پارادوكس بورس در آينه ابهامات سياسي
بازار سرمايه در روزهاي اخير بار ديگر در مسير نوسان و حركت به سمت رشد قرار گرفته است؛ اما اين جريان، نه بر پايه پيشبينيهاي قطعي، بلكه در ميانه يك پارادوكس بزرگِ سياسي شكل گرفته است.
بازار سرمايه در روزهاي اخير بار ديگر در مسير نوسان و حركت به سمت رشد قرار گرفته است؛ اما اين جريان، نه بر پايه پيشبينيهاي قطعي، بلكه در ميانه يك پارادوكس بزرگِ سياسي شكل گرفته است. در حالي كه سرمايهگذاران ميان خوشبيني به گشايشهاي اقتصادي و احتياطِ ناشي از عدم قطعيتهاي سياسي سرگردانند، بورس همچنان به عنوان آينه تمام نماي اقتصاد ايران، سيگنالهاي متناقضي را مخابره ميكند كه در نهايت ميتواند به ساير بازارهاي دارايي نيز سرايت كند. اما دليل اين پالسهاي متناقض از سوي بورس ايران چيست و چگونه ميتوان اين تحولات را درك كرد؟ مساله اين است كه بازار سرمايه ايران طي هفتههاي اخير، دورهاي از فراز و نشيبهاي محدود، اما معنادار را پشت سر گذاشته است. با وجود قرار گرفتن بازار در مسير رشد، نميتوان از سايه سنگين «ابهام سياسي» بر سر معاملات چشمپوشي كرد. حقيقت اين است كه بازار سرمايه امروز بيش از هر زمان ديگري تشنه پاسخ به اين پرسش بنيادين است كه وضعيت سياسي كشور در نهايت به كجا ختم ميشود و در چه بازه زماني، مختصات اقتصادي ما به ثبات خواهد رسيد. در واقع، آنچه امروز شاهد آن هستيم، تلاقي دو نگاه متضاد در ميان سهامداران است. گروه اول، كساني هستند كه چشمانداز سياسي را رو به بهبود ارزيابي ميكنند. تحليل اين طيف بر اين پايه استوار است كه درهاي اقتصاد كشور به تدريج بازگشايي شده و ثبات اقتصادي جايگزين تورم و تلاطم خواهد شد. اين خوشبيني باعث شده تا آنها بر اساس سودآوري احتمالي شركتها در سال آينده، دست به قيمتگذاري زده و فشار خريد را به سمت بالا هدايت كنند. در سوي مقابل، گروه دوم معتقدند كه با اطمينان نميتوان در مورد وضعيت اقتصادي، حداقل در ميانمدت سخن گفت. رويكرد محتاطانه اين گروه باعث شده تا ترجيح دهند سهام خود را فروخته و با ايستادن در حاشيه، نظارهگر بازي پيچيده بازار باشند. اين همان پارادوكس اساسي است كه بازار سهام درگير آن شده است؛ جايي كه «انتظارات سياسي»، موتور محرك تصميمات اقتصادي شده است. به عقيده نگارنده، در شرايط كنوني هر فعال بازار سرمايه بايد تكليف خود را با اين دو ديدگاه روشن كند. اگر چشمانداز سياسي مثبت است، حضور در بازار سهام در قيمتهاي كنوني توجيه دارد؛ اما اگر ترديدها بر اميدها ميچربد، طبيعتا بازار سهام در اين مقطع، جاي مناسبي براي سرمايهگذاري نيست. پرسشي كه همواره در تحليلهاي اقتصادي مطرح ميشود، تاثيرپذيري بازارهاي موازي از يكديگر است. بورس، در جايگاه يك «آينه»، معمولا بازتابدهنده واقعيتهاي كلان اقتصاد است و كمتر پيش ميآيد كه خود بورس، پيشران تغييرات در بازارهاي ديگر باشد. با اين حال، ما در سنوات گذشته بارها شاهد يك الگوي رفتاري مشخص بودهايم؛ هنگامي كه بازار سرمايه رشد شديدي را تجربه ميكند، نقدينگي حاصل از سودهاي قابل توجه، پس از مدتي راهي بازارهاي دارايي ديگر ميشود. تجربه تاريخي نشان ميدهد كه بعد از قلههاي رشد بورس، ما معمولا شاهد جهش قيمتها در بازار مسكن، به ويژه در كلانشهرها و مناطق خاص (مانند شمال تهران) هستيم. در دورههاي گذشته، بخشي از حركت صعودي قيمت مسكن، دقيقا تابعي از سرريز سودهاي بورسي بود كه به اين بازار تزريق ميشد. بنابراين هر چند بازارها به يكديگر گره خوردهاند و تحولات سياسي، سيگنالهاي خود را به بورس مخابره ميكند، اما نبايد از خاطر برد كه بازارهاي دارايي مانند مسكن، مقصد بعدي نقدينگيهاي سرگرداني هستند كه در پي رشد بورس، به دنبال مامني براي حفظ ارزش دارايي خود ميگردند. در نهايت، بورس فعلا در انتظار است؛ انتظاري كه پايان آن نه در تالار شيشهاي، بلكه در اتاقهاي تصميمگيري سياسي رقم خواهد خورد. تا آن زمان، نوسان و بلاتكليفي، تنها خروجي قطعي اين معادله خواهد بود.