كابوس هرمز در واشنگتن
چگونه روياي ترامپ به نقطه ضعف جمهوريخواهان تبديل شد؟ اين پرسش در روزهايي كه امريكا در آستانه يكي از گزينشهاي مهم و كليدي تاريخ خود قرار دارد، دورنمايي از آينده را تصويرسازي ميكند.
جعفر قنادباشي
چگونه روياي ترامپ به نقطه ضعف جمهوريخواهان تبديل شد؟ اين پرسش در روزهايي كه امريكا در آستانه يكي از گزينشهاي مهم و كليدي تاريخ خود قرار دارد، دورنمايي از آينده را تصويرسازي ميكند. پيامدهاي راهبردي و اقتصادي درگيريهاي اخير در منطقه غرب آسيا و تنگه هرمز، پرده از يك واقعيت تلخ براي كاخ سفيد برميدارد: جنگ با ايران كه قرار بود سكوي پرتاب دونالد ترامپ در انتخابات پيش رو باشد، اكنون به كابوسي بدل شده كه نه تنها اقتصاد ايالات متحده را به آستانه بحران و تورم كم سابقه (اگر نگوييم بيسابقه) كشانده، بلكه پرستيژ اين كشور به عنوان يك ابرقدرت را نيز در ابعاد جهاني فرو ريخته است. بر اين اساس و در آستانه انتخابات امريكا، دونالد ترامپ با بحراني همهجانبه و كم سابقه دست و پنجه نرم ميكند. اين تنشها، بيش از هر چيز برآمده از تنگناهاي انرژي است كه به دنبال تجاوز نظامي به ايران و فضاي ناشي از مسدودسازي تنگه هرمز شكل گرفت. رويدادي كه اقتصاد امريكا را به نقطه اوج بحران رسانده است. افزايش سرسامآور قيمت بنزين و گازوييل، به عنوان يك كالاي مرجع و اثرگذار بر تمامي اقلام مصرفي، اقتصاد ايالات متحده را وارد دورهاي از ركود و تنش عميق كرده است. كارشناسان و تحليلگراني كه تحولات را رصد ميكنند، متفقالقول هستند كه آنچه امروز در بازار انرژي جريان دارد، پديدهاي بيسابقه در تاريخ امريكاست. صعود فزاينده نرخ سوخت (به عنوان يك نرخ مرجع در اقتصاد امريكا كه تاثير مستقيمي بر قيمت كالا و خدمات در اين كشور دارد)، آغاز روند نزولي سهام و ورشكستگيهاي زنجيرهاي كه هشدار تداوم آن داده ميشود، پيامد مستقيم فشارهاي منطقهاي است.اين تحولات نشان ميدهد كه دولتمردان امريكايي در محاسبات خود پيرامون ايران و غرب آسيا، دچار خطاي محاسباتي بزرگي شدهاند. ترامپ تصور ميكرد با راهاندازي جنگ عليه ايران ميتواند آراي بيشتري كسب كند، اكثريت كرسيهاي كنگره (شامل مجلس نمايندگان و سنا) را در انتخابات مياندورهاي حفظ كند و سابقه درخشاني براي تداوم حضور خود در دورههاي آتي رقم بزند. اما امروز تمام آن روياها به كابوسي تمام عيار تبديل شده و بزرگترين نگراني ترامپ و حزب جمهوريخواه، واكنش منفي رايدهندگان و شهروندان امريكايي به تورم و گراني مسكن و معيشت است؛ امري كه موجي از آشفتگي و سردرگمي رواني را در اردوگاه جمهوريخواهان ايجاد كرده است.با اين حال، دامنه اين آسيبها فراتر از متون اقتصادي است. مديريت كلان ايالات متحده در پيشبرد اهداف جهانياش به شدت زير سوال رفته است. اولويت راهبردي واشنگتن در منطقه، همواره حفظ امنيت رژيم صهيونيستي و تضمين جريان انتقال انرژي به دنياي سرمايهداري بوده است؛ فروپاشي اين گزارهها به معناي فروپاشي پرستيژ سنتي امريكاست. اگرچه شهروندان امريكايي هنگام رايدهي بيش از هر چيز سبد معيشت خانوار را ملاك قرار ميدهند، اما مولفه جايگاه و موفقيت در سياست خارجي نيز همواره وزنهاي تعيينكننده بوده است. احزاب نامزد در انتخابات، موفقيتهاي بينالمللي خود را به عنوان برگ برنده ارايه ميكنند؛ اما امروز حزب جمهوريخواه عملا هيچ دستاوردي براي عرضه ندارد. نه تنها اقتصاد فلج شده، بلكه روابط تجاري امريكا با جهان رونق نيافته و هيچ مولفهاي نميتواند جايگزين اين كمبودها شود. در حوزه نظامي نيز تصور عامه بر اين بود كه پنتاگون هرگز با كمبود تسليحات در برابر يك كشور مواجه نخواهد شد؛ باوري كه اكنون رنگ باخته است. حتي در پرونده اوكراين نيز با وجود وعده ترامپ براي پايان جنگ، هزينههاي سرسامآور تحميل شده بر دوش مردم امريكا، حزب حاكم را به عنوان بانيان جنگافروزي معرفي كرده است. در اين ميان، نخبگان و تحصيلكردگان امريكايي نيز هيچ نقطه اتكايي براي ترغيب رايدهندگان به سوي جمهوريخواهان نميبينند. اين وضعيت، به معناي پايان اسطورهاي است كه دههها در ذهن شهروندان امريكايي به عنوان نماد «امريكاي قدرتمند و توانمند» ساخته شده بود. ضربهاي كه به چهره جهاني امريكا در جنگهاي عراق و افغانستان وارد شده بود، امروز در مواجهه با چالشهاي منطقهاي تعميق يافته و حتي در كشورهاي همپيمان نيز صداي اعتراض عليه سياستهاي واشنگتن بلندتر از هميشه به گوش ميرسد.در نهايت، بحران امروز امريكا تنها تورم و كوچك شدن سفرهها نيست، بلكه فروپاشي همزمان «اقتصاد مقتدر» و «سياست خارجي موفق» است كه حزب جمهوريخواه را در آستانه شكستي راهبردي قرار داده است.