رستاخيز ثروتهاي خاكسترشده در زمستان انرژي
در جغرافياي نفتخيز جنوب، دهههاست كه شبها رنگ ديگري دارند. آسمان دشتهاي خوزستان و آبهاي نيلگون خليجفارس، سالهاست به تماشاي زبانه كشيدن آتشهايي نشستهاند كه بيامان ميسوزند و دارايي ملتي را دود ميكنند.
گلناز پرتوي مهر |
در جغرافياي نفتخيز جنوب، دهههاست كه شبها رنگ ديگري دارند. آسمان دشتهاي خوزستان و آبهاي نيلگون خليجفارس، سالهاست به تماشاي زبانه كشيدن آتشهايي نشستهاند كه بيامان ميسوزند و دارايي ملتي را دود ميكنند. فلرهايي كه روزگاري نماد غرورآفرين حيات و استخراج در تاسيسات نفتي تلقي ميشدند، امروز به چشماسفنديار اقتصاد انرژي و آيينه تمامنماي عدمالنفعهاي ساختاري تبديل شدهاند. با اين حال، در بزنگاهي كه سايه ناترازي سنگين گاز بر سر صنايع مادر و شبكه خانگي سنگيني ميكند، ورق در حال برگشتن است. طرح ضربتي جمعآوري ۳۶ ميليون مترمكعب گاز مشعل، ديگر تنها يك پروژه صيانتي يا تعهد زيستمحيطي مرسوم نيست؛ اين يك مانور بقاي اقتصادي و راهبردي هوشمندانه براي بازگرداندن ثروتي است كه تاكنون به سادگي به خاكستر تبديل ميشد.
اقتصاد ايران در فصول سرد سال با واقعيتي عريان و گزنده روبهرو است؛ شكاف عميق و مزمن ميان توليد و مصرف گاز طبيعي كه ارقام كسري آن در روزهاي اوج سرما به ۲۵۰ تا ۳۰۰ ميليون مترمكعب در روز ميل ميكند. تاوان اين كسري را سالهاست بخش مولد كشور پس ميدهد؛ پتروشيميهايي كه ناچار به توقف خطوط توليد ميشوند، كارخانههاي فولادي كه كوره خاموش ميكنند و نيروگاههايي كه براي روشن نگه داشتن شبكه برق، ناگزير به كام كشيدن سوختهاي مايع سنگين و آلاينده مانند مازوت و گازوييل روي ميآورند.
درست در ميانه همين اضطراب فراگيرِ زمستانه، مشعلهاي خشكي و فراساحلي كشور روزانه ميليونها مترمكعب گاز همراه نفت را ميسوزانند. سوزاندن گازي كه نهتنها متان خالص در خود دارد، بلكه آكنده از زنجيرههاي هيدروكربوري سنگينتر و گرانبهايي چون اتان، پروپان و بوتان است. پارادوكس دقيقا همينجاست؛ صنايع ما در چند ده كيلومتري اين مشعلها به دليل فقدان خوراك دستبهگريبان افت توليدند و چندصد متر آنطرفتر، خوراك باارزش پتروشيميها بيهيچ منفعتي هوا را مسموم ميكند. اين معادله نامتوازن سرانجام بايد شكسته ميشد و امروز تمركز بر مهار اين جريان هدررفت، نقطه آغاز بازآفريني زنجيره ارزش در نفت است.
چرا طرحهاي مهار فلر پس از دههها شعار و برنامههاي معطل روي كاغذ، سرانجام در مسير اجرايي قرار گرفتهاند؟ پاسخ را بايد در تغيير نگرش نسبت به ساختار سرمايهگذاري و مدلهاي قراردادي جستوجو كرد. واقعيت اين است كه دولتيماندن پروژههاي جمعآوري گاز در دهههاي گذشته به دليل محدوديت منابع مالي نفت، پاشنهآشيل اين حوزه بود. رويكرد نوين با طرح ۳۶ بسته قراردادي با «نرخ پايه صفر»، قفلهاي تاريخي را باز كرد. نرخ پايه صفر، يعني اعلام صريح اين پيام به بخش خصوصي كه حاكميت بهجاي درآمدزايي مستقيم از فروش گازِ مشعل، اصالت را به نجات اين منبع و تبديل آن به محصول نهايي داده است.
برگزاري بيش از ۳۰ نوبت مزايده فشرده تخصصي و انعقاد ۲۳ بسته قراردادي به ارزش بيش از ۹۵۰ ميليون دلار، ترجمان عيني اين دگرديسي است. با هدفگذاري خاموش شدن قطعي ۵۷ مشعل فعال و جذب بيش از ۱.۱ ميليارد دلار سرمايهگذاري مصوب، ماشين مهار گازها به حركت درآمده است. كارنامه ماههاي اخير نشان ميدهد كه جمعآوري بيش از ۳۳۰ ميليون فوتمكعب گاز همراه محقق شده و برنامه عملياتي براي بيش از ۴۰۰ ميليون فوتمكعب ديگر در حوزههاي نفتخيز جنوب -از پهنه آغاجاري تا شرق و غرب كارون و دزفول شمالي- در حال پيادهسازي گامبهگام است. اين يعني خروج از فاز وعده و ورود به مهندسي ميدان.
پراكندگي جغرافيايي اين طرحها گسترهاي به وسعت كل جغرافياي هيدروكربوري كشور دارد. در بخش خشكي، ميادين استراتژيكي همچون اهواز، رگسفيد، بيبيحكيمه، هفتشهيدان و كوپال زير ذرهبين قرار گرفتهاند. به عنوان مثال، در بستههاي اهواز ۳ و ۴، ورود اسكيدهاي فرآيندي با سرمايهگذاري مشخص براي استحصال مايعات گازي (NGL و LPG)، مدلي موفق از توسعه متمركز و چابك را به نمايش گذاشته است كه هم ارزشافزوده خلق ميكند و هم گاز سبك باقيمانده را به شبكه پس ميدهد. همزمان، اصلاحات ساختاري نظير واگذاري ايستگاه تقويت فشار شهيد مصطفوي در مارون و اصلاح قراردادهاي بهرهبرداري و نگهداشت (O&M)، نشان از باز شدن گرههاي بروكراتيك در سطح مناطق عملياتي دارد.
اما شايد مهيجترين بخش اين ماموريت، در آبهاي خليجفارس و تأسيسات فلاتقاره رقم ميخورد؛ جايي كه سكوها سالها در انزواي دريايي، گازهاي باارزش را مشعل ميكردند. بازتعريف پروژههاي كلان فراساحلي ازجمله جمعآوري گاز سكوي دريايي سلمان با ظرفيت ۱۳۰ ميليون فوتمكعب، احياي واحد فراموششده NGL سيري با ظرفيت ۱۴۰ ميليون فوتمكعب و فراتر از همه، گرهگشايي نهايي از ابرپروژه NGL خارك با ظرفيت ۳۰۰ ميليون فوتمكعب، هندسه جديدي از بازيافت ثروت در آبهاي سرزميني خلق كرده است. اين پروژهها تنها در بخش تأسيسات دريايي، زنجيرهاي از گاز غني را به سمت جزاير هدايت ميكنند تا بهجاي آلايندگي دريا، زيربناي صادرات فرآوردههاي باكيفيت شوند.
براي درك بزرگي عدد ۳۶ ميليون مترمكعب در روز، بايد آن را در اشل موازنههاي كلان نفت و گاز خواند: اين رقم، دقيقاً معادل توليد نامي يك فاز استاندارد پارس جنوبي است؛ ميداني كه توسعه هر فاز جديد آن امروز نيازمند ميلياردها دلار سرمايه، سالها زمان، دكلهاي حفاري فوقسنگين دريايي و ريسكهاي پيچيده فني است. درحالي كه با كسري از هزينههاي توسعه ميادين گازي بكر، ميتوان همان حجم توليد را با خاموش كردن فلرها به دست آورد؛ گازي كه پيشتر استخراج شده، از اعماق زمين بالا آمده و صرفا منتظر يك حلقه فرآورش و انتقال است.
افزودن اين حجم به شبكه توزيع سراسري، به معناي تأمين پايدار گاز خانگي حداقل دو تا سه استان پرجمعيت كشور در يخبندانهاي زمستاني است. چنين تزريقي، به شكل مستقيم مانع از قطع شريان گاز صنايع سنگين ميشود. هر يك مترمكعب گازي كه از مشعلها نجات يابد و راهي شبكه شود، نيروگاهها را از سوزاندن يك ليتر مازوت بينياز ميكند؛ معادلهاي كه دو سر برد است: از يكسو آسمان شهرها از بارانهاي اسيدي و ذرات معلق نجات مييابد و ازسوي ديگر، ميلياردها ليتر سوخت مايع باارزش كه پيشتر در كورهها خاكستر ميشد، آزاد شده و به مخازن صادراتي جهت ارزآوري نقد براي كشور هدايت ميگردد.
علاوه بر اين، بازگرداندن اين گازها كاركردي حياتي در مهندسي مخزن دارد. بخش مهمي از گازهاي جمعآوريشده ميتواند به ميادين نفتي نيمهعمر تزريق شود تا با حفظ فشار ستون سيال و صيانت از مخازن، نرخ ضريب بازيافت نفت خام بالا برود. اين يعني سرمايهگذاري براي آينده توليد نفت كشور.
در محاسبات اقتصاد نفت، كمتر پروژهاي را ميتوان يافت كه شاخصهاي مالي آن تا اين اندازه فريبنده و توجيهپذير باشد. تركيبات گازهاي همراه سرشار از هيدروكربنهاي سنگين (C2+) هستند؛ طلاي نابي كه خوراك پايه پتروشيميهاي الفيني و گازي كشور را تشكيل ميدهد. در شرايطي كه برخي پروژههاي بالادستي نيازمند دوره بازگشت سرمايه ۵ تا ۸ ساله هستند، طرحهاي جمعآوري گاز مشعل به دليل ارزش بسيار بالاي فرآوردههاي استحصالي و تأمين قطعي خوراك، دورهاي كمتر از دو سال براي استهلاك سرمايه دارند.
كسب درآمد سالانه ۸۰۰ ميليون دلاري و اشتغالزايي مستقيم براي بيش از ۱۶۰۰ نيروي كارآزموده، تنها بخشي از خروجيهاي ملموس اين طرحهاست. خاموش كردن مشعلها ديگر تصميمي نمادين يا يك مانور نمايشي نيست؛ فرمولي دقيق از توسعه هوشمند است كه نشان ميدهد چگونه ميتوان با درك درست از مهندسي زنجيره ارزش، يكي از ديرينهترين چالشهاي زيستمحيطي كشور را به پايدارترين شريان درآمدزايي و امنيت انرژي بدل كرد. مشعلهايي كه خاموش ميشوند، در واقع چراغ خطوط توليد، پتروشيميها و گرماي خانهها را روشن نگه خواهند داشت.