ترامپ ریشه خود را خواهد زد

۱۳۹۶/۰۳/۰۴ - ۰۰:۰۰:۰۰
کد خبر: ۶۶۶۹۷

گروه جهان بهاره محبی

موقعیت رییس‌جمهور در ایالات متحده از مصونیت بسیار زیادی برخوردار است. از نظر قانونی فقط کنگره قدرت این را دارد که رییس‌جمهور را مورد تحقیق و محاکمه قرار دهد. اما برای این کار نیاز به حمایت اکثریت نمایندگان است، اکثریتی که امروز در دست جمهوری‌خواهان است. با توجه به حجم گسترده اتهام‌های مطرح شده علیه دونالد ترامپ، آیا کنگره تن به استیضاح رییس‌جمهور خواهد داد؟ این پرسشی است که این روزها مرتبا شنیده می‌شود. نشریه پولیتیکو با نگاهی به گذشته و ذکر مورد مشابهی در تاریخ به مخالفان ترامپ پیشنهاد می‌کند که منتظر فرصت مناسب باشند. در این مطلب آمده است:

صحنه ناخوشایندی بود که دهان خبرنگاران از مشاهده آن بازماند. رییس‌جمهوری ایالات متحده، کسی که خلق و خوی ناپایداری دارد و خود را به رعایت اصول ادب مقید نمی‌داند، ترجیح داد که به جای برگزاری مراسم سنتی ضیافت کاخ سفید در جمع حامیان سیاسی‌اش در جایی دیگر باشد. ترامپ در آنجا با عصبانیت و فریاد بیش از 200بار به خودش اشاره کرد و از خود گفت. او جمعیت را به در پیش گرفتن رفتارهای خشونت‌آمیز علیه مخالفان سیاسی‌اش تهییج کرد، از جمله اعضای برجسته مجلس نمایندگان امریکا. حتی یک ناظر رسانه‌یی میانه‌رو و بی‌طرف هم اذعان می‌کرد برای نخستین‌بار رییس‌جمهوری ایالات متحده به‌گونه‌یی با مردم ایالات متحده صحبت می‌کند که گویی مشتی اراذل و اوباش هستند.


گرچه دونالد ترامپ تلاش کرده تا وانمود کند که ریاست‌جمهوری‌اش سبکی از زمامداری مردمی اندرو جکسون (رییس‌جمهوری امریکا در سال‌های 1829 تا 1837) است اما ریاست‌جمهوری او در واقع بدلی جدیدتر از زمامداری اندرو جانسون است، مردی که کارنامه‌یی بسیار ضعیفی از خود برجای گذاشت. اندرو جانسون سیاستمداری پوپولیست برآمده از طبقه سفیدپوست امریکا در سال 1865 پس از ترور آبراهام لینکلن به قدرت رسید عطش زیادی داشت تا با استفاده از اختیارات ریاست‌جمهوری خود دوستان و دشمنانش را به یک اندازه بتاراند. او به عنوان رییس‌جمهور مرتبا از یک بحران وارد بحران دیگری می‌شد و درست مثل امروز، دشمنان سیاسی‌اش عمیقا سوءظن داشتند که با دشمنان ایالات متحده رابطه بسیار نزدیکی دارد. با این حال ناظران سیاسی امروز می‌توانند از روند تحقیقات سنا و در نهایت استیضاح او درس‌های ارزشمندی برای امروز بگیرند.

اگر رییس‌جمهوری سزاوار این بود که از قدرت برکنار شود، این فرد کسی جز اندرو جانسون نبود با این حال او توانست با زیرکی تمام تلاش مخالفانش را برای بیرون انداختن‌اش از دفتر ریاست‌جمهوری بی‌اثر کند. تبرئه جانسون تردیدهای زیادی را برای نسل‌های بعدی ایجاد کرد و این پرسش را به دنبال داشت که فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت و گستردگی تخلفات، آیا احتمال برکناری یک رییس‌جمهور در ایالات متحده وجود دارد.

در آن دوران مردم دو دسته بودند یا حامی اندرو جانسون بودند یا مخالف او و هیچ حد وسطی وجود نداشت. هوراس گریلی ستون‌نویس باهوش نیویورک تریبیون او را «دندان لق در فک ملت امریکا» و «بچه پر سر و صدایی خوانده بود که یک اتاق سخنرانی مملو از جمعیت را به هم ریخته است».

یکی از نمایندگان کنگره او را ناسپاس، نفرت‌انگیز، لاقید و خائن خوانده بود. دیگرانی هم بودند چون گیدون ولز، رییس نیروی دریایی امریکا که جانسون را جانشین لایق برای لینکلن می‌دانستند، کسی که این توانایی را داشت تا دوباره شمال و جنوب ایالات متحده را با هم متحد کند. جانسون فارغ از عشق و نفرت مردم امریکا به او حتی برای نزدیکانش هم یک معما بود. از مجموعه‌یی از تناقضات سیاسی بود. ناظران بر این باورند که او به واسطه گذشته پر فراز و نشیب خود شخصیت بسیار پیچیده‌یی داشته است.

جانسون سال 1808 در منطقه فقرنشین شهر دالی در ایالت کارولینای شمالی به‌دنیا آمد و در فقر بزرگ شد. در کودکی شاگرد یک خیاط بود، اما سرانجام از کار در آن خیاطی فرار کرد. او در گرینزویل تنسی مغازه خیاطی خودش را باز کرد و با الیزا مک کاردل ازدواج کرد. جانسون خواندن و نوشتن را نزد همسرش آموخت. او در مناظرات آکادمی ملی حضوری فعال داشت. پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری به عنوان شهردار، نماینده کنگره، سناتور، فرماندار تنسی و معاونت ریاست‌جمهوری امریکا خدمت کرد.

اندرو جانسون دموکرات دوآتشه‌ اخلاق‌گرایی بود که به‌شدت با بانک‌ها، شرکت‌ها و فربه شدن نهادهای دولتی مخالفت می‌کرد و در مقابل قویا از کشاورزان فقیر شرق تنسی که خود نماینده آنان در کنگره بود حمایت می‌کرد. با این حال مانند بسیاری از جنوبی‌ها مساوات‌‌طلبی جانسون زیادی سفیدپوستی بود: او یک برده‌دار و نژادپرست بود. به اعتقاد بسیاری، اگرچه جانسون با تکیه بر احترام اجتماعی که در جامعه داشت از نردبان موفقیت بالا رفت اما همواره در عرصه سیاسی امریکا خود را یک خارجی می‌دید. جانسون خود این اصل را پذیرفته بود و از آن رضایت داشت.

رفتار جانسون همواره جنجال‌برانگیز بود. در جریان بحران جدایی‌طلبی 1861 جانسون که بعدها سناتور شد مسیر جدیدی را مقابل ایالات تنسی و واشنگتن قرار داد. او مصرانه از دوستانش خواست که علم استقلال‌طلبی را زمین بگذارند و تلاش کرد تا رهبری یک جریان سیاسی را برای ایجاد مصالحه و جلوگیری از تفرقه و جنگ در کشور به عهده گیرد. او با وجودی که می‌دانست این کار می‌تواند به منزله یک خودکشی سیاسی در ایالتش باشد، دست به این کار زد.

زمانی که نخستین جرقه استقلال ‌طلبی در آوریل 1861 در فورت سامتر زده شد، قانونگذاران ایالت تنسی رسما خواستار خروج از اتحادیه شدند و از سناتور ارشد خود نیز خواستند که این کار را انجام دهد. جانسون با انتخاب دشواری روبه‌رو شد: انتخاب میان کشورش یا ایالتش.

وقتی جنگ از راه رسید جانسون تمام چیزهایی را که در جهان به آن عشق می‌ورزید، خانه‌اش، شهرش، تمام دارایی‌اش و خانواده‌اش را برای اتحادیه از دست داد. او تنها جنوبی عضو کنگره بود که دولت مرکزی ایالات متحده امریکا وفادار ماند. او در واشنگتن دی‌. سی ماند و فعالیت خود را به عنوان یک عضو کنگره از سر گرفت. در غیاب او، مخالفانش در تنسی مغازه خیاطی‌اش را به غارت کرده و به آتش کشیدند. همسرش الیزا تحت بازداشت خانگی درآمد. الیزا در اواخر 1862و زمانی که جفرسون دیویس، رییس جدید جدایی‌طلبان اجازه خروج از تنسی را به او داد، آزاد شد. چارلز، پسر جانسون، که یک پزشک نظامی در جبهه اتحادیه بود در یک درگیری کشته شد.

زمانی که کنفدراسیون(جدایی‌طلبان) در سال 1863 کنترل خود را بر تنسی از دست دادند، جانسون به عنوان یک فرماندار نظامی از طرف دولت مرکزی و با مشتی آهنین برای سرکوب مخالفان به این ایالت بازگشت. گرچه او روزگاری خود از حامیان برده‌داری بود اما این ‌بار با نفرتی شدید از برده‌داران به تنسی بازگشته بود به ویژه زمین‌داران بزرگی که از نظر جانسون مقصران اصلی جدایی‌طلبی و جنگ داخلی در ایالات متحده بودند.

به همین خاطر او اصلا شبیه کسانی نبود که روزگاری برده‌دار بودند و حالا با نهادهای سیاسی مخالف بودند اما به برقراری عدالت اجتماعی ایمان داشتند.

جانسون از دفتر جدیدش در نشویل دستور بازداشت هزاران تن را به اتهام خیانت صادر کرد. او حکم اعدام ده‌ها تن را داد و یک حکومت نظامی بی‌رحمانه‌یی را به مردم منطقه تحمیل کرد.

سیاستمداران رادیکال مخالف برده‌داری ازجمله «تادئوس استیونس» که اکنون یکی از روسای بانفوذ و رهبر جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان است رویکرد سخت‌گیرانه جانسون در تنسی برای مقابله با برده‌برداری را به عنوان تغییر رویکرد کلی وی برداشت کرد.

جانسون به‌طور خصوصی به استیونس دموکرات‌ یادآوری کرده بود که همیشه از حامیان مُر قانون اساسی ایالات متحده بوده و البته هنوز هم معتقد به برتری نژاد سفید در امریکاست. او به استیونس گفته بود مخالف برده‌داری است چرا که بخشی بزرگی از زمین‌داران بزرگ که تعیین‌کننده سیاست‌های ایالت تنسی بودند و در نهایت این ایالات را مجبور به ترک اتحادیه کردند از حامیان برده‌داری هستند. جانسون تاکید کرده بود که مخالفت او با برده‌داری هیچ ارتباطی با وضعیت سیاه‌پوستان ندارد. جمهوری‌خواهان در واشنگتن اما استدلال‌های جانسون را درک نمی‌کردند.

جانسون که همواره یک دموکرات بود در سال 1864 به واسطه وفاداری و تلاش برای ایجاد یک اجماع فراحزبی در جنگ با حمایت از لینکلن در انتخابات به عنوان معاون اول این کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری معرفی شد.


ترور لینکلن

جانسون از لحظه‌یی که لینکلن در آوریل 1865 ترور شد، تغییری 180درجه‌یی در مواضع خود داد و از سیاست‌های جمهوری‌خواهان فاصله گرفت. او اگرچه هنوز هم به لغو برده‌داری متعهد بود اما بدون توجه به تعبات تصمیم خود کنگره را تحت فشار گذاشت تا هر چه سریع‌تر ایالت‌های جنوبی را به اتحادیه بازگرداند، آن هم با بدون در نظر گرفتن راهکاری برای آزادی 4میلیون برده‌یی که در این ایالت‌ها زندگی می‌کردند. علاوه بر برده‌ها، جانسون هیچ‌گونه عواقبی را هم برای رهبران نظامی و غیرنظامی کنفدراسیون در نظر نگرفته بود.

رهبران سفیدپوست جنوبی در طول تابستان و پاییز 1865 تلاش کردند تا با برگزاری کنوانسیون قانون اساسی، بازتاسیس دولت‌های محلی خود، عقب‌نشینی از ادعای جدایی‌طلبی و برگزاری انتخابات کنگره نظر مساعد جانسون را جلب کنند. آنها همچنین دادخواستی را با عنوان "کدهای سیاه و سفید " را تصویب کردند که در واقع قوانینی بود که جنبش حقوق مالکیت و آزادی سیاهان آزاد را محدود می‌کرد. به این ترتیب برده‌داری مجددا در جنوب احیا شده بود اما این‌بار غیررسمی. در همین روزها بود که جانسون حکم عفو هزاران تن از ثروتمندان و افراد بانفوذ کنفدراسیون را صادر کرد.

اگرچه جانسون به‌شدت با برده‌داری و جنگ جنوبی‌ها برای استقلال مخالف بود اما در سیاست‌های خود همچنان یک دموکرات جنوبی(که از قضا حامی برده‌داری و استقلال‎طلبی بودند) باقی ماند. او معتقد بود که طبق قانون اساسی ایالات متحده باید شورشیان را به زانو درآورد اما باور داشت که پس از تسلیم شدن شورشیان دولت فدرال حق ندارد که شهروندان امریکایی را مجازات کند، کسانی که از نظر او دیگری تهدیدی برای حاکمیت کشور به شمار نمی‌رفتند.

جانسون همچنین از اینکه در چشم مخالفان سیاسی سابق‌اش جایگاه والایی یافته به خود می‌بالید، کسانی که روزگاری خیاط سیاستمدار را به سخره می‎گرفتند و حالا مقابل او سر خم کرده، کلاه از سر برداشته و برای مصونیت از تعقیب کیفری و اعاده حقوق سیاسی خود و اموالشان به او التماس می‌کردند.

مشکلات اما از دسامبر 1865میلادی شروع شد، زمانی که نمایندگان جدید کنگره در واشنگتن قسم یاد کرده و کار خود را آغاز کردند. در میان مردانی که تازه وارد کنگره شده و از اقصی نقاط کشور به واشنگتن آمده بودند ده‌ها تن از مقام‌های ارشد نظامی و غیرنظامی سابق کنفدراسیون دیده می‎شدند ازجمله جفرسون دیویس، رییس‌جمهور ایالات موتلفه امریکا در طول جنگ داخلی امریکا.

جلسه آغازین کنگره به‌طور معمول خیلی خوب برگزار شد. اما انتخاب رییس کنگره و منشی اول و همچنین پذیرش اعتبارنامه اعضای منتخب به تعویق افتاد. منشی کنگره در سال 1865 ادوارد مک ‌فرسون بود، سیاستمداری جوان و بی‌باک از گتیسبورگ پنسلوانیا که پیشتر دو دوره نماینده کنگره بود و از همه مهم‌تر اینکه دست پرورده تادئوس استیونس، رهبر جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان بود.

بنا به دستور استیونس، مک‎ فرسون نام نمایندگان جنوبی را از فهرست حاضران در کنگره حذف کرد، همتای مک فرسون در سنای امریکا نیز همین کار را کرد. تا آنجایی که به جمهوری‌خواهان کنگره مربوط می‌شد دولت‌های ایالتی بازسازی‌شده جانسون نامشروع بودند. از نگاه استیونس و دیگر جمهوری‌خواهان رادیکال، ایالت‌های کنفدراسیون مناطق غصب شده‌یی بودند که شهروندانش از حقوق قانون اساسی برخوردار نبوده بنابراین نمایندگانشان نیز مشروعیت قانون اساسی نداشتند.

استیونس تا اوایل 1866 موفق شد که حمایت لازم دو سوم اکثریت نمایندگان کنگره را برای وتوی بیشتر فرامین جانسون جمع کند و همچنین موفق شد که در اقدامی بی‌سابقه مجموعه‌یی از قوانین حقوق شهروندی را به تصویب برساند که در راستای تقویت متمم چهاردهم قانون اساسی بود، قانونی که شهروندی کامل امریکایی‌های آفریقایی‌تبار و مراحل قانونی آن را تضمین می‌کرد.

در هر مرحله از این راه، حامیان میانه‌روی جانسون از او می‌خواستند تا راهی برای سازش با اکثریت جمهوری‌خواه کنگره پیدا کند؛ او اما در هر مرحله از این مسیر بر مقاومت تاکید داشت که در نهایت باعث شد تا تنش سیاسی به اوج خود برسد.

تمام این تحولات باعث شد تا رفتار رییس‌جمهور که حالا منزوی شده و آماده پرخاش به هر کسی و هر چیزی است در خلوت و انظار عمومی بیشتر از همیشه ناپایدار باشد. جانسون در ملا عام استیونس را خیانتکار خواند و حتی خواستار اعدام او شد.

او بارها و بارها بر استحکام روابطش را کسانی که روزگاری رهبران شورشیان بودند، تاکید کرده و عزمش برای اثبات برتری سفیدپوستان در ایالات متحده راسخ‌تر شد.

او در اقدامی فاجعه‌بار خود را به مسیح مقدس مرتبط کرد و استیونس را یهودای خیانتکار نامید.

در این زمان عملکرد جانسون یک فاجعه تمام‌عیار بود. پاییز همان سال بود که رای‌دهندگان امریکایی در انتخابات کنگره پاسخ دندان‌شکنی به جانسون دادند و اکثریت مطلق کنگره را جمهوری‌خواهان تصاحب کردند.

کنگره جدید تا سال 1867 بار دیگر «قانون بازسازی» رییس‌جمهور جانسون را وتو کرد، قانونی که براساس آن جنوب رسما منطقه نظامی به شمار می‌رفت و تا مدت نامعلومی حکومت نظامی در آنجا برقرار می‎شد. حالا تنها دو سال پس از پایان جنگ‌های داخلی، شکاف جدی میان کنگره و کاخ سفید باعث شده بود تا خطر ایجاد یک قانون اساسی جدید کاملا احساس شود، خطری که تهدیدش کمتر از بحران جدایی‌طلبی نبود.


بازی با کارت‌های باقی‌مانده

«قانون بازسازی» سال 1867 تمام منطقه جنوب را تحت حکومت نظامی قرار می‌داد و به ایالت‌های سابق کنفدراسیون این فرصت را می‌داد تا اجرای متمم چهاردهم قانون اساسی را به تعویق بیندازند. مهم‌تر اینکه، این قانون به فرماندهان نظامی اجازه می‌داد تا قانون یا تبصره‌یی را که حقوق سیاهان را به رسمیت بشناسد متوقف کند. از آنجا که جانسون به عنوان رییس‌جمهور فرمانده کل قوا بود این قانون به او اجازه می‌داد که اجرای متمم چهاردهم قانون اساسی را به‌طور کامل مسدود کند. جانسون با استفاده از اختیارات ریاست‌جمهوری نه تنها قانون بازسازی را اجرایی کرد بلکه فرماندهی که احساس می‌کرد تمایلی به اجرای این قانون ندارند را برکنار کرد، کسانی که منتصبان وزیر جنگ لینکلن بوده و از نزدیکان استیونس به شمار می‌رفتند.

کنگره که احساس خطر کرده بود با تصویب قانونی که بعدها دادگاه عالی آن را نابخردانه خواند، رییس‌جمهور را از هر گونه تغییر و جابه‌جایی در کابینه یا فرماندهان نظامی بدون تصویب سنای امریکا منع کرد. در نهایت جانسون اوایل 1868 یکی دیگر از فرماندهان نظامی ارشد را بدون تصویب سنا اخراج کرد.

در این زمان بود که استیونس همکاران خود را در مجلس نمایندگان قانع کرد که برای برکناری جانسون رای‌گیری کنند. جانسون که به مسیر طی شده خود برای احیای ایالات متحده باوری جدی داشت از این رویارویی نهایی استقبال کرد. ستون‌نویس نشریه هارپر درباره روزی که جانسون به سنا رفت، نوشت: «تمام سالن‌ها، راهروها و حتی راه‌پله‌های اطراف سنا مملو از جمعیت بود. جمعیت تشنه خبر بود».

متن استیضاح جانسون شامل طیف گسترده‌یی از اتهامات بود. رییس‌جمهور ازجمله به نقض عامدانه قانون، سوءاستفاده از موقعیت خود و همچنین ارتکاب اعمال تحریک‌آمیز علیه رهبران کنگره(به‌طور اخص به استیونس و حامیانش اشاره داشت) متهم شده بود.

گرچه طیف وسیعی از سناتورها تصمیم گرفته بودند تا جانسون را از سمت خود برکنار کنند یک گروه از جمهوری‌خواهان میانه‌روی منتقد با اقدامات رادیکال اینچنینی مخالفت کردند. آنها معتقد بودند که اقدام کنگره در تصویب قانونی برای منع رییس‌جمهور از تغییرات در کابینه یا اخراج فرماندهان نظامی، فراقانونی و مخالف قانون اساسی بوده است.

در نهایت 35نماینده از 54 نماینده رای به برکناری جانسون دادند و رییس‌جمهوری امریکا تنها با اختلاف یک رای همچنان در دفتر خود باقی ماند. 10سناتور جمهوری‌خواه در کنار نمایندگان دموکرات ایستادند و به تبرئه جانسون رای دادند. ریاست‌جمهوری جانسون پس از این رای‌گیری حکم اردک لنگی را داشت که عملا توان اتخاذ تصمیمات اساسی و تعیین‌کننده را نداشت.


شباهت‌های ترامپ و جانسون

شباهت‌های قابل توجهی میان ترامپ و جانسون وجود دارد. هر دو نفر سیاستمداران جنجالی هستند که در میان ملی‌گرایان سفیدپوست محبوب هستند در بحبوحه تغییرات اجتماعی و جمعیتی رهبری کشور را به عهده گرفته‌اند، سابقه اجرایی چندانی ندارند و بیشتر از اینکه توانایی اداره کشور را داشته باشند به دشمنان امریکا نزدیک هستند.

اما برای دموکرات‌ها و برخی از جمهوری‌خواهانی که امیدوارند بتوانند ترامپ را برکنار کنند مورد جانسون می‌تواند امیدوارکننده باشد. در سال 1868 که کنگره تلاش کرد تا جانسون را برکنار کند. اتهامات او درباره تمایلات نژادپرستانه، بد اداره شدن امور دولتی و حتی تبانی با دشمنان ایالات متحده چنین قدرتمند نبودند. سابقه داشته که رییس‌جمهور زمانی می‌تواند از کار برکنار شود که قانون را به صراحت نقض کرده باشد مانند ریچارد نیکسون، که مستندات محکمی علیه او مبنی بر جلوگیری از اجرای قانون، فرار مالیاتی و حتی احتمال ارتکاب جنایت مطرح شد و در نهایت برای برکنار نشدن مجبور به استعفا شد.

ما راه درازی در پیش داریم و دموکرات‌های مخالف ترامپ باید همان راهی را بروند که مخالفان جانسون رفتند: منتظر باشند تا رییس‌جمهور با یک سخنرانی (یا توییت) احمقانه یا اقدامی نابخردانه اعتبار خود و ظرفیتش را برای اداره دولت تضعیف کند. باید در انتظار چنین فرصتی بنشینند.

مشاهده صفحات روزنامه

بیمه ملت