سرمايهگذاران تصميمگيري فردي را رها كرده و از رفتار جمع پيروي ميكنند.
اين پديده در دوره ريزش اوليه (خروج جمعي پول) و سپس در بازگشت تقاضا (ورود انبوه) مشهود بود. هر چند رفتار تودهاي در بحرانها نوسان را افزايش ميدهد، اما سيگنالهاي مثبت ميتواند آن را به سمت مثبت هدايت كند. علاوه بر اين، احساسات سرمايهگذاران (Investor Sentiment) به عنوان يك متغير كليدي در مالي رفتاري، جهتگيري كوتاهمدت بازار را تعيين ميكند. در ايران، جايي كه بازار خبرمحور است، احساسات بيش از متغيرهاي بنيادي (مانند سود هر سهم يا نسبت قيمت به درآمد) عمل ميكند. اخبار سياسي مستقيما احساسات را تغيير ميدهد: منفي → ترس و فروش بيش از حد، مثبت → اميد و خريد هيجاني. از منظر بنيادي، عوامل اقتصادي مانند افت قيمت كاموديتيها (نفت، فلزات، پتروشيمي) در ابتدا فشار آورد، اما ثبات بعدي حمايت محدود كرد. ابهام سياستهاي دولت (نرخ خوراك، دلار نيمايي، بودجه) احتياط را افزايش داد، ولي معافيتهاي مالياتي برخي صنايع و جذابيت بورس نسبت به تورم و ارز، حمايتكننده بودند. نمادهاي بزرگ (فلزات اساسي، پتروشيمي، فرآوردههاي نفتي) بيشترين اثر را داشتند: در افتها راننده منفي و در رشدها محرك اصلي شاخص بودند. نمادهاي كوچكتر اغلب ضعيفتر عمل كردند. درنهايت، اين دوره تاييد ميكند كه بورس تهران در شرايط فعلي، بيش از عوامل ميكرواقتصادي، به ريسكهاي سياسي بزرگ وابسته است. نظريههاي مالي رفتاري نشان ميدهند نوسانات ناشي از زيانگريزي، رفتار تودهاي و احساسات، اغلب بيش از حد و هيجاني است. پايداري روند مثبت به تداوم سيگنالهاي ديپلماتيك مثبت بستگي دارد؛ هر خبر منفي ميتواند معكوسسازي سريع ايجاد كند.
