اولويتهاي وزارت نفت در بزنگاه تغيير
وزارت نفت همواره در قامت پيشران اقتصاد ملي و شاهرگ حياتي درآمدهاي كشور، جايگاهي متمايز و فوقالعاده حساس در منظومه اجرايي ايران داشته است.
وزارت نفت همواره در قامت پيشران اقتصاد ملي و شاهرگ حياتي درآمدهاي كشور، جايگاهي متمايز و فوقالعاده حساس در منظومه اجرايي ايران داشته است.
پيچيدگيهاي ساختاري، گستردگي عملياتي، فرآيندهاي حساس خريدهاي خارجي و نظارتهاي چندلايه اداري، اين مجموعه را به سازماني تبديل كرده كه هدايت آن حتي در آرامترين برههها نيز نيازمند تدبير، تسلط و اجماعسازي همهجانبه است.
ساختار اداري و سلسله مراتب سازماني اين وزارتخانه اگرچه بر پايههاي كارشناسي دقيقي بنا شده، اما وجود مطالبات متكثر، گرايشهاي گوناگون و وزن تاريخي بدنه بومي و فني در مناطق نفتخيز، مديريت اين ابرسازمان را به مهارتي فراتر از مديريت عادي نيازمند ميسازد.
با اين حال، در بزنگاه تغيير مديريتي فعلي، فارغ از نامها و چينش مديران ارشد، آنچه ضرورت دارد ترسيم شفاف اولويتها و اولويتبندي ماموريتهاي راهبردي اين صنعت براي روزهاي پيش رو است.
نخستين و بنياديترين اولويت وزارت نفت، «مديريت در شرايط غيرعادي و بازتنظيم مسيرهاي درآمدي» است.
صنعت نفت امروز تحت فشار سنگين تحريمهاي ظالمانه و محدوديتهاي بيسابقه بينالمللي اداره ميشود؛ شرايطي كه هرگز نميتوان آن را وضعيت پايدار و استاندارد تلقي كرد. بازي در اين شطرنج پيچيده نيازمند چابكسازي شركتهاي تابعه و تدوين سازوكارهاي نوآورانه براي تضمين جريان فروش و بازگشت پايدار ارز حاصل از صادرات است.
اگرچه شاهرگهاي تبادل مالي و تجاري كشور به دليل فشارهاي خارجي با دستاندازهاي جدي مواجه شده، اما واقعيت اين است كه تحقق تعهدات كلان مالي كشور و تامين بودجه عمومي مستلزم حفظ و احياي مجاري مسدودشده درآمدي است. مديران اين حوزه بايد بتوانند با خروج از فرآيندهاي فرسايشي، راههاي ارتباطي و صادراتي را حتي در ميانه تلاطمهاي ژئوپليتيكي و منطقهاي ايمن و فعال نگه دارند.
اولويت دوم، «ايجاد ثبات سازماني و صيانت از سرمايه انساني متخصص» است. نفت صنعتي سرمايهبر و در عين حال به شدت متكي به تخصص است. يكي از مهمترين چالشهاي ماههاي اخير، تزلزل در پيشبينيپذيري تصميمات اداري و نبود اطمينان نسبت به ثبات نيروها و مديران متخصص بوده است. مديريت نفت در گام اول بايد آرامش و امنيت رواني را به بدنه كارشناسي، بخشهاي عملياتي جنوب و مديران مياني بازگرداند. تصميمگيريهاي شتابزده يا نوسانات مديريتي تنها به فرسايش سرمايه انساني و تاخير در اجراي پروژهها دامن ميزند.
وزارت نفت زماني ميتواند در ميدان بيروني قدرت مانور داشته باشد كه از انسجام داخلي، احترام به پيشكسوتان فني مناطق عملياتي و استقلال تصميمگيري در برابر فشارهاي غيركارشناسي برخوردار باشد.
سومين مولفه كليدي، «توازنبخشي ميان شركت ملي نفت ايران و سطح سياستگذاري وزارتخانه» است.
تفكيك نقش سياستگذار از بازوهاي اجرايي و توسعهاي، اصلي حياتي است كه گاه در گرداب روزمرگي رنگ ميبازد. تمركز شركتهاي مادر و تابعه بايد بر تحقق تعهدات فني، نگهداشت توليد در ميادين مشترك، نوسازي تاسيسات فرسوده و سرمايهگذاري براي جلوگيري از افت فشار گاز متمركز بماند؛ در حالي كه سطح حاكميتي وزارت نفت موظف به تسهيلگري و روانسازي جريانهاي كلان خارجي و حقوقي است. در نهايت، موفقيت راهبردي اين حوزه مشروط به «تحصيل مفرّهاي ژئوپليتيكي و بينالمللي» براي صادرات بدون وقفه است. تا زماني كه تنگناها و بنبستهاي تجارت خارجي رفع نشود يا دستكم تعادلي حداقلي در ترانزيت و صدور انرژي رقم نخورد، سخن گفتن از برنامههاي توسعهاي بلندمدت دشوار خواهد بود. صنعت نفت امروز نيازمند اتخاذ تدابير اضطراري و همزمان حركت به سوي ثبات است. عبور از اين دوره گذار ايجاب ميكند كه با صبوري و تكيه بر تجارب مديريتي انباشته در سالهاي تحريم، ابتدا راههاي درآمدي احيا و جريان صادرات تثبيت شود تا بستري واقعي براي داوري عملكرد و آينده اين سرمايه ملي فراهم آيد.