بازار نفت در چنگال ريسكهاي ژئوپوليتيك
اگر هنوز تصور ميكنيد قيمتگذاري در بازار جهاني نفت بر اساس فرمولهاي كلاسيك عرضه و تقاضا پيش ميرود، بايد اين فرض را به دور بريزيد؛ امروز بازار انرژي از مرز معادلات رياضي عبور كرده و در مارپيچ خطرناك تنشهاي ژئوپوليتيك، فروپاشي ضربهگيرها و جهشهاي بيسابقه هزينه لجستيك گرفتار شده است.
اگر هنوز تصور ميكنيد قيمتگذاري در بازار جهاني نفت بر اساس فرمولهاي كلاسيك عرضه و تقاضا پيش ميرود، بايد اين فرض را به دور بريزيد؛ امروز بازار انرژي از مرز معادلات رياضي عبور كرده و در مارپيچ خطرناك تنشهاي ژئوپوليتيك، فروپاشي ضربهگيرها و جهشهاي بيسابقه هزينه لجستيك گرفتار شده است. بازار جهاني انرژي وارد عصر تازهاي از شكنندگي ساختاري شده است؛ عصري كه در آن مدلهاي كلاسيك اقتصادي و كتابهاي دانشگاهي ديگر پاسخگوي تحليل نوسانات قيمت نفت نيستند. لازم است پيرامون دگرگونيهاي بنيادين بازار نفت، زنگ خطري جدي را به صدا درآورد: ما ديگر در شرايط عادي اقتصادي قرار نداريم، بلكه كل ساختار انرژي جهان بدون «تور ايمني» در حال پرواز است. كاهش سطح ذخاير راهبردي نفت امريكا به پايينترين ميزان از سال ۱۹۸۲ (كه با سطح فعلي ذخاير برابري ميكند) نشان ميدهد كه سيستم دفاعي بازار تا چه حد تخليه شده است. وقتي اين ذخاير به آستانههاي رواني خود ميرسند، خريداران در كشورهاي صنعتي دچار هراس ساختاري ميشوند؛ اين نخستين نشانه از بازاري است كه سپر حفاظتي خود را از دست داده و با كوچكترين تكانه، واكنشهاي زنجيرهاي شديدي بروز ميدهد.
بخش اول: ضربه گيرهاي گمشده و سقوط شبكههاي ايمني سنتي: براي درك وضعيت كنوني، بايد ديد چرا شبكههاي ايمني سنتي بازار از كار افتادهاند. روزگاري نفت شيل امريكا نقش يك ضربهگير قدرتمند را بازي ميكرد؛ هرگاه قيمت نفت صعودي ميشد، توليدكنندگان شيل در عرض چند هفته واكنش نشان داده و با افزايش عرضه، قيمتها را تعديل ميكردند. اما امروز اين مكانيسم خودكار عملاً فلج شده است. توليدكنندگان امريكايي به جاي توسعه شتابزده، روي «انضباط سرمايه» تمركز كردهاند و از سوي ديگر، بندهاي زنجيره تأمين دست و پاي آنها را بسته است. در اين ميان، اوپكپلاس نيز ديگر توان تثبيتكنندگي گذشته را ندارد. سهميههاي افزايشي توليد اغلب در حد اعدادي روي كاغذ باقي ميمانند؛ چرا كه گلوگاههاي حملونقل و زيرساختهاي فيزيكي اجازه جابهجايي واقعي حجم نفت را نميدهند. بازار باهوشتر از اين حرفهاست و اعداد روي كاغذ را ناديده ميگيرد تا قيمتها صرفاً بر اساس «ريسك واقعي اختلال در عرضه» تنظيم شوند.
بخش دوم: شريانهاي مسدود شده و كابوس لجستيك: بحران لجستيك جهاني، زواياي تازهاي از شكنندگي را عيان كرده است. وقتي تنگههاي استراتژيك مانند هرمز و بابالمندب دچار اختلال ميشوند، مسيرهاي سنتي كشتيراني به روي نفتكشها بسته ميشود. اجبار نفتكشها به دور زدن قاره آفريقا و گذر از «دماغه اميد نيك»، زمان سفر دريايي از آسيا به اروپا را بين ۱۰ تا ۱۴ روز افزايش ميدهد. اين تاخير ساده نيست، بلكه بخش عظيمي از ناوگان جهاني را زمينگير كرده و ظرفيت ترانزيت را ميبلعد. نتيجه اين كابوس لجستيكي، پرشي وحشتناك در هزينههاي حملونقل بوده است. ميانگين جهاني كرايه حمل از حدود ۴ دلار سال گذشته، اكنون به ۳۰ دلار به ازاي هر بشكه رسيده و در مسيرهاي كليدي خاورميانه از مرز ۳۵ دلار نيز عبور كرده است. اين فشار خردكننده بر حاشيه سود پالايشگاهها، قيمتهاي كوتاهمدت را ديكته ميكند. افزون بر اين، كمبود ساختاري فرآوردههاي مياني نظير گازویيل و نفت گرمايشي در مناطق كليدي جهان، بهخوديخود به موتور محركي براي پايداري قيمت بالا تبديل شده است.
بخش سوم: جهش مالي و بازيگران كلان اقتصاد: ژئوپوليتيك حتي قوانين سنتي بازارهاي مالي را هم وارونه كرده است. بر اساس تئوريهاي كلاسيك، تقويت دلار امريكا بايد به كاهش قيمت نفت بينجامد؛ اما در دورههاي هراس شديد ژئوپوليتيك، اين رابطه نقض ميشود. سرمايهگذاران از ترس بحران، داراييهاي خود را به سمت دلار امن هدايت ميكنند و همزمان، بيم از قطع عرضه، قيمت نفت را بالا نگه ميدارد. صعود همزمان دلار و نفت، پديدهاي استثنايي در بحرانهاي مدرن است. در اين پازل پيچيده، نقش سياستهاي كلان اقتصادي و سياستگذاريهاي دولتي را نبايد ناديده گرفت:
1) نقش چين: به عنوان بزرگترين واردكننده نفت، قطبنماي تقاضا محسوب ميشود و نوسانات قيمت نفت غالباً چرخه رشد ۱۲ ماهه اين كشور را دنبال ميكند.
2) سياستهاي فدرال رزرو: تغييرات نرخ بهره و مديريت نقدينگي دلار، بهصورت غيرمستقيم اهرمهاي مالي بازار را جابهجا ميكند.
3) تحريمها و ناوگان سايه: شدت اجراي تحريمها عليه كشورهايي مانند ايران و روسيه، تعيينكننده حجم نفت پنهاني است كه به بازار راه مييابد. تصميمات ناگهاني درباره معافيتهاي تحريمي يا برخورد با ناوگان سايه، حكم كارتي پيشبينيناپذير را دارد كه هر لحظه ميتواند روند قيمتها را زيرورو كند.
بخش چهارم: آزمون استرس نهايي و آسيبپذيري لايهها: وقتي تمام پازلها را كنار هم ميگذاريم، تصويري نگرانكننده پديدار ميشود: سيستمي كه لايه لايه آسيب ديده است. ذخاير راهبردي ته كشيده، نفت شيل واكنشپذيري خود را از دست داده، شريانهاي ترانزيت مسدود شده، هزينه حملونقل به ۳۵ دلار رسيده، قوانين مالي دچار جهش ساختاري شده و نوسانات تحريمي به اوج رسيده است. اين انباشتِ آسيبپذيريها به اين معناست كه كوچكترين جرقه ژئوپوليتيك ميتوان آتشي مهارناشدني در بازار انرژي به پا كند. نهايتا اينكه بازار جهاني نفت ديگر بازاري بر پايه مكانيزمهاي ساده عرضه و تقاضا نيست؛ بلكه ميدان مين ژئوپوليتيك و انباشت ريسكهاي ساختاري است. پرسش بنياديني كه پيش روي تحليلگران اقتصاد سياسي قرار دارد اين است: وقتي تمام ضربهگيرهاي سنتي از دست رفتهاند و پرواز اقتصاد جهاني بدون تور ايمني ادامه دارد، سقوط دومينوي بعدي بحران ژئوپوليتيك چه تاوان سنگيني براي اقتصاد كلان جهان به همراه خواهد داشت؟ دنياي جديد انرژي، دنيايي بهشدت شكننده، پيشبينيناپذير و پرهزينه است.