بيم و اميدهاي بازار سرمايه
دي ماه پرحادثه امسال، نه تنها تابلوي معاملات، بلكه روان بازار سرمايه نيز زخمي عميق برداشته است. در روزهايي كه فضاي عمومي كشور زير سايه سنگين اخبار ناگوار و التهاب سياسي قرار داشت
دي ماه پرحادثه امسال، نه تنها تابلوي معاملات، بلكه روان بازار سرمايه نيز زخمي عميق برداشته است. در روزهايي كه فضاي عمومي كشور زير سايه سنگين اخبار ناگوار و التهاب سياسي قرار داشت، بورس تهران نيز صحنه نبرد خاموش، اما پرشدتي ميان دو نيروي متضاد بود. از يك سو، ارزندگي بنيادي چشمگير شركتها كه همچون لنگرگاهي امن، خريداران را به سمت خود ميكشيد و از سوي ديگر، ابرريسك جنگ و تنش كه همانند توفاني سياه، بر هر تصميمي سايه ميافكند؛ روزهايي كه معاملهگر نه با اعداد محض، بلكه با ترس و اميد دستوپنجه نرم ميكرد و هنوز سايه تهديد دور نشده و همچنان معاملات منفي است.
عليرضا سادات، كارشناس بازار سرمايه در گفتوگو با خبرنگار بازار گفت: بازار در روزهاي منتهي به اين افت، رفتار متناقضنمايي داشت. در ابتداي دي، شاخص كل، روندي صعودي در پيش گرفته بود و اين پديده براي بسياري حيرتآور بود. توجيه آن، وابسته به شش عامل اصلي است كه همچون تارهايي نامرئي، رفتار بازار را هدايت ميكردند. نخست، انفصال اطلاعاتي و اختلال در اينترنت و فيلتري گسترده، جامعه معاملهگران را تا حدي از جريان اصلي اخبار سياسي جدا كرده بود و برخي معتقد بودند بازار صرفا بر مبناي «تابلو» و دادههاي فني حركت ميكرد. دوم، انكار ريسك بود كه به نظر ميرسد گروهي از فعالان، احتمال تنش بزرگ را كمرنگ ميدانستند و بر اين باور بودند كه تنشها محدود و كنترلشده خواهد ماند.
به گفته عليرضا سادات در نبرد اين روزها، «ريسك سياسي» بر «ارزندگي بنيادي» غلبه كرده است. خريداران جسور روزهاي قبل، مچاله و فروشندگان چه براي نقد كردن سودهاي قبلي و چه براي فرار از ريزش بيشتر صحنه را در اختيار گرفتند.
وي افزود: سوم، طيفي هرچند اندك كه معتقد بودند نهادهاي بزرگ و «دستهاي پنهان» در حال حمايت مصنوعي از بازار هستند. چهارم، جذابيت قيمتها بود و نسبت سود به ريسك براي بسياري از سهام، با وجود همه نااطمينانيها، همچنان جذاب به نظر ميرسيد. پنجم، اميد به تغيير سياستهاي اقتصادي است، بهطوري كه برخي اميدوار بودند كه دولت با تغيير سياستهاي ارزي و ارايه گزارشهاي مالي خوشبينانه، فضاي اقتصادي را بهبود بخشد. ششم، نيروي محركه اصلي از نظر بسياري از كارشناسان ارزندگي بيچونوچراست. گزارشهاي مياندورهاي شركتها، بهويژه در گروههاي دلاري، از سودآوري قابل توجهي حكايت داشت و اين واقعيت بنيادي، سنگينترين وزنه در كفه ترازوي خريداران بود.
سادات با بيان اينكه در چند روز اخير تعادل بورس، ناگهان در هم شكست، تصريح كرد: روزي فرا رسيده كه بازار، رنگ خون گرفته و ترس از جنگ، نه به عنوان يك احتمال دور، بلكه به مثابه تهديدي قريبالوقوع، همه فضاي معاملات را درنورديد. در نبرد اين روزها، «ريسك سياسي» بر «ارزندگي بنيادي» غلبه كرده است. خريداران جسور روزهاي قبل، مچاله و فروشندگان، چه براي نقد كردن سودهاي قبلي و چه براي فرار از ريزش بيشتر، صحنه را در اختيار گرفتند. اين واكنش، صرفا يك تعديل عددي نيست، بلكه بازتابي از يك حس جمعي از ترس است.
اين كارشناس ادامه داد: براي درك اين ترس، بايد دو لايه از ريسك را از هم تفكيك كرد. ريسك كوتاهمدت يا «شبح جنگ» همان چيزي است كه بازار را به لرزه درآورده است، اين سناريو، بزرگترين كابوس هر سرمايهگذاري است كه ميتواند تمام محاسبات بنيادي را بيمعنا كند. وحشت از اين ريسك، بر خلاف ادوار گذشته، به دليل ماهيت و گستره احتمالي درگيري، بستگي دارد. از سوي ديگر، ريسك بلندمدت يا «چالش اقتصاد » در كمين است. بحران سياسي گسترده، سرمايه اجتماعي را فرسوده ميكند و فضاي لازم براي انجام اصلاحات اقتصادي ساختاري كه نيازي مبرم براي خروج اقتصاد از ركود تورمي است را از بين ميبرد. بر همين مبنا ممكن است در چنين شرايطي، به جاي اصلاحات عقلاني، شاهد سياستهاي چكشي و شتابزده باشيم كه آينده اقتصاد را با مخاطره مواجه كند.
نشانههايي از بلوغ معاملهگرها و تابآوري
با وجود اين همه ابهام، بازار در دل بحران، نشانههايي از بلوغ معاملهگرها و تابآوري نيز بروز داد. ثبات نسبي نرخ ارز در اوج تنشهاي سياسي، نويدبخش كنترل بهتر بازارها بود. قدرت گزارشهاي مالي، بهويژه از شركتهاي صادراتمحور، همچون فانوسهايي در تاريكي، مسير ارزندگي را روشن نگه داشت و باعث شد حتي در روزهاي منفي، برخي سهام خاص، تقاضاي خود را حفظ كنند. همچنين تغيير ذائقه و چرخش نقدينگي از سهام بزرگ شاخصساز به سوي شركتهاي متوسط با پتانسيل رشد بيشتر، نشان از جستوجوي هوشمندانه فرصتها حتي در شرايط سخت داشت.
تصميمگيري در چنين فضايي، بيش از آنكه يك محاسبه صرف مالي باشد، چالشي براي سنجش تحمل ريسك و بينش سياسي هر سرمايهگذار است. آنچه در آينده نزديك رقم خواهد خورد، نه در تالار شيشهاي بورس كه در عرصههاي سياست و امنيت بينالمللي تعيين ميشود. بازار تنها آيينهاي است كه اين تحولات را با زبان اعداد و هيجان جمعي ميتاباند.
واقعيت اين است كه بازار سرمايه ايران امروز در يك برزخ عدم قطعيت قرار دارد. از يك سو، كوهي از ارزندگي انكارناپذير در گزارشهاي مالي نهفته است كه خريد را توجيه ميكند. از سوي ديگر، ابر سياهي از ريسكهاي سياسي و امنيتي، افق ديد را تار كرده است. تصميمگيري در چنين فضايي، بيش از آنكه يك محاسبه صرف مالي باشد، چالشي براي سنجش تحمل ريسك و بينش سياسي هر سرمايهگذار است. آنچه در آينده نزديك رقم خواهد خورد، نه در تالار شيشهاي بورس كه در عرصههاي سياست و امنيت بينالمللي تعيين ميشود. بازار تنها آيينهاي است كه اين تحولات را با زبان اعداد و هيجان جمعي ميتاباند.
در اين ميان، فعالان بازار، بايد به ترسهاي بهجا و رصد لحظهاي اخبار، توجه كنند و هرگز چشم بر واقعيتهاي بنيادي قدرتمند بسياري از شركتها نبندند، زيرا تاريخ اقتصاد نشان داده كه حتي پس از سختترين توفانها، آنچه نهايتاقد علم و مسير رشد را تعيين ميكند، ارزندگي و قدرت سودآوري بنگاههاست. عبور از اين بحران، نيازمند صبر، تحليل گامبهگام و پرهيز از تصميمهاي احساسي چه در افراطِ خوشبيني و چه در تفريطِ هراس است. بر همين مبنا ميتوان نتيجهگيري كرد كه بازار سهام در روزهاي اخير چشم بر ارزندگي بنيادي شركتها بسته و تنها نگاه را به ريسكهاي سينماتيك دوخته كه بر مبناي آن، بازار چارهاي جز سرخپوشي نداشته است. با اين حال نميتوان ادعا كرد كه اين روند در طولاني مدت ادامه پيدا ميكند ،چون پولهاي داغ دوباره وارد چرخه معاملات ميشوند.
