مجيد رضا حريري در گفت‌وگو با« تعادل» نقش اقتصاد در دور جديد مذاكرات را واكاوي مي‌كند

نبايد به محاصره عادت كنيم

۱۴۰۵/۰۸/۱۰ - ۰۱:۱۰:۵۱
کد خبر: ۴۰۹۲۷۶

 آيا بايد مذاكرات براي دستيابي به توافقي در راستاي منافع ملي را ادامه دهيم يا با تكيه بر تاب‌آوري اقتصاد همچنان رو‌يارويي با دشمن را انتخاب كنيم؟ در شرايطي كه دور جديد رايزني‌ها و مباحث پيرامون مذاكره و ديپلماسي در فضاي سياسي و اقتصادي كشور بالا گرفته است، برخي افراد و گروه‌ها استمرار مقاومت و تاب‌‌آوري حداكثري را راه‌حل برون‌ رفت از بحران مي‌‌دانند.

يك‌بار به تحريم عادت كرديم و اين عادت براي ما دستاوردي جز فساد، رانت‌خواري  ‌و به وجود آمدن طيفي با عنوان كاسبان تحريم نداشت

زهرا سليماني|   آيا بايد مذاكرات براي دستيابي به توافقي در راستاي منافع ملي را ادامه دهيم يا با تكيه بر تاب‌آوري اقتصاد همچنان رو‌يارويي با دشمن را انتخاب كنيم؟ در شرايطي كه دور جديد رايزني‌ها و مباحث پيرامون مذاكره و ديپلماسي در فضاي سياسي و اقتصادي كشور بالا گرفته است، برخي افراد و گروه‌ها استمرار مقاومت و تاب‌‌آوري حداكثري را راه‌حل برون‌ رفت از بحران مي‌‌دانند. گروهي ديگر هم ضرورت توافق براي رفع تحريم و محاصره را مطالبه مي‌كنند. مجيدرضا حريري، كارشناس و تحليلگر ارشد اقتصادي، در گفت‌وگو با تعادل زواياي پنهان و آشكار اقتصاد سياسي در دور جديد مذاكرات را كالبدشكافي كرده و هشدار مي‌دهد كه عادت كردن به شرايط محاصره و تكيه بر مكانيزم‌هاي دور زدن، به ايجاد فساد ساختاري و شكل‌گيري «كاسبان تحريم» و «تراستي‌ها» منجر شده است؛ بن‌بستي كه به گفته وي، بسيار خطرناك‌تر از هزينه‌هاي كوتاه‌مدت توافق است.

 

   اين روزها موضوع آغاز دور جديدي از مذاكرات در سطح سياسي و ديپلماتيك مطرح شده و طبعا هر مذاكراتي يك پيوست اقتصادي بسيار جدي هم دارد. در درون جريان‌هاي كارشناسي و اقتصادي كشور دو ديدگاه عمده وجود دارد؛ طيفي معتقدند اقتصاد ملي به چنان سطح از تاب‌آوري و استحكام رسيده كه مي‌تواند همچنان سياست مقاومت و تحمل محاصره را ادامه دهد و نيازي به تن دادن به مذاكرات نيست. در مقابل، گروه ديگري بر اين باورند كه براي صيانت از منافع ملي و جلوگيري از فروپاشي ساختارهاي زيربنايي اقتصاد، بايد به سمت ديپلماسي و حل‌وفصل مساله رفت. ارزيابي شما از شرايط كنوني چيست و اساسا تا چه اندازه مي‌توانيم اين «فضاي تعليق» و فرسايش اقتصادي را ادامه دهيم؟

در وهله اول بايد يك اصل بديهي را مرور كنيم؛ اينكه اساسا «مذاكره» پديده‌اي نكوهيده، منفي يا غيرمنطقي نيست. من فكر نمي‌كنم در فضاي كارشناسي و عقلاني كشور كسي با نفس مذاكره كردن مخالفتي اصولي داشته باشد. مساله اصلي در هر فرآيند ديپلماتيك، معطوف به سه مولفه بنيادين است: نخست اينكه «چه زماني» مذاكره مي‌كنيم؟ دوم اينكه «پيرامون چه موضوعاتي» پشت ميز مذاكره مي‌نشينيم؟ و سوم و مهم‌تر از همه اينكه در اين فرآيند «چه چيزي مي‌دهيم و چه چيزي به دست مي‌آوريم؟» اگر بتوانيم پاسخ‌هاي دقيق، شفاف و مبتني بر منافع ملي به اين سه سوال كليدي بدهيم، آنگاه قادر خواهيم بود تصميمات راهبردي و مناسبي اتخاذ كنيم. اما اجازه بدهيد وضعيت مشخص كنوني را از منظر تاريخي و حقوقي بازخواني كنيم. تا آنجا كه شواهد و واقعيت‌هاي عيني نشان مي‌دهد، ما در اين معادله همواره در جايگاه «طرف مذاكره‌كننده» بوده‌ايم و ايالات متحده در جايگاه «طرف جنگ و تهاجم». ما همواره در حال دفاع بوده‌ايم و در اين موضع دفاعي، بارها و بارها اعلام كرده‌ايم كه اهل منطق، گفت‌وگو و مذاكره‌ايم. سوابق عملكردي ما و طرف مقابل به روشني نشان مي‌دهد كه چه كسي پايبند به ميز مذاكره بوده و چه كسي ميز را ترك كرده است. آن كسي كه همواره از توافقات و معاهدات بين‌المللي خارج شده، ايالات متحده بوده است. حداقل از زمان انعقاد برجام تا به امروز را در نظر بگيريد؛ ما پس از حدود دو سال مذاكرات فشرده، نفس‌گير و طاقت‌فرسا با گروه ۱‌+‌5 (يعني علاوه بر ايران، پنج قدرت ديگر جهاني) به يك توافقنامه مكتوب، دقيق و بين‌المللي رسيديم. آن توافقنامه توسط شش كشور امضا شد و شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز آن را تاييد كرد. اما ديديم كه ايالات متحده امريكا به‌صورت كاملاًيك‌جانبه و بدون هيچ توجيه حقوقي، از اين توافق خارج شد. بنابراين، تاريخ روابط ما با غرب گواهي مي‌دهد كه هر زمان ما در حال پيشبرد ديپلماسي و گفت‌وگو بوده‌ايم، اين طرف امريكايي بوده كه با اقدامات خصمانه، تحريم‌هاي جديد يا حملات مستقيم، ميز مذاكره را بمباران كرده يا به آتش كشيده است. ما در هيچ مقطعي آغازكننده هيچ جنگ يا تهاجمي نبوده‌ايم؛ ما صرفا در حال دفاع از كيان خود بوده‌ايم. اگر حق انتخاب مطلق با ما بود، قاعدتا به عنوان كشوري كه خواهان توسعه و آرامش است، ترجيح مي‌داديم كار با كمترين تلفات اقتصادي، نظامي، جاني و امنيتي و از طريق ابزارهاي مسالمت‌آميز پايان يابد. اما واقعيت اين است كه طرف مقابل به‌ويژه در ساختار حاكم بر غرب، خيلي اهل مذاكره پايدار نيست و ديپلماسي را صرفا ابزاري براي تحميل اراده خود مي‌داند.

   با توجه به اين توصيف و بن‌بستي كه در اراده طرف مقابل براي تعامل سازنده وجود دارد، موضوع «تاب‌آوري اقتصادي» مطرح مي‌شود. برخي معتقدند چون ما در سال‌هاي گذشته ياد گرفته‌ايم چگونه با تحريم‌ها زندگي كنيم، اكنون نيز مي‌توانيم در برابر محاصره اقتصادي مقاومت كنيم. لذا نبايد مذاكره كنيم، ارزيابي شما از مفهوم تاب‌‌آوري در اقتصاد ايران و مقايسه آن با اقتصادهاي ديگر چيست؟

وقتي مذاكره و ديپلماسي كارايي خود را از دست مي‌دهد يا با مانع‌تراشي طرف مقابل متوقف مي‌شود، موضوع اصلي معطوف به اين پرسش حياتي مي‌شود كه: «تاب‌آوري چه كسي بيشتر است؟» اما اجازه بدهيد درك درستي از مفهوم تاب‌آوري داشته باشيم. تاب‌آوري به اين معنا نيست كه چه كسي قرار است برنده قطعي يك مسابقه سرعت باشد؛ بلكه مساله اين است كه چه كسي مي‌تواند كمتر ببازد و چه كسي مي‌تواند بيشتر در يك وضعيت فرسايشي طاقت بياورد. اين مسابقه شبيه به يك دو سرعت ۱۰۰ متر نيست كه در آن سرعت انفجاري حرف اول را بزند و سريع‌تر به خط پايان برسيد؛ بلكه شباهت تام و تمام به يك «دو ماراتن» دارد. در دو ماراتن، به خط پايان رسيدن و تحمل شرايط سختِ مسير، خودش يك امتياز بزرگ و تعيين‌كننده است. اگر بخواهيم نگاهي مطلق به اقتصادها بيندازيم، شكي نيست كه اقتصاد ايران به دليل كوچك‌تر بودن حجم كلي و آسيب‌پذيري‌هاي ساختاري، ضرر و زيان مطلق بيشتري نسبت به اقتصاد بزرگ ايالات متحده تحمل مي‌كند. اما اگر قضيه را به صورت «نسبي» بسنجيم، تصوير متفاوتي آشكار مي‌شود. از نظر نسبي، جامعه و اقتصاد ما داراي تاب‌آوري بيشتري در برابر تورم‌هاي بالا و شوك‌هاي اقتصادي است. دليل اين امر ريشه در ساختار زيست اقتصادي دهه‌هاي اخير ما دارد. نوع زندگي مردم ما به گونه‌اي شكل گرفته كه حداقل طي ۵۰ سال گذشته با تورم‌هاي بالاي ۲۰ درصد زندگي كرده‌اند و به‌طور متوسط، دست‌كم يك دهه است كه اقتصاد ايران با تورم‌هاي بالاي ۴۰ درصد دست‌وپنجه نرم مي‌كند. وقتي جامعه‌اي ساليان متمادي با تورم بالاي ۴۰ درصد زيست كرده و ياد گرفته چگونه گليم خود را از آب بيرون بكشد، ديگر تورم‌هاي بالا يا شوك‌هاي شديد برايش آنقدرها وحشتناك و فلج‌كننده نيست كه نتواند لحظه‌اي آن را تحمل كند. در مقابل، اقتصاد و جامعه امريكا چنين تجربه‌اي ندارد. اگر در اقتصاد ايالات متحده نرخ تورم از مرزهاي معمول خود يعني حدود يك‌ونيم تا دو درصد فاصله بگيرد و مثلا به چهار درصد برسد، كل سيستم اقتصادي، بانكي و رواني جامعه دچار بحران و شوك مي‌شود. بنابراين، قدرت تاب‌آوري نسبي سيستم ما در برابر تورم و فشارهاي مزمن، به دليل اين آمادگي تاريخي، بالاتر از آنهاست.

   با اين اوصاف، آيا اين تاب‌آوري نسبي به اين معناست كه ما مي‌توانيم وضعيت «نه جنگ، نه صلح» و شرايط تعليق كنوني را براي ساليان متمادي ادامه دهيم و هزينه‌هاي آن را بپردازيم؟

خير! به هيچ‌وجه نبايد دچار اين خطاي محاسباتي خطرناك بشويم. هيچ‌كدام از اين تحليل‌ها به اين مفهوم نيست كه وضعيت «نه جنگ، نه صلح» و تداوم محاصره مي‌تواند به صورت بلندمدت ادامه پيدا كند و اقتصاد ما سالم بماند. اين يك خودفريبي بزرگ است. ما بايد به سرعت اين شرايط مخرب را تغيير دهيم؛ حالا يا از طريق يك ديپلماسي قدرتمند و مبتني بر رفع موانع، يا از طريق سياست‌هاي عاجل
 اقتصادي و عملياتي...    

 

ما تحت هيچ شرايطي نبايد زير بار «محاصره» و انزواي اقتصادي برويم. عادت كردن به محاصره براي بلندمدت، عادتي مهلك و ويرانگر است كه به راحتي مي‌تواند شالوده اقتصاد ما را از بين ببرد و كشور را به سمت فروپاشي ساختاري سوق دهد. اجازه بدهيد يك تجربه‌ تاريخي را صريح و بي‌پرده بيان كنم: ما سال‌ها پيش به پديده «تحريم» عادت كرديم. يك بار مرتكب اشتباه بزرگي شديم و پذيرفتيم كه با تحريم زندگي كنيم؛ به جاي آنكه در همان گام‌هاي نخست، تمام تلاش خود را براي رفع ريشه‌اي تحريم به كار ببنديم، به سراغ راه‌هاي فرعي رفتيم. عادت كردن به تحريم براي اقتصاد ملي ما دستاوردي جز يك فساد گسترده اقتصادي، رانت‌خواري‌هاي كلان و به وجود آمدن طيفي به نام «كاسبان تحريم» به همراه نداشت. امروز هم شاهديم كه همين پديده شوم در قالب واژه‌ها و پديده‌هاي جديدي مثل «تراستي‌ها» در جامعه و ادبيات اقتصادي ما بازتوليد مي‌شود و درباره آن مي‌شنويم. بنابراين، عادت به محاصره شايد ما را در كوتاه‌مدت از بين نبرد؛ چرا كه درست همانطور كه در سال‌هاي گذشته فنون «دور زدن تحريم» را ياد گرفتيم و اقتصادمان به صورت افتان‌ وخيزان و با تحمل هزينه‌هاي گزاف به حيات خود ادامه داد، امروز نيز آرام آرام راه‌هاي «دور زدن محاصره» را پيدا مي‌كنيم. اما بايد بدانيم كه اين روش داراي «تالي فاسد» و عوارض جانبي بسيار خطرناكي است.

   به عنوان پرسش پاياني، با توجه به اين نقد صريح شما نسبت به رويكرد دور زدن تحريم و محاصره، راهكار عملياتي و پيشنهاد مشخص جنابعالي براي برون‌رفت از اين چرخه معيوب چيست؟

نگاه من امروز، با نگاه سال‌هاي گذشته كاملا متفاوت است. وقتي به پشت سر نگاه مي‌كنم، با صراحت مي‌گويم: بسيار خوب بود كه ما به جاي تمركز انحصاري بر «دور زدن تحريم»، در همان زمانِ طلايي براي «رفع تحريم» اقدام مي‌كرديم و هزينه سياسي و اقتصادي رفع آن را مي‌پرداختيم تا اقتصاد كشور در مسير طبيعي خود قرار گيرد. امروز نيز دقيقا همين منطق برقرار است. به جاي آنكه به شرايط دردناك محاصره عادت كنيم و افتخار كنيم كه راه‌هاي دور زدن آن را بلديم، بايد تمام تمركز، توان و انرژي دستگاه ديپلماسي و اقتصادي كشور معطوف به «رفع محاصره» باشد. ما بايد درباره «رفع محاصره» صحبت كنيم، نه درباره سازگاري با آن. استمرار عادت به تحريم و محاصره، ريشه توليد ملي را مي‌خشكاند و مفسدان اقتصادي را قدرتمندتر مي‌كند. ديپلماسي فعال بايد اين تابو را بشكند و منافع بلندمدت ملت ايران را در گروي پايان دادن به اين حصارهاي اقتصادي تامين كند.

 

بیمه ملت