« تعادل» در يادداشتي از بهنام علیخانی وضعیت بازار سرمایه را بررسی می‌کند

رمزگشایی از اثر دلار بر بورس

۱۴۰۵/۰۷/۲۲ - ۲۲:۴۴:۲۰
کد خبر: ۴۰۷۱۳۸

اثر رشد نرخ ارز بر بازار سرمایه را باید از سه مسیر اصلی تحلیل کرد: اثر مستقیم بر درآمد و سودآوری شرکت‌ها، اثر غیرمستقیم بر ساختار هزینه و سرمایه در گردش و اثر نهایی بر ارزش‌گذاری سهام و جریان نقدینگی به سمت بازار سرمایه. در اقتصادی مانند ایران که بخش مهمی از درآمد شرکت‌های بزرگ بورسی به قیمت‌های جهانی و نرخ تسعیر ارز وابسته است، افزایش نرخ دلار می‌تواند به یکی از محرک‌های اصلی رشد سود اسمی شرکت‌ها و در نتیجه افزایش ارزش بازار سهام تبدیل شود.

اثر رشد نرخ ارز بر بازار سرمایه را باید از سه مسیر اصلی تحلیل کرد: اثر مستقیم بر درآمد و سودآوری شرکت‌ها، اثر غیرمستقیم بر ساختار هزینه و سرمایه در گردش و اثر نهایی بر ارزش‌گذاری سهام و جریان نقدینگی به سمت بازار سرمایه. در اقتصادی مانند ایران که بخش مهمی از درآمد شرکت‌های بزرگ بورسی به قیمت‌های جهانی و نرخ تسعیر ارز وابسته است، افزایش نرخ دلار می‌تواند به یکی از محرک‌های اصلی رشد سود اسمی شرکت‌ها و در نتیجه افزایش ارزش بازار سهام تبدیل شود. با این‌ حال، شدت این اثر به میزان مواجهه ارزی شرکت، ساختار هزینه، سیاست‌های قیمت‌گذاری، نرخ ارز مبنای محاسبات و انتظارات سرمایه‌گذاران بستگی دارد. نخستین کانال اثرگذاری نرخ ارز، تغییر درآمد ریالی شرکت‌های صادرات‌محور است. در صنایع پتروشیمی، فلزات اساسی، معدنی و پالایشی، قیمت فروش محصولات غالبا تحت‌تاثیر قیمت‌های جهانی و نرخ ارز قرار دارد. در ساده‌ترین حالت، درآمد ریالی حاصل از فروش صادراتی را می‌توان تابعی از سه متغیر اصلی دانست: حجم فروش، قیمت دلاری محصول و نرخ تسعیر ارز؛ بنابراین، در صورت ثبات قیمت جهانی و مقدار فروش، افزایش نرخ تسعیر ارز مستقیما درآمد ریالی شرکت را افزایش می‌دهد. برای مثال، اگر شرکتی سالانه یک میلیارد دلار درآمد صادراتی داشته باشد، افزایش نرخ تسعیر از ۷۰ هزار تومان به ۱۰۰ هزار تومان، درآمد ریالی حاصل از این صادرات را از ۷۰ هزار میلیارد تومان به ۱۰۰ هزار میلیارد تومان می‌رساند؛ یعنی افزایشی معادل ۳۰ هزار میلیارد تومان یا حدود ۴۳درصد، پیش از لحاظ‌ کردن هزینه‌ها، مالیات و سایر تعدیلات. با این ‌حال، رشد درآمد ریالی به ‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش اثر افزایش نرخ ارز بر سودآوری نیست. متغیر تعیین‌کننده، میزان تغییر سود عملیاتی و سود خالص در مقایسه با تغییر درآمد است. در شرکت‌هایی که بخش مهمی از هزینه‌های تولید آنها ریالی و نسبتا کم‌کشش نسبت به نرخ ارز است، افزایش نرخ ارز می‌تواند از طریق بهبود حاشیه سود عملیاتی، اثر تقویت‌شده‌ای بر سود هر سهم (EPS) داشته باشد. در مقابل، شرکت‌هایی که وابستگی بالایی به مواد اولیه وارداتی، تجهیزات خارجی، قطعات ارزی یا هزینه‌های حمل‌ و نقل بین‌المللی دارند، ممکن است بخش قابل‌توجهی از افزایش درآمد خود را در سمت هزینه از دست بدهند. 

از این منظر، تحلیل حساسیت سود خالص به نرخ ارز، در کنار بررسی ساختار هزینه، برای شناسایی شرکت‌های برخوردار از بیشترین اهرم ارزی اهمیت اساسی دارد.نکته مهم در این میان، تفاوت میان مواجهه ارزی ناخالص و خالص شرکت‌هاست. ممکن است یک شرکت درآمد صادراتی قابل‌توجهی داشته باشد، اما به دلیل واردات مواد اولیه یا بدهی‌های ارزی، حساسیت سود آن به تغییرات نرخ ارز کمتر از انتظار باشد. برای ارزیابی دقیق‌تر، باید درآمدهای ارزی، هزینه‌های ارزی، بدهی‌ها و دارایی‌های پولی ارزی و همچنین زمان‌بندی وصول مطالبات صادراتی بررسی شوند. به‌علاوه، محدودیت‌های انتقال ارز، هزینه‌های دور زدن تحریم‌ها، تخفیف‌های صادراتی و تاخیر در وصول درآمدها می‌توانند فاصله‌ای میان‌درآمد ارزی ثبت ‌شده و جریان نقدی واقعی شرکت ایجاد کنند؛ بنابراین، شرکتی که از رشد نرخ ارز منتفع می‌شود، الزاما شرکتی نیست که بیشترین درآمد دلاری را دارد، بلکه شرکتی جذاب‌تر است که بتواند افزایش نرخ ارز را با کمترین اصطکاک عملیاتی و مالی به جریان نقد آزاد تبدیل کند. ازسوی دیگر، اثر رشد دلار بر سودآوری شرکت‌های داخلی به ساختار بازار و قدرت قیمت‌گذاری آنها وابسته است. در برخی صنایع، افزایش هزینه مواد اولیه و نهاده‌های تولید با تعدیل نرخ فروش جبران می‌شود، اما در صنایعی که تحت قیمت‌گذاری دستوری قرار دارند یا با محدودیت تقاضا مواجهند، افزایش هزینه‌ها ممکن است سریع‌تر از درآمد فروش اتفاق بیفتد. در چنین شرایطی، رشد نرخ ارز می‌تواند به کاهش حاشیه سود ناخالص و عملیاتی منجر شود، به همین دلیل، تقسیم‌بندی شرکت‌ها به دو گروه ساده صادراتی و داخلی کافی نیست، بلکه باید قدرت انتقال تورم به قیمت فروش، کشش تقاضا، سهم هزینه‌های ارزی و میزان رقابت‌پذیری هر صنعت را نیز در تحلیل لحاظ کرد.کانال دوم اثرگذاری ارز، تغییر در ارزش اسمی دارایی‌ها و نیاز شرکت‌ها به سرمایه در گردش است. در شرایط تورمی، افزایش نرخ ارز معمولا هزینه جایگزینی مواد اولیه، کالاهای موجود در انبار و تجهیزات تولید را افزایش می‌دهد. این وضعیت ممکن است ارزش ریالی موجودی‌ها و دارایی‌های شرکت را بالا ببرد، اما همزمان منابع مالی بیشتری برای حفظ سطح قبلی تولید موردنیاز خواهد بود؛ بنابراین، حتی شرکتی که از رشد سود حسابداری برخوردار می‌شود، ممکن است با افزایش نیاز به سرمایه در گردش و کاهش جریان نقد آزاد مواجه شود. در تحلیل بنیادی، تفکیک سود حسابداری از سود نقدی و بررسی نسبت تبدیل سود به جریان نقد عملیاتی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ به‌خصوص در شرکت‌هایی که رشد فروش اسمی آنها با افزایش مطالبات تجاری یا موجودی کالا همراه است. افزایش نرخ ارز همچنین بر ارزش‌گذاری دارایی محور شرکت‌ها اثر می‌گذارد. ارزش جایگزینی زمین، ساختمان، ماشین‌آلات و ظرفیت‌های تولیدی ممکن است در نتیجه تورم و افزایش نرخ ارز رشد کند و از منظر تحلیل مبتنی بر خالص ارزش دارایی‌ها (NAV) اهمیت بیشتری پیدا کند. با این ‌حال، افزایش ارزش جایگزینی لزوما به افزایش متناسب ارزش اقتصادی شرکت منجر نمی‌شود، زیرا ارزش دارایی‌ها زمانی برای سهامدار اهمیت واقعی پیدا می‌کند که امکان بهره‌برداری سودآور از آنها، فروش، تجدید ساختار یا آزادسازی ارزش وجود داشته باشد. از این‌رو، استفاده از NAV  باید در کنار سودآوری پایدار، بازده سرمایه به‌کار گرفته ‌شده و توان تولید جریان نقدی انجام شود، نه به عنوان جایگزینی برای تحلیل عملکرد عملیاتی.

از منظر ارزش‌گذاری سهام، رشد نرخ ارز زمانی بیشترین اثر را بر بازار می‌گذارد که به افزایش سودآوری موردانتظار شرکت‌ها منجر شود و در عین ‌حال، قیمت سهام هنوز این تغییر را به‌ طور کامل منعکس نکرده باشد. برای درک این ساز و کار، می‌توان رابطه ساده قیمت سهم و سود هر سهم را در قالب نسبت قیمت به سود یا P/E  بررسی کرد. فرض کنیم شرکتی با سود هر سهم ۱۰۰ تومان و قیمت ۱۰۰۰ تومان معامله می‌شود؛ در این صورت، P/E  سهم برابر با ۱۰ واحد است. اگر در نتیجه رشد نرخ ارز، سود هر سهم به ۱۵۰ تومان افزایش یابد و قیمت سهم ثابت بماند، P/E  به حدود ۶.۷ واحد کاهش پیدا می‌کند. در چنین وضعیتی، سهم از منظر سود جدید ارزان‌تر به نظر می‌رسد و در صورت اطمینان بازار به تداوم سودآوری، امکان تعدیل قیمت آن وجود دارد.

با این‌ حال، برای بازار سرمایه، صرف افزایش EPS کافی نیست؛ بلکه پایداری سود و نرخ بازده موردانتظار سهامداران نیز تعیین‌کننده است. در چارچوب ارزش‌گذاری مبتنی بر جریان نقدی تنزیل ‌شدن (DCF)، ارزش شرکت تابع جریان‌های نقدی آزاد آتی و نرخ تنزیل آنهاست.

افزایش نرخ ارز، اگر موجب رشد پایدار جریان نقدی آزاد شود، می‌تواند ارزش ذاتی شرکت را افزایش دهد، اما اگر همزمان ریسک‌های سیاسی و اقتصادی، نااطمینانی مقرراتی یا هزینه تامین مالی افزایش یابد، رشد نرخ تنزیل ممکن است بخشی از اثر مثبت افزایش سود را خنثی کند، به همین دلیل، در اقتصاد ایران نمی‌توان افزایش سود اسمی را بدون توجه به ریسک کشور، نرخ بهره بدون ریسک، تورم انتظاری و ریسک نقدشوندگی، معادل افزایش قطعی ارزش ذاتی سهام دانست. یکی دیگر از متغیرهای مهم در این چارچوب، نرخ ارز موثر بر صورت‌های مالی شرکت‌هاست. افزایش نرخ دلار در بازار آزاد زمانی به ‌طور کامل به سودآوری شرکت‌های بورسی منتقل می‌شود که در نرخ‌های تسعیر صادرات، نرخ‌های فروش داخلی و سازوکارهای قیمت‌گذاری نیز انعکاس پیدا کند. اگر نرخ ارز مورداستفاده در محاسبات شرکت با فاصله قابل‌توجهی از نرخ‌های بازار حرکت کند، اثر رشد دلار بر سود شرکت محدود یا با تاخیر ظاهر خواهد شد. همچنین، سیاست‌های الزام به عرضه ارز، عوارض صادراتی، تغییر نرخ خوراک و انرژی، مالیات و محدودیت‌های مقداری صادرات می‌توانند سهم شرکت از منافع افزایش نرخ ارز را کاهش دهند؛ بنابراین، پیش‌بینی سود شرکت‌ها باید براساس سناریوهای مختلف نرخ تسعیر، قیمت جهانی محصول، مقدار فروش و بهای تمام ‌شده انجام شود، نه صرفا برمبنای روند نرخ دلار.

در سطح کلان بازار سرمایه، ترکیب صنایع و وزن شرکت‌ها در شاخص‌ها تعیین می‌کند که افزایش نرخ ارز تا چه اندازه به رشد شاخص کل منجر شود. از آنجا که بخش مهمی از ارزش بازار بورس ایران دراختیار شرکت‌های بزرگ کالامحور، پتروشیمی، پالایشی، فلزات اساسی و معدنی قرار دارد، افزایش سود موردانتظار این گروه‌ها می‌تواند اثر قابل‌توجهی بر شاخص کل داشته باشد. با این ‌حال، اثر آن بر شاخص هم‌وزن الزاما به همان اندازه نیست، زیرا شرکت‌های کوچک‌تر و صنایع داخلی ممکن است از ساختار درآمدی متفاوتی برخوردار باشند و بیشتر تحت‌تاثیر کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه تامین مالی یا محدودیت‌های تقاضا قرار گیرند؛ بنابراین، ممکن است در یک دوره، شاخص کل به دلیل رشد چند صنعت بزرگ عملکرد مناسبی داشته باشد، درحالی ‌که بخش وسیعی از نمادها از رشد مشابهی برخوردار نباشند. از منظر تخصیص دارایی نیز افزایش نرخ ارز می‌تواند انتظارات تورمی را تشدید کند و جذابیت نگهداری دارایی‌های واقعی، از جمله سهام شرکت‌های برخوردار از قدرت قیمت‌گذاری و درآمدهای ارزی را افزایش دهد. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران ممکن است برای حفظ قدرت خرید دارایی‌های خود، بخشی از منابع را از سپرده‌ها و ابزارهای با درآمد اسمی ثابت به سمت سهام و سایر دارایی‌های پوشش‌دهنده تورم منتقل کنند. البته این جابه‌جایی به رابطه میان بازده موردانتظار سهام، نرخ سود بدون ریسک، صرف ریسک بازار و میزان نقدشوندگی بستگی دارد. اگر نرخ سود بدون ریسک به‌ اندازه‌ای بالا باشد که صرف ریسک سهام را کاهش دهد، یا اگر بازار افزایش نرخ ارز را نشانه‌ای از تشدید ریسک‌های سیاسی و اقتصادی بداند، واکنش بورس می‌تواند محدود یا حتی منفی باشد. همچنین باید توجه داشت که بازار سهام معمولا پیش از انعکاس کامل آثار افزایش نرخ ارز در صورت‌های مالی، بخشی از انتظارات را در قیمت‌ها لحاظ می‌کند. از این‌رو، افزایش دلار به‌ تنهایی سیگنال خرید محسوب نمی‌شود. اگر رشد نرخ ارز از قبل در قیمت سهام منعکس شده باشد، حتی گزارش‌های مثبت نیز ممکن است به رشد بیشتر قیمت‌ها منجر نشوند. در مقابل، اگر سودآوری واقعی شرکت‌ها فراتر از برآوردهای بازار افزایش یابد، نسبت‌های ارزش‌گذاری همچنان پایین باشد و جریان نقدی شرکت‌ها کیفیت مناسبی داشته باشد، امکان تداوم روند صعودی بیشتر خواهد بود. معیار اصلی در این مرحله، فاصله میان سود تحقق‌یافته و سود موردانتظار بازار است نه صرفا مثبت ‌بودن تغییرات سود نسبت به دوره قبل.

در جمع‌بندی، اثر رشد دلار بر بورس ایران را باید در قالب زنجیره‌ای از متغیرهای به‌هم ‌پیوسته تحلیل کرد: افزایش نرخ ارز موثر، رشد درآمد ریالی، تغییر حاشیه سود، افزایش یا کاهش جریان نقد آزاد، تعدیل سود هر سهم و درنهایت تغییر ارزش‌گذاری سهام. شرکت‌هایی بیشترین ظرفیت بهره‌مندی از این روند را دارند که درآمد آنها به ارز وابسته باشد، هزینه‌های ارزی قابل‌کنترل داشته باشند، از قدرت قیمت‌گذاری مناسب برخوردار باشند و بتوانند سود حسابداری را به جریان نقدی پایدار تبدیل کنند. در سطح بازار نیز، تداوم رشد بورس به این بستگی دارد که افزایش سودآوری شرکت‌ها از رشد ریسک و نرخ بازده موردانتظار سرمایه‌گذاران پیشی بگیرد. درنتیجه، افزایش نرخ ارز می‌تواند محرک رشد اسمی سود شرکت‌ها و افزایش ارزش بازار سهام باشد، اما مبنای تصمیم‌گیری حرفه‌ای باید تحلیل حساسیت سود، برآورد EPS  آینده‌نگر، بررسی کیفیت جریان نقدی، مقایسه P/E  تحلیلی با میانگین تاریخی و ارزیابی صرف ریسک بازار باشد. از این منظر، فرصت اصلی نه در خرید کلی بازار صرفا به دلیل رشد دلار، بلکه در شناسایی شرکت‌هایی قرار دارد که افزایش نرخ ارز بیشترین اثر را بر سود پایدار و ارزش ذاتی آنها می‌گذارد، درحالی‌که این اثر هنوز به‌ طور کامل در قیمت سهام منعکس نشده است.

 

بیمه ملت