سودآوري شركت‌هاي بورسي افزايش‌يافته است؟

۱۴۰۵/۰۷/۱۸ - ۰۰:۵۴:۵۲
کد خبر: ۴۰۶۳۹۶

گزارش‌هاي شش‌ماهه شركت‌هاي بورسي حالا تصوير روشن‌تري از وضعيت بنيادي بازار سهام ارايه مي‌كنند؛ تصويري كه در نگاه نخست از رشد قابل‌توجه درآمد شركت‌ها حكايت دارد، اما بررسي دقيق‌تر آن نشان مي‌دهد افزايش فروش و درآمد لزوما به معناي بهبود متناسب سودآوري نيست.

گزارش‌هاي شش‌ماهه شركت‌هاي بورسي حالا تصوير روشن‌تري از وضعيت بنيادي بازار سهام ارايه مي‌كنند؛ تصويري كه در نگاه نخست از رشد قابل‌توجه درآمد شركت‌ها حكايت دارد، اما بررسي دقيق‌تر آن نشان مي‌دهد افزايش فروش و درآمد لزوما به معناي بهبود متناسب سودآوري نيست. در شرايطي كه بخش قابل‌توجهي از شركت‌ها در نيمه نخست سال با رشد اسمي درآمد مواجه شده‌اند، پرسش اصلي اين است كه چه ميزان از اين رشد به سود خالص تبديل شده و كدام صنايع توانسته‌اند از افزايش درآمد خود براي تقويت واقعي عملكرد مالي استفاده كنند؟

بر اساس گزارش صداي بورس، بررسي گزارش‌هاي منتشرشده نشان مي‌دهد درآمد شركت‌هاي بورسي در نيمه نخست سال حدود ۱۱۳ درصد افزايش‌يافته است. اين ميزان رشد در نگاه اول مي‌تواند نشانه‌اي از بهبود عملكرد عملياتي شركت‌ها و افزايش ظرفيت درآمدزايي صنايع مختلف باشد؛ بااين‌حال، براي ارزيابي دقيق‌تر وضعيت بنيادي بازار نمي‌توان تنها به رشد درآمد اكتفا كرد. افزايش قيمت محصولات، تغيير نرخ ارز، رشد هزينه مواد اوليه، افزايش هزينه‌هاي توليد و دستمزدها و همچنين تغيير تركيب فروش شركت‌ها، همگي مي‌توانند بر ارقام درآمدي اثر بگذارند. به همين دليل، براي تشخيص كيفيت رشد شركت‌ها بايد در كنار درآمد، روند سود ناخالص، سود عملياتي و سود خالص نيز مورد بررسي قرار گيرد.

 

    رشد درآمدها

درآمد شركت‌ها يكي از مهم‌ترين شاخص‌هاي ارزيابي عملكرد عملياتي است، اما به‌تنهايي نمي‌تواند معيار كاملي براي شناسايي شركت‌هاي برتر بازار سرمايه باشد. ممكن است شركتي در يك دوره مالي با رشد قابل‌توجه فروش مواجه شود، اما همزمان هزينه‌هاي توليد آن با سرعت بيشتري افزايش پيدا كند. در چنين شرايطي، افزايش درآمد نه‌تنها الزاما به رشد سود منجر نمي‌شود، بلكه حتي ممكن است حاشيه سود شركت را نيز تحت‌فشار قرار دهد. براي مثال، در صنايع وابسته به مواد اوليه، انرژي و نرخ ارز، افزايش قيمت فروش محصولات مي‌تواند درآمد اسمي شركت را بالا ببرد؛ اما اگر هزينه تامين مواد اوليه، حمل‌ونقل، انرژي يا ساير نهاده‌هاي توليد نيز افزايش پيدا كند، بخشي از اثر مثبت رشد فروش خنثي خواهد شد؛ بنابراين، رشد درآمد ۱۱۳ درصدي شركت‌هاي بورسي را بايد نقطه شروع تحليل دانست، نه نتيجه نهايي آن. نكته مهم ديگر، تفاوت ميان رشد اسمي و رشد واقعي درآمدهاست. در اقتصادي كه با تغييرات سطح عمومي قيمت‌ها و نوسانات نرخ ارز مواجه است، افزايش مبلغ فروش الزاما به معناي رشد متناسب حجم توليد يا افزايش قدرت سودسازي شركت نيست. ممكن است يك شركت بدون افزايش چشمگير مقدار توليد، صرفابه دليل رشد نرخ فروش محصولات خود درآمد بيشتري ثبت كرده باشد. در مقابل، شركتي ديگر ممكن است با افزايش مقدار توليد، بهبود بهره‌وري يا توسعه بازار فروش، مسير پايدارتري براي رشد درآمد ايجاد كرده باشد. اين تفاوت براي سهامداران اهميت زيادي دارد، زيرا رشد ناشي از افزايش قيمت‌ها لزوما با همان سرعت تكرار نمي‌شود، درحالي كه بهبود پايدار توليد، افزايش بهره‌وري و تقويت حاشيه سود مي‌تواند ظرفيت سودآوري شركت را در دوره‌هاي آينده نيز حفظ كند.

    حاشيه سود؛ معيار اصلي

در شرايط كنوني، يكي از مهم‌ترين شاخص‌هايي كه بايد در گزارش‌هاي شش‌ماهه شركت‌ها موردتوجه قرار گيرد، حاشيه سود است. اين شاخص نشان مي‌دهد شركت از هر واحد درآمد خود چه ميزان سود ايجاد مي‌كند و تا چه اندازه توانسته هزينه‌هاي عملياتي را كنترل كند. شركتي كه درآمد آن افزايش‌يافته، اما حاشيه سودش كاهش پيدا كرده است، ممكن است با افزايش هزينه‌هاي توليد يا محدوديت در انتقال هزينه‌ها به قيمت فروش مواجه باشد. در مقابل، شركتي كه علاوه بر رشد درآمد، حاشيه سود خود را نيز حفظ كرده يا افزايش داده است، از كيفيت بالاتري در عملكرد مالي برخوردار خواهد بود. به همين دليل، مقايسه شركت‌ها صرفا بر اساس درصد رشد درآمد مي‌تواند به برداشت‌هاي نادرست منجر شود. براي شناسايي شركت‌هاي موفق بايد مشخص شود كدام مجموعه‌ها توانسته‌اند افزايش فروش را به رشد سود ناخالص و در نهايت سود خالص تبديل كنند. در اين ميان، پايداري سود نيز اهميت دارد، چراكه بخشي از سود ثبت‌شده ممكن است تحت‌تاثير درآمدهاي غيرعملياتي، تسعير ارز يا رويدادهاي غير تكرارشونده قرار گرفته باشد. در نتيجه، براي تحليل بنيادي دقيق، لازم است تركيب سود شركت‌ها نيز بررسي شود. رشد سودي كه از محل فعاليت اصلي شركت ايجاد شده باشد، معمولا اطلاعات متفاوتي نسبت به سود حاصل از عوامل مقطعي ارايه مي‌كند. از اين منظر، گزارش‌هاي شش‌ماهه فرصتي فراهم مي‌كنند تا فاصله ميان شركت‌هاي پرفروش و شركت‌هاي واقعا سودساز بهتر مشخص شود.

 

    رشد شاخص‌ها

در سايه توقف طولاني معاملات

در كنار بررسي عملكرد مالي شركت‌ها، وضعيت بازدهي بازار سهام نيز بايد با درنظرگرفتن شرايط خاص معاملاتي مورد تحليل قرار گيرد. بر اساس اطلاعات ارايه‌شده، شاخص كل بورس از زمان بازگشايي بازار تا پايان شهريور حدود ۹۳ درصد و شاخص هم‌وزن حدود ۱۰۱ درصد رشد كرده‌اند. اين ارقام از افزايش قابل‌توجه سطح اسمي شاخص‌ها در دوره مورد بررسي حكايت دارند؛ بااين‌حال، تفسير اين بازدهي بدون توجه به توقف طولاني معاملات مي‌تواند گمراه‌كننده باشد. توقف معاملات، مقايسه عملكرد بازار در دوره‌هاي زماني مختلف را پيچيده مي‌كند. در چنين شرايطي، بازدهي ثبت‌شده پس از بازگشايي لزوما تصوير كاملي از عملكرد پيوسته بازار در يك دوره عادي معاملاتي ارايه نمي‌دهد. بخشي از تغييرات قيمت ممكن است در زمان بازگشايي و در واكنش به اخبار، تحولات اقتصادي، تغيير انتظارات سرمايه‌گذاران و تعديل ارزش‌گذاري سهام منعكس شده باشد. ازاين‌رو، رشد ۹۳ درصدي شاخص كل و افزايش ۱۰۱ درصدي شاخص هم‌وزن را بايد در چارچوب همين شرايط بررسي كرد. اين ارقام به‌تنهايي براي نتيجه‌گيري درباره ميزان بهبود بنيادي بازار يا افزايش ثروت واقعي سهامداران كافي نيستند. براي چنين ارزيابي‌اي بايد علاوه بر بازدهي شاخص‌ها، تغييرات سودآوري شركت‌ها، ارزش‌گذاري سهام، تورم و تحولات نرخ ارز نيز موردتوجه قرار گيرد.

 

    پيشتازي شاخص هم‌وزن چه پيامي

 براي سهامداران دارد؟

رشد بيشتر شاخص هم‌وزن نسبت به شاخص كل در دوره مورد بررسي، موضوع ديگري است كه مي‌تواند در تحليل وضعيت بازار اهميت داشته باشد. شاخص كل تحت‌تاثير وزن شركت‌ها و ارزش بازار آنها قرار دارد، درحالي كه شاخص هم‌وزن تغييرات قيمت سهام شركت‌ها را با وزن‌دهي برابر به آنها منعكس مي‌كند. به همين دليل، اختلاف عملكرد اين دو شاخص مي‌تواند سرنخ‌هايي درباره گستردگي حركت صعودي بازار ارايه دهد. بر اساس ارقام اعلام‌شده، شاخص هم‌وزن حدود ۱۰۱ درصد رشد كرده كه بيشتر از افزايش ۹۳ درصدي شاخص كل است. اين اختلاف نشان مي‌دهد عملكرد مجموعه شركت‌هاي كوچك‌تر و متوسط، در مقياس شاخص هم‌وزن، در دوره مورد بررسي بهتر از عملكرد منعكس‌شده در شاخص كل بوده است. بااين‌حال، از اين موضوع نمي‌توان نتيجه گرفت كه تمام شركت‌هاي كوچك و متوسط عملكرد بنيادي بهتري داشته‌اند يا همه صنايع از رشد يكساني برخوردار بوده‌اند. براي رسيدن به چنين نتيجه‌اي، بررسي بازدهي صنايع مختلف و مقايسه آن با تغييرات سودآوري شركت‌ها ضروري است. ممكن است برخي نمادها به دليل افزايش انتظارات، تغيير شرايط معاملاتي يا رشد عمومي قيمت‌ها بازدهي بالايي ثبت كرده باشند، اما صورت‌هاي مالي آنها به همان ميزان تقويت نشده باشد. در مقابل، شركت‌هايي نيز ممكن است از نظر سودآوري عملكرد مناسبي داشته باشند، اما رشد قيمت سهام آنها هنوز متناسب با تغييرات بنيادي نباشد. بنابراين، اختلاف ميان عملكرد شاخص كل و شاخص هم‌وزن بيش از آنكه به‌تنهايي معيار انتخاب سهام باشد، ضرورت بررسي دقيق‌تر وضعيت صنايع و شركت‌ها را يادآوري مي‌كند. يكي از پرسش‌هاي مهم براي سرمايه‌گذاران اين است كه آيا رشد درآمد شركت‌ها مي‌تواند زمينه‌ساز تداوم روند صعودي بازار سهام شود يا خير؟ پاسخ به اين پرسش به كيفيت رشد درآمدها و ميزان انعكاس آن در سودآوري وابسته است. اگر افزايش درآمد شركت‌ها با رشد پايدار سود عملياتي، بهبود حاشيه سود و تقويت جريان نقدي همراه باشد، مي‌توان آن را نشانه‌اي مثبت براي ارزش‌گذاري بنيادي سهام دانست. در چنين شرايطي، افزايش سودآوري مي‌تواند در ميان‌مدت از قيمت سهام حمايت كند و زمينه را براي بازنگري در ارزش منصفانه شركت‌ها فراهم آورد. اما اگر رشد درآمدها عمدتا ناشي از افزايش قيمت فروش باشد و همزمان هزينه‌ها با سرعت بيشتري رشد كنند، نمي‌توان انتظار داشت اثر مثبت آن به همان اندازه در سود خالص منعكس شود. در اين وضعيت، حتي رشد چشمگير درآمد نيز ممكن است نتواند توجيه‌كننده افزايش قابل‌توجه ارزش بازار شركت باشد. از سوي ديگر، بايد ميان عملكرد گذشته و انتظارات آينده تفاوت قائل شد. گزارش‌هاي شش‌ماهه تصويري از عملكرد شركت‌ها در نيمه نخست سال ارايه مي‌كنند، اما قيمت سهام علاوه بر اطلاعات منتشرشده، به انتظارات سرمايه‌گذاران از سودآوري دوره‌هاي آينده نيز وابسته است. به همين دليل، انتشار گزارش‌هاي مطلوب الزاما به رشد فوري قيمت سهام منجر نمي‌شود؛ به‌ويژه اگر بازار پيش‌تر بخش مهمي از اين عملكرد را در قيمت‌ها لحاظ كرده باشد. مجموع اطلاعات موجود نشان مي‌دهد شركت‌هاي بورسي در نيمه نخست سال از نظر درآمدي رشد قابل‌توجهي را تجربه كرده‌اند و افزايش حدود ۱۱۳ درصدي درآمدها، در كنار رشد ۹۳ درصدي شاخص كل و ۱۰۱ درصدي شاخص هم‌وزن پس از بازگشايي بازار، تصويري از تحرك قابل‌توجه بازار سهام ارايه مي‌دهد. بااين‌حال، براي ارزيابي دقيق وضعيت بنيادي بورس، كنار هم قراردادن اين ارقام كافي نيست. توقف طولاني معاملات، شرايط تورمي، تغييرات نرخ ارز و تفاوت ساختار هزينه در صنايع مختلف، عواملي هستند كه بايد در تفسير داده‌ها لحاظ شوند. مهم‌تر از همه، افزايش درآمد زماني مي‌تواند به عنوان نشانه‌اي پايدار از بهبود عملكرد شركت‌ها تلقي شود كه در حاشيه سود، سود عملياتي و سود خالص نيز انعكاس پيدا كند. در نهايت، برندگان واقعي بورس را نمي‌توان صرفا از ميان شركت‌هايي انتخاب كرد كه بيشترين رشد فروش را ثبت كرده‌اند. شركت‌هايي در موقعيت بنيادي مطلوب‌تري قرار مي‌گيرند كه بتوانند درآمد خود را به سود پايدار تبديل كنند، هزينه‌هاي عملياتي را مديريت كنند و از جريان نقدي مناسبي برخوردار باشند. از همين رو، بررسي دقيق گزارش‌هاي شش‌ماهه و مقايسه كيفيت سودآوري شركت‌ها مي‌تواند معيار معتبرتري براي تصميم‌گيري سرمايه‌گذاران نسبت به اتكا به رشد اسمي درآمدها يا بازدهي شاخص‌ها باشد.

 

بیمه ملت