تغيير كانون تامين امنيت غذايي و صنعتي ايران
سفر لاوروف به تهران جدا از ابعاد سياسي و امنيتي از منظر اقتصادي و تجاري نيز واجد اهميت است.
سفر لاوروف به تهران جدا از ابعاد سياسي و امنيتي از منظر اقتصادي و تجاري نيز واجد اهميت است. در حالي كه اخلال در تنگه هرمز مسير تامين كالاي اساسي و صنعت كشور را ناامن كرده و بنادر جنوبي با فشار ترافيكي و ريسكهاي ژئوپليتيك مواجهند، درياي كاسپين به مثابه يك فرصت بينظير براي تنوع بخشي به مسيرهاي ورود كالا به تهران خودنمايي ميكند. ايران در سنوات گذشته تنها سه تا چهار درصد از نيازهاي خود از طريق درياي كاسپين تامين كرده و از اين ظرفيت به خوبي بهره نگرفته است در حالي كه روسيه به عنوان يك قدرت صنعتي و تامينكننده مواد اوليه، غلهها و فرآوردههاي پتروشيمي و نفتي از مسير شمال، ميتواند بخش بزرگي از نيازهاي غذايي و صنعتي كشور را در شرايط حساس كنوني برآورده كند. قبل از ورود به بحث مناسبات ارتباطي و اقتصادي ايران و روسيه، بايد به چند نكته مهم اشاره كرد.
1) نكته اول اينكه روسيه در يك مقطع زماني جزو گروه «جي۷» بود؛ يعني اين كشور يكي از هفت كشور صنعتي و بزرگ جهان به شمار ميرفت. نكته دوم اينكه روسيه امروز نه فقط درگير جنگ با اوكراين، بلكه در واقع درگير جنگ با اتحاديه اروپاست و با اين همه، اقتصادش، تورمش و رشد اقتصادي اش در سطح معقولي قرار دارد. نكته سوم اينكه ما سال گذشته حدود ۳۰ ميليون تن كالاي اساسي وارد كرديم؛ همه اين كالاي اساسي (منظور گندم، ذرت، جو، سويا و كالاهايي از اين دست) هم در روسيه و هم در كشورهاي اطراف، يعني كشورهاي آسياي ميانه، موجود است. طبيعتا تمركز بر روسيه است. يكي از نكات مهمي كه در اين كشور به راحتي هم توليد ميشود، كاغذ، چوب و فولاد است؛ يعني علاوه بر كالاهاي اساسي مانند گندم و ذرت، اين موارد نيز جزو توانمنديهايي است كه در روسيه توليد ميشود. به اينها بايد فرآوردههاي نفتي، فرآوردههاي پتروشيمي و صنعت نفت را هم افزود؛ روسيه به هر حال يك كشور صنعتي است و ما نبايد از توانمنديهاي واقعي آن غفلت كنيم. لذا به نظر ميرسد كه درياي كاسپين يك فرصت بينظير و در واقع يك «درياي فرصت» است براي تامين كالاهاي اساسي و حتي نيازهاي صنعتي كشور. در فصل كشاورزي، كود به عنوان مثال كالايي است كه مورد نياز بخش كشاورزي كشور به شمار ميرفت. با اين همه، به نظر ميرسد كه ما تا حال از اين فرصت به خوبي استفاده نكرديم.
2) در سنوات گذشته كمتر از سه، چهار درصد نيازهاي كشور از طريق درياي كاسپين تامين شده و چند درصد از جنوب كشور تامين شده است. در حالي كه راه ابريشم از مسير استانهاي شمالي عبور ميكرد؛ اولينبار كه تجارت را آغاز كرديم از طريق درياي كاسپين يا شمال بود، اما وقتي شوروي سابق شكل گرفت، شمال كشور به «انتهاي دنيا» تبديل شد و حتي در سالهاي بعد از انقلاب نيز چنين بوده است.وضع امروز اما متفاوت است؛ تنگه هرمز اخلال شده است و در همين لحظه هفتاد تا هشتاد كشتي در بنادر ايراني درياي كاسپين يا در حال تخريب بارگيري هستند يا در صف انتظار نوبتند. به عنوان يك عدد بايد ذكر كنم كه ما يك و نيم ميليون تن مصرف روغن كشور داريم و ۹۰ درصد اين واردات است؛ همين در نيمه اول امسال، يكسوم فقط از بنادر گيلان ورود كرديم. اين نشان ميدهد كه از ظرفيت موجود هم براي كالاهاي اساسي و هم براي بخشي از صنعت، از طريق كشورهاي اطراف درياي كاسپين و به خصوص روسيه، به خوبي قابل بهرهبرداري است. ترجمه اين واقعيت در سياستگذاري آن است كه شمال كشور نبايد ديگر به مثابه «انتهاي دنيا» ديده شود، بلكه بايد به مثابه يك معمارياي از مسيرهاي تجارت مطرح باشد؛ مسيرهايي كه عبور از تنگه پرخطر جنوب را دور زده و با منطق «آمايش سرزميني» هزينه نهايي كالا را براي مصرفكننده كاهش ميدهند. با اخلال در گذرگاههاي جنوبي، بنادر كاسپين و به ويژه بنادر گيلان، به يك ظرفيت بالفعل براي اقتصاد ملي تبديل شدهاند و نه يك مزيت محلي براي شمال. اين همان تحول ضروري است كه اگر همراه با ارادههاي نهادي و «نرمافزار» نهادي - هماهنگي بانك مركزي، وزارت اقتصاد، گمرك و سازمان بنادر - دنبال شود، ميتواند وابستگي كشور به يك مسير واحد و آسيبپذير را شكسته و زنجيره تامين كالاهاي اساسي و مواد اوليه صنایع را در برابر ريسكهاي منطقهاي امن ران كند.